تبليغاتX
ازدواج موفق
لطفا" آن چه درباره وبلاگ شرح داده شده را بخوانید.

دوست دارم در مورد معضلی صحبت کنم که مربوط به دوره خاصی از زندگی نیست و می تواند در هر زمانی افراد را دچار مشکل سازد. یکی از نکات منفی که می تواند در پیر و جوان ویا زن و مرد وجود داشته باشد پدیده زشت چشم و هم چشمی و یا دهن بینی است. یعنی فرد بر اساس حرف و یا نظر دیگران اعمال و گفتار خود را برنا مه ریزی می نماید. و از آنجا که ایده ها متفاوت است باعث ایجاد سرد رگمی و اضطراب و مشکلا ت عد یده د یگری می شود. پد یده زشت چشم و هم چشمی بیشتر برمی گردد به ذات و شخصیت درونی یک انسان.

اصولا" افرادی که دارای ضعف و یا نقصان هستند بیشتر د چار این مشکل می شوند. این ضعفها بیشترشامل جنبه های روحی روانی و شخصیتی و حتی مادی می تواند باشد. فردی که دارای ضعف است و از طرفی اعتماد به نفس هم ندارد برای سرپوش نهاد ن بر ضعف های خود و پنهان کردن آنها بیشتر سعی می کند که با تقلید از دیگران خود را شبیه آنها سازد تا کمتر مقایسه شود. و افراد دهن بین اصولا" چون اعتماد به نفس ندارند همیشه نگران نظر دیگران هستند که مبادا اعمال آنها از نظر دیگران ناخوشایند و یا زشت جلوه کند لذا بخاطر حرف مرد م خود و شاید حتی دیگران را به زحمت بیندازند . برای من ثابت شده افرادی که اعتماد به نفس ندارند و ضعف های شخصیتی در زندگی مادی یا معنوی خود دارند بیشتر تحت تاثیر مرد م هستند و این به سبب آن است که جرئت روبروشدن با ضعف های خود را ندارند زیرا کسا نی که جرئت مواجه شدن با ضعف خود را داشته باشند در صد د رفع آن می کوشند. و از طرفی افراد ضعیف دوست دارند دیگران متوجه نقاط ضعف آنها نشوند لذا سعی در هم سو سازی خود با دیگران می کنند. به این عمل – چشم وهم چشمی و یا دهن بینی گویند که امید وارم هیچ کس د چار آن نشود.

زیرا بسیاری از مشکلا ت را د یده ام که فقط ریشه در این معضل داشته است اگر شما هم کمی در اطراف خود دقت کنید از این د ست مشکلات را خواهید دید . پس باید در ابتدا سعی کنیم از لحاظ شخصیتی خودمان را بسازیم تا درگیر مشکلات بعدی نشویم. زیرا بعضی از مشکلا تی را که در زمان مراسم ابتدایی ازدواج ممکن است ایجاد شود می توان ناشی از معضل چشم وهم چشمی دانست. مثلا":

افرادی را می شناسم که ماهها وقت خود را صرف پیدا کردن حلقه ازدواج نموده اند!

حلقه ازدواج به نظر من یک نشان مقدس است که افراد تا زمانی که در بینشان عشق باشد هرگز دوست ندارند آِن نشان را از دست بدهند حتی دیده شده در سخت ترین شرایط مردم طلا یا جواهرات خود را برای رفع مشکلشان فروخته اند ولی هرگز حاضر نیستند حلقه خود را بفروشند پس با این اوصاف حلقه به عنوان یک سرمایه مادی نمی تواند باشد و فقط یک سرمایه معنوی تلقی می شود لذا واقعا" کار عبث و بیهوده ای است که انسان مبلغ زیادی را صرف خرید حلقه کند زیرا می تواند از سرمایه خود در جای بهتری استفاده کند که شاید در آینده هم بکارش آید.

ایکاش ما کارهای خوب ملل دیگر را هم به همان سرعت که کارهای بدشان را یاد می گیریم می آموختیم. یکی از کار های خوبی که ملل غربی می کنند این است که حلقه ازدواجشان شامل یک حلقه ساده است که اسمشان را بر روی آن حک می کنند و با توجه به این ساد گی فکر می کنم که دیگر نیاز به صرف وقت آن هم برای روزها و یا ما هها برای پیدا کردن حلقه نباشد و می توان این زمانی را که ما صرف پیدا کردن حلقه می کنیم صرف شناخت از یکد یگر و یا لذ ت بردن از زمانی که در کنار هم هستیم بکنیم. باور کنید بسیاری از این توجهات برای خرید حلقه یا جواهرات فقط برای خود نمایی و یا جلب نظر دیگران است. وگرنه خود حلقه و یا چیزهای دیگر این قدر مهم نیستند.

یکی دیگر از مواردی که باعث اضطراب و تشویش بخصوص خانمها می شود مسئله لباس و گل و آرایشگاه است. که متاسفانه هم هزینه بر هستند و هم باعث ایجاد اضطراب می شوند که هر دو این دو جنبه در حالات روحی روانی اثر گذاشته و باعث می شود نشاط و شادمانی عمیق و واقعی را حس نکنیم که انشاءالله در آینده در مورد شادمانی و نشاط واقعی بحث خواهیم کرد.

همانطور که گفتم بعضی ها چون اعتماد به نفس ندارند وکمالات و زیبایی های خود را نمی بینند و از طرفی می خواهند شب عروسی شان در نظر مردم ایده آل جلوه کنند لذا برای بهتر نمایاندن خود بیشتر به لباس و یا آرایش خود اهمیت می دهند. و این در بسیاری از موارد دیده شده که با حساسیت های بی مورد و زیاده از حد- خود و دیگران را معذب کرده اند. من نمی گویم اصلا" به این موارد توجه نشود و تفریط کنید من می گویم افراط نکنید و حساسیت زیاد به خرج ندهید و بدانید میهمانی ازدواج هم مثل بقیه میهمانی ها است و خود را معذب نکنید و سعی کنید از لحظات خود بیشترین استفاده را در ایجاد خاطرات خوش بنمایید. و از طرف دیگر اگر چنین کنید بسیاری از هزینه ها هم کاسته می شود زیرا باور کنید بسیاری از گرانی ها را خود ما مردم بوجود می آوریم. ما هستیم که برای بسیاری از هنرها قیمت می گذاریم. یک نقاش و یا یک مجسمه ساز که خود به تنهایی یک اثر هنری زیبا را خلق میکند شاید برای فروش اثر خود مدتها باید منتظر بماند چون مردم می گویند مثلا" این تابلو یا مجسمه گران است ما توان خرید نداریم. ولی همین مردم حاضرند صدها هزارتومان پول بدهند که فقط برای چند ساعت یک آرایشگر آنها را آب و رنگ کند! مگر یک آرایشگر چقدر وقت صرف می کند؟ و یا چه مقدار وسیله هزینه می کند؟ درست است که کار یک آرایشگر هم یک نوع هنر است ولی هنر او فقط رنگ دادن به چهره ای است که خالقش کس دیگری است . پس سعی کنیم  برای هر کاری به اندازه قدر و منزلتش بها بپردازیم نه بیشتر! باور کنید اگر هر کس وارد سالنهای آرایشی شود و هنگام خروج بگوید چون قیمت زیاد است میروم مطمئن باشید این صنف نیز قیمتهای خود را برای جلب مشتری کاهش می دهند البته اگر ما بتوانیم این کار را در مورد همه مشاغل پیاده کنیم که نیازمند یک همت اجتماعی است مطمئن باشید دیگر کسی از گرانی نمی نالد. ولی وقتی مشاغل مختلف می بینند که متقاضی برای کارشان با هر قیمتی وجود دارد و ارزش ها صرفا" بر اساس ریال است نه نوع کار لذا با این مشلات روبرو می شویم.

البته باز هم می گویم من این مسائل  را  بیشتر در مورد افرادی می گویم که خود را به زحمت می اندازند. زیرا متمولین که چندان مشکلی ندارند ولی افرادی هستند که به خاطر یک شب خود را مقروض می کنند و در عوض ماهها و یا سالها باید قسط وام بپردازند روی سخن من با این دسته از مردم است که بخاطر حرف دیگران خود را د چار زحمت می کنند. یک پیشنهاد هم برای متمولین دارم ایکاش آنها نیز مراسم شان را ساده برگزار می کردند تا یک بدعت نو بگذارند که این امر ثواب هم داشت زیرا همه می گویند فلا نی داشت و نکرد چه لزومی دارد ما بکنیم. و از طرفی اگر متمولین هم ساده برگزار کنند می توانند هزینه های خود را صرف امور مهمتر و افزایش سرمایه بکنند و یا اگر دوست هم دارند هزینه کنند خوب است که آن را صرف مسافرت های داخلی یا خارجی نمایند زیرا واقعا" راست گفته اند که سفر کردن انسان را می سازد و تجارب ارزنده ای را می توان درسفر بدست آورد.

مسئله گل و ماشین عروس هم خود ش به تنهایی می تواند کوله باری از مشکلات تلقی شود. زیرا زوجی را می شناسم که سر مسئله گل زدن به ماشین با یکدیگر قهر کردند و باعث شد عده ای پاد ر میانی کنند تا آنها آشتی نمایند. حالا خود تان قضاوت کنید آیا این موارد اصلا" ارزش بحث کردن دارد یا نه؟

خواهر من و چند نفر دیگر را می شناسم که ماشین گل نزدند خواهرم می گفت آنهایی که باید بدانند چه کسی در ماشین است می دانند و غریبه ها هم لزومی ندارد که بدانند و حیف گل است که به ماشین زده شود تا خراب گردد گل باید برای ابراز محبت تقد یم شود تا این که مد تی زینت بخش خانه باشد. با این اوصاف گفتم خود تان قضاوت کنید که چه چیزهایی ارزش و چه چیزهایی ضد ارزش هستند.

البته ساده زیستی رویایی است که باید با همت والای همه تحقق یابد. و نیازمند یک تحول بنیادی در زندگی و فرهنگ مردم دارد. و اگر مردم مزایای ساده زیستی را بدانند و ایمان پیدا کنند در پرتو ساد گی می توان به آرامش خیال رسید دیگر هرگز به دور تجملات نمی روند. به امید آن روز.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  85/01/28ساعت 12:50  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

یکی دیگر از مشکلا تی را که در طی مراسم ازدواج برای جوانان بوجود می آید و می توان در مورد آن صحبت کرد سنت خرید عروسی است. این سنت در هر شهر و هر فامیلی با توجه به رسوم هر خانواده ای به شکلهای مختلفی وجود دارد. در بعضی خانواده ها کمتر و در بعضی دیگر بیشتر به آن اهمیت می دهند و طوری این سنت در بین مردم جا باز کرده که جزء لاینفک مراسم ازدواج شده است. و آنچه را که خریده می شود به عنوان هدیه قلمداد می کنند و در بسیاری از اقوام ایرانی خرید های خود را هم به معرض نمایش دیگران قرار می دهند که البته این کار همراه با پد یده خود نمایی و چشم وهم چشمی نیز می تواند باشد. وهمین معضل باعث می شود خانواده ها بخاطر حرف دیگران یا مسئله به اصطلاح کم نیاوردن -خود ویا دیگران را دچار درد سرهای اقتصادی کنند.

همه ما مسلما" خانواده هایی را دیده ایم که خریدهای کم و سبک داشته اند و خانواده هایی را هم دیده ایم که خریدهای سنگین با قیمتهای سرسام آور داشته اند ولی از هر کدامشان که بپرسید مطمئن هستم که میزان خرید وچگونگی آن را در بخت و اقبال خود سهیم نمی دانند.

جالب این است که خانواده ها از خرید بعنوان هد یه یاد می کنند! ولی من تا آنجا که دیده ام وشنید ه ام هد یه چیزی است که شخصی آن را با توجه به قدرت اقتصادی خود و با سلیقه و میل و رغبت خود خریداری می کند و کادو پیچیده برای بیشتر شدن محبت بین طرفین به دیگری  می دهد. ولی مسئله خرید جور دیگری اتفاق می افتد که به هیچ عنوان نام کادو ویا هد یه را روی آن نمی توان نهاد. در خرید خانواده ها دیگری را ملزم می کنند که یک سری وسایل از قبیل طلا و جواهر و یا پوشاک و لوازم آرایشی وغیره را بخرد و به قدر ت اقتصادی شخص هم توجه نمی کنند و گاهی فرد مجبور می شود علیرغم میل باطنی چیزهایی را بخرد و حتی مقروض هم بشود. آیا بنظر شما به این نوع از عمل هم میتوان گفت هد یه دادن؟ هد یه دادن با میل و رغبت صورت می گیرد ولی خرید کردن با اجبار انجام می شود و هد یه دادن از روی محبت است ولی خرید عروسی از روی انجام وظیفه ای است که تحمیل می شود.

من شخصا" مشکلا ت متعد دی را در زمینه خرید کردن دیده ام و در این مراسم حرفها و حد یث های زیادی اتفاق افتاده است که گاهی هم تلخ بوده است. آیا بهتر نیست زندگی را با رضایت قلبی و با سادگی شروع کرد؟ دوست دارم ماجرایی را برای شما تعریف کنم که خودم هم از زبان دوستی شنیده ام.

زوج جوانی قصد ازدواج داشتند و مرد قدرت اقتصادی زیادی هم نداشت و این مسئله از نظر زن مشکلی نبود و با هم کنار آمده بودند ولی متاسفانه خانواده دختر بخصوص مادر دختر بهانه های زیادی را می گرفتند و می گفتند باید خریدی سنگین صورت گیرد که این نشانه ارزش نهادن به دختر ماست. دختربا توجه به این که ملا کهای مادی نداشت تصمیمی گرفت مبنی بر این که: قبل از روزی که قرار رفتن به خرید را داشتند با همسر خود به سراغ فروشنده های لوازم مختلف رفتند و از فروشنده ها خواستند که فردا که آنها به فروشگاه می روند آنها قیمت کالا هایی را که انتخاب می کنند چند برابر اعلام کنند وپول بیشتری را هم بگیرند تا مادر دختر فکر کند که کالاهای خریداری شده ارزش مادی زیادی دارند. حتی یک سرویس بد لی را به یک طلا فروشی داد ند و از او خواستند فردا که آنها می آیند آن را نشان آنها بدهد تا سرویس بد لی را بعنوان طلا انتخاب کنند . و بدین نحو دختر توانست همسر خود را از مقروض شدن نجات دهد. ولی آیا بنظر شما درست است که بخاطر یک سنت دست و پا گیر جوانهای خود را وادار به دروغگویی کنیم و خودمان را هم فریب دهیم!؟

من شخصا" با خرید کردن از هر نوع و مقداری که باشد مخالفم. و فقط خرید حلقه ازدواج را ضروری می دانم. وگرنه خریدهای دیگر می توانند غیرضروری باشند. و بنظر من انسان باید چیزی را که لازم دارد خریداری نماید و آن هم در زمانی که استطاعت خرید دارد اقدام کند نه اینکه بخاطر حرف دیگران خود و همسرش را به زحمت بیندازد. بنظر من هر شخصی در طول زندگی خودش در زمان مجردی چیزهایی را که لازم داشته کم و بیش مهیا کرده است پس در زمان تاهل هم چنین چیزی مقدور است و دو نفربعد از ازدواج می توانند با هم بیرون رفته و به مرور بر حسب نیاز خود مایحتاج خود را تامین کنند و لزومی ندارد قبل از آن که زیر یک سقف بروند یکجا و یک دفعه بخواهند خرید سنگینی را داشته باشند. من شخصا" فکر می کنم کسانی که به خرید در مراسم ازدواج خیلی اهمیت می دهند و می خواهند یک دفعه آنچه لازم دارند را بخرند مانند افرادی هستند که بقول معروف ند ید پد ید هستند و یک د فعه از هول حلیم می خواهند بپرند توی دیگ . و می ترسند اگر فرصت را از دست بدهند دیگر برایشان چیزی خریداری نشود و مثل کسانی عمل می کنند که انگار هیچوقت چیزی را نداشته اند. وگرنه کسی که اصطلاحا" چشم و دل سیر است و سعه صدر دارد مانند کسانی عمل می کند که همیشه همه چیز داشته اند و هرگز خود را نیازمند نشان نمی دهد و اجازه می دهد در طول زندگی همسر یا خانواده همسر بزرگواری او را ارج نهاده و به مناسبتهای مختلف هدایای خود را تقد یم نمایند.

که اگر با چنین افرادی مواجه شد ید باید قد رشان را واقعا" بدانید و سعی کنید همیشه محبت دیگران را به نوعی دیگر جبران کنید. زیرا بسیار شنیده ام که گفته شده ما در مراسم ازدواج کوتاه آمده ایم و بسیار ملاحظه کرده ایم ولی طرف مقابل ما به نوعی پر رو شده و کار ما را وظیفه قلمداد کرده و اصلا" هم ارج ننهاده است. لذا به همین دلیل می گویم واقعا" انصاف داشته باشید و اگر کسی در حقتان لطفی را انجام داد در زمانی دیگر که برایتان مقد ور می گرد د بنحوی دیگر

 جبران کنید  تا همیشه انگیزه ای برای محبت کردن و انصاف داشتن وجود داشته باشد.

از گفتن این مطالب می خواستم نتیجه بگیرم و بگویم بهتر است پیوند آسمانی خود را با ساد گی شروع کنید زیرا وقتی انسان مسائل را ساده ببیند دغدغه خاطرش کمتر می شود و- بجای آن که به فکر این وآن و حرفهای مرد م و اینکه دیگران از چه خوششان بیاید یا نیاید و از کار ما ایراد بگیرند باشیم- بیایید خود مان را درگیر مشکلات نکنیم وقتی فکرمان آزاد باشد  می توان به مسائل بهتر و مطلوب تر فکر کرد و پیوند آسمانی خود را با خاطرات خوب وشیرین همراه کرد نه با دغدغه های بی مورد که در آینده هیچ کس در مورد آنها با ما همد لی و همراهی نخواهد کرد. اگر خاطره بدی داشته باشیم این خاطره برای ما باقی می ماند نه برای مرد م و اگر بخاطر حرف دیگران مقروض شده باشیم این ما هستیم که در آینده مجبوریم به تنهایی قرض خود را ادا کنیم و مرد می که ما بخاطر حرفشان خود را به زحمت انداخته ایم هرگز باری از روی دوش ما برنمی دارند.پس بیایید با ساد گی شروع کنید تا برای خود و همسر خود شروعی دلپذ یر را رقم بزنید.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  85/01/19ساعت 11:35  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

با توجه به مباحث گذشته فرض می کنیم تمام فرمولها و ضوابط و معیار های قبل از از دواج را مد نظر قرار داده ایم و با شنا ختی کامل و با دیدی وسیع همسر آینده خود را انتخاب کرده ایم . و حال باید بپردازیم به مسائل و مشکلا ت بعدی که در پیش رو اکثر جوانها قرار دارند و بیشتر این مشکلات بنظر شخصی من ناشی از رسم و رسوم ما ایرانی ها و پد یده چشم و هم چشمی می باشد. که سعی می کنم در حد توانم به یک یک آنها بپردازم:

قبل از هر سخنی باید بگویم اگر دو نفر با تمام وجود یکدیگر را بخواهند هیچ مشکلی نمی تواند آنها را بترساند و در برابر همه موا نع ایستادگی می کنند و هد فشان فقط وصال یکدیگر است آنهم در حالی که برای هر دو نفر شیرین و دلپذ یر باشد با خاطرات خوش و جاودانه. ولی متا سفانه با توجه به مشکلا تی که می خواهم به آنها اشاره کنم اکثر مراسم ازدواج برای بخصوص آقایان خاطره خوش به همراه ندارد زیرا بد لیل  مشکلا ت مادی مقروض شده و بقیه ماجراها که خوشی واقعی را از بین میبرد و البته برای خانمها هم مسئله تهیه جهیزیه مشکل آفرین شده و باز هم بقیه قضایا که می شود پیش بینی کرد....

یکی از مشکلا تی که دو نفر در ابتدا با آن مواجه می شوند همین مسئله خواستگاری است البته خود این سنت به هیچ عنوان بد نیست و یک مراسم آئینی است که با توجه به فرهنگ ما قابل احترام هم می باشد ولی چیزی که آن را خراب کرده این است که ما این مراسم را که می تواند از شیرین ترین سنن ما با شد با کارهای پوچ و بی معنی که بیشتر هم بر اساس چشم وهم چشمی و توقعات بیجا صورت می گیرد به یکی از دشوارترین مراسم تبدیل می کنیم.

بنظر من یک جوان می تواند با در دست گرفتن چند شاخه گل به همراه پدر و مادر که به گردن بچه ها حق دارند و قابل احترام هم هستند به خانه همسر آینده خود برود و با ساد گی و خلوص نیت از پدر و مادر دختر که آنها هم قابل احترام هستند برای ازدواج اجازه بگیرد و به همین سادگی قدم اول را می شود برداشت.

ولی متاسفانه آنچه حالا مد شده این است که یک جوان وقتی نیت ازدواجش را مطرح می کند چه پسر و چه دختر فرقی نمی کند وقتی مسئله مطرح می شود دهها نفر می خواهند نظر بدهند از خواهر و برادر و خاله و عمه و عموو دایی گرفته تا پدر بزرگ ومادر بزرگها و گاهی اوقات بچه های اینها هم اضافه می شوند و هر کس چیزی می گوید و مشکل از این جا شروع می شود که اصولا" همه نظرات یکی نمی تواند باشد و اگر در جایی با کسی مخالفتی شد و یا بنظر شخصی اهمیتی داده نشد مشکلا ت و کد ورتهای خانواد گی شروع می شود و در مواردی هم قهر و آشتی های آنچنانی دیده شده است . جالب اینجاست که اگر در مراسم خواستگاری کسی را از قلم بیندازند این امر بی احترامی محسوب شده و آنهم مشکل آفرین می شود. حال فرض می کنیم یک عده زیادی همراه جوان می روند به خانه عروس خانمی که او هم در خانه اش یک عده زیادی جمع شده اند در این میان افراد فقط خودشان و اطرافشان و حرفها و حرکات دیگران را زیر ذره بین قرار می دهند تا کوچکترین اشتباه و یا لغزشی را از قلم نیندازند تا بتوانند بعد از مراسم یک یک ایرادها را عنوان کنند . از این مورد که بگذ ریم توجه داشته باشید در یک چنین جلسه ای هر کس می خواهد به نوعی حرف و سخنی را که مبنی بر علاقه به عروس یا داماد است  مطرح کند که با توجه به این که هر چقدر تعداد نفرات بیشتر باشند کثرت نظرات هم بیشتر خواهد بود و قاعد تا" اختلا ف نظرات هم بیشتر می شود که اگر به هر یک از ایده ها توجه نشود خود تان می دانید که اصولا" بی احترامی محسوب می گردد. و گاهی دیده شده در همان مجلس خواستگاری دعوا و مرافه پیش آمده و گاهی هم بعد از مراسم کد و رتها عنوان شده است. با توجه به این قضایا که همه ما در خانواده و فامیل با آن مواجه شده ایم آیا فکر می کنید این راه و رسم می تواند برای شروع یک پیوند آسمانی خوشایند و مطلوب باشد؟

بنظر من وقتی کسی به یاد چنین مشکلا تی بیفتد دیگر جای امنیت خاطر وجود ندارد. لذا اگر دو نفر واقعا" می خواهند زندگیشان را با خوشی شروع کنند باید یک سری از این مسائل را محترمانه از رسوم خود حذ ف کنند . جوانها باید محترمانه نظرخود را به پدر و مادر بگویند وبرای این که کسی متوقع نشود کلا" هیچ کس را بجز والدین خود در مراسم خواستگاری دعوت نکنند و از بقیه در مراسم آئینی عروسی و یا عقد کنان دعوت کنند . و اگر در هر فامیل چند نفر این کار را آغاز کنند خود بخود بین همه جا می افتد و دیگر تشریفات و مشکلا ت ناشی از آن هم پد ید نمی آید البته درشروع هر کاری باید کسانی باشند که شجاعت آغاز کردن را داشته باشند و به اصطلاح از حرف مرد م نترسند. در هر کاری اگر به درستی آن ایمان داشتید آن را انجام دهید و هرگز از حرف و سخن مردم نترسید.

یکی دیگر از مشکلا تی که متاسفانه مسبب آن بزرگترها هستند این است که در مراسم خواستگاری بیشتر به یک سری موارد کلیشه ای می پردازند که بیشتر هم جنبه مادی دارد . و در بسیاری از موارد دیده شده که افراد برای خودنمایی و یا مقبول افتادن به دروغ و تظاهر متوسل می شوند که اگر  در فرهنگ ما به شخصیت و اخلا قیات بیشتر توجه شود دروغ پردازی ها هم کمتر می شوند.

یکی از معضلا تی که آلان در جامعه هم بسیار به آن توجه می شود مسئله سنت مهریه می باشد. که متا سفانه با توجه به آمار طلا ق یکی از مشکلات جامعه شده که گاهی دیده شده این قضیه جنبه های کلا هبرداری هم پیدا کرده است. قابل توجه آقایان که دیده شده خانم هایی هستند که تا پای عقد پیش می روند و بعد به بهانه هایی مهریه را به عنوان آن که عندالمطالبه است مطالبه می کنند و مهریه خود را به اجرا می گذارند و از ابتدا هم قصد ازدواج را نداشته اند فقط هدف دریافت مهریه بوده و بعد هم طلاق خواسته اند. که این متا سفانه نوعی کلا هبرداری از جانب خانمهایی است که دیگر بنظر من به آنها خانم نمی شود گفت . پس آقایان هوشیار باشند. و سعی کنند کور کورانه و یا از روی عجله تصمیم نگیرند که البته خوشبختانه رسانه ها در این مورد اطلاع رسانی خوبی دارند.

در کل در مورد مهریه دوست دارم نظر شخصی خودم را بگویم من اصولا" با این سنت مخالف هستم چه مقدار مهریه کم باشد چه زیاد باشد بنظر شخصی من نوعی بی احترامی به شخصیت زن است . و همینطور یک بی احترامی به یک عشق آسمانی می باشد.

شاید در جامعه گذشته که حقوق زن و مرد اختلا ف زیادی داشت و زن در جامعه حضور کمرنگ تری را داشت مهریه می توانست یک پشتوانه محسوب شود ولی در جامعه امروزی که ما زنها ادعای مساوات حقوق زن و مرد را داریم باید حقوق خود را به نحو دیگری از قانون و جامعه مطالبه کنیم ولی متا سفانه زنها مهریه را یکی از حقوق خود می دانند و فکر می کنند اگر قرار است جایی حقی را مطالبه کرد آنجا همین مسئله مهریه است در صورتی که باید بدانند اگر حقی را می خواهند باید به سراغ قانون و مجریان قانون بروند و در جای جای زندگی به د نبال حقوق مساوی زن و مرد بگردند. زیرا مهریه یک توهین به زن است و نشان دهنده موضع ضعف زن می باشد نه قدرت زن !  بنظر من مهریه قیمتی است برای خرید یک کالا ! آیا وجود یک زن و عشق یک زن با مقدار خاصی می تواند سنجش شود؟ آیا برای یک پیوند آسمانی می شود قیمت تعیین کرد؟ متاسفانه اینقدر این سنت در بین ما رواج پیدا کرده که هرگز کسی به این جنبه قضیه فکر هم نمی کند و برای همه عادی شده و مسئله را خیلی هم درست می پندارند! و جالب اینکه افزایش میزان مهریه مد هم شده و هر کس مهریه بالا تری  دارد بیشتر هم افتخار می کند در صورتی که بنظر شخصی من هر چه میزان مهریه بالا تر می رود باید احساس ضعف بیشتری کرد زیرا نشان دهنده این است که یک زن به توانایی های خود و شخصیت و اصالت و عشق خود اعتماد ندارد و می خواهد آینده اش را با ماد یات تضمین کند نه با توانایی های خودش.

و متاسفانه در این سنت هم ما د چار چشم و هم چشمی و افراط شده ایم . همانطور که گفتم مهریه قیمتی است برای خرید یک کالا ! حال باید دید این کالا چیست؟ خودتان قضاوت کنید!

نکته خنده داری که بنظر من می رسد این است که خانمها می گویند مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته ؟ این یک رسم است . و برای روز مبادا می باشد. وتو اگر من را دوست داری بخاطر من  باید از خیلی چیز ها چشم پوشی کنی یا بخاطر من باید فداکاری کنی و این مهریه می تواند راهی برای امتحان دادن تو در راه اثبات عشق باشد و از این توجیهات که بسیار شنید ه ایم.

نکته ای را که باید به آن اشاره کرد این است که از همه زنها تقاضا می کنم هرگز معنویات و حالات روحی و عاطفی انسانی را با ماد یات نسنجند زیرا اینها دو مقوله جدا از هم هستند  واصولا" برای سنجش دو چیز باید آن دو از یک گروه و یک سنخ باشند و سنجش دو چیز یا پد یده که از دو گروه متفاوت با اختلا فهای فاحش هستند کاری است نادرست . همیشه موضوع انشای علم بهتر است یا ثروت را شنیده ایم دوستی می گفت من با مطرح کردن این موضوع کاملا" مخالفم زیرا علم و ثروت دو مقوله ای هستند که به هیچ عنوان نمی شود آنها را با هم مقایسه کرد مقام علم کجا ثروت کجا؟ لذا هیچ معیاری وجود ندارد که بتواند این دو را در یک مورد هم که شده در ردیف هم قرار دهد. و در مورد سنجش عشق و مادیات هم درست می توان همین نقطه نظر را داشت زیرا عشق و ماد یات دو مقوله متفاوت هستند که هر کدام باید در گروه خودشان سنجش شوند نه با یکدیگر.عشق را باید با محبت و ایثار و گذشت سنجید و مادیات را با اعداد و ارقا م.

در اینجا  باید بگویم من نظرات شخصی خودم را عنوان می کنم و درست یا نا درست بودن آن را شما می توانید از نظر خود تان قضاوت کنید ولی خود م به درستی آنها ایمان دارم.

گاهی زنها می گویند ما مهریه را برای روز مبادا در نظر می گیریم که اگر همسرمان خیانت و یا ظلمی در حق ما کرد بتوانیم بوسیله مهریه لا اقل او را کمی بچزانیم.

بنظر من اگر ما در ابتدای زندگی که باید سرشار از عشق و امید باشیم به آینده ای فکر کنیم که در آن قصد جدایی داریم و   می خواهیم از مهریه به عنوان یک حربه استفاده کنیم پس به شما توصیه می کنم یک چنین زندگی را اصلا" شروع نکنید! زیرا خوشبختی واقعی را درک نخواهید کرد. اگر زنی در ازدواج هنوز به مرحله یقین و ایمان به مردش نرسیده پس ازدواج نکند و به خودش فرصت دهد تا به مرحله اعتماد و یقین برسد چه لزومی دارد زندگی را شروع کند که شک و دو دلی در ته قلبش است؟ اگر ما به همسرمان ایمان داشته باشیم هرگز به فکر جدایی و یا مطالبه مهریه هم نمی افتیم پس سعی کنیم با شناخت کامل و با دید وسیع و با عقل و شعور و بلوغ فکری تصمیم به ازدواج بگیریم که اگر چنین باشد مطمئن مطمئن باشید که هرگز مشکلی پد ید نخواهد آمد. و اگر کسی به این حد از بلوغ و رشد نرسیده چه زن و چه مرد فرقی نمی کند بهتر است اقدام به ازدواج نکند و صبر کند تا به رشد و کمال برسد . بنظر من مجرد بودن بهتر است از داشتن یک ازدواج نا موفق یا نیمه موفق. و اگر شخصی معیار ها ی درستی را برای انتخاب داشته باشد و آمادگی لازم را قبل از ازدواج کسب کرده باشد هرگز دچار مشکل نخواهد شد زیرا با انتخاب درست می تواند با امنیت خاطر زندگی شیرینی را آغاز کند. و از طرفی من عقیده دارم اگر زنی در زندگی با مردی روبرو شد که بد از کار در آمد و زندگی برایش تلخ شد این نوع زندگی ارزش آن را ندارد که زن  بخواهد با توسل به مهریه آن را حفظ کند یا بخواهد انتقامجویی کند زیرا شخصیت زن بالا تر از اینها می باشد. و چنین زندگی را می توان گفت مردگی است پس بهتر است انسان خودش را بنحو دیگری نجات دهد.

از طرفی هم باید یک طرفه به قاضی نرفت . بنظر من اگر در قانون مد ون مملکت ما و در جامعه به حقوق زن ارزش بیشتری قائل می شد ند شاید دیگر زنها برای احقاق حق خود به مهریه متوسل نمی شد ند . اگر قا نون برای مردهایی که به همسر خود به هر نحوی  ظلم میکنند ویا مردهایی که خیانت می کنند و مردهایی که ازدواج مجدد دارند مجازات سختی در نظر می گرفت و قانون خودش حقوق زنهایی را که مورد ظلم واقع می شوند را مطالبه می کرد دیگر زنها نیازی به مهریه هم نداشتند زیرا مطمئن بودند که قانون جامعه از آنها د فاع می کند و حق آنها را مطالبه خواهد کرد و مرد خاطی هم مجازات خواهد شد . ولی متاسفانه در چنین مواردی قانون حمایت لازم و کافی را ندارد. و اینجاست که من می گویم ما زنها برای احقاق حقوق خود باید به سراغ قانون و قانونگزاران برویم و حقوق خود را از آنها بخواهیم و شخصیت خود را بالاتر از این مقوله ها قرار دهیم .

حال از درست یا نادرست بودن سنت مهریه که بگذ ریم از آنجا که این یک سنت رایج در کشور ما شده است خواه نا خواه همه با آن سر و کار داریم و حالا می خواهیم در مورد میزان مهریه صحبت کنیم. همانطور که قبلا" هم گفتم مقدار مهریه یکی از مقوله های چشم و هم چشمی شده که خانواده ها با افتخار در مورد مبالغ بالای مهریه صحبت می کنند . ولی سوالی که مطرح میشود این است که میزان مهریه تا چه حد در خوشبختی یا بد بختی افراد توانسته موثر واقع شود؟ آیا خانواده ای را دیده اید که بگوید ما خوشبختیم چون مهریه بالایی داریم؟ آیا خانواده ای را تا کنون دیده اید که بگوید چون مهریه کمی داشته ایم بد بخت هستیم؟ اگر در اطراف خود و در فامیل و خانواده خوب دقت کنید متوجه می شوید که زندگی هایی هستند که با توجه به مهریه بالا هم احساس خوشبختی و سعادت را نمی کنند و برعکس افردی هستند که با وجود مهریه کم هم احساس خوشبختی می کنند. فقط باید کمی در اطراف خود دقت کنید و از پد یده شوم چشم وهم چشمی هم دور شوید تا به این نتیجه برسید که مهریه زیاد باعث سعادت نمی شود.

از طرفی گاهی اوقات حس می کنم بعضی زنها دوست دارند که به آنها دروغ بگویند و فریبشان دهند زیرا در مواجهه با مردی که در زندگی حقیقی وکنونی خودش دارای یک زندگی معمولی است چرا از چنین مردی طلب مهریه مثلا" هزار سکه طلا را می کنند در صورتی که اگر از این مرد بخواهند فی الفور بیست سکه طلا را مهیا کند شاید با مشکل مواجه شود و قادر به تامین این مقدار سکه نباشد چگونه می شود که از چنین مردی تقاضای هزار سکه  طلا را نمود؟ آیا این فریب دادن خود نیست؟ اگر چنین مردی این مقدار مهریه را هم تقبل کند فقط بخاطر آن که ازدواجش انجام پذ یرد مطمئن باشید هرگز نمی تواند این میزان مهریه شما را تامین کند ودر اصل این زن است که دوست دارد دروغ بشنود و خود را فریب دهد که  دارای پشتوانه محکمی از لحاظ مادی شده است و اگر روزی هم قرار باشد مهریه خود را مطالبه کند باید مطمئن باشد که هزار و یک درد سر دادگاه و زندان و این مسائل را دارد که شاید با حکم دادگاه این مهریه قسط بندی شده و بتواند آن را بدست بیاورد ! با توجه به این مسائل که بسیار هم دیده شده آیا بهتر نیست که زنها یک مبلغ معقول و دست یافتنی را بعنوان مهریه معین کنند تا هم خود را فریب نداده باشند وهم پشتوانه ای دست یافتنی تر را مطالبه کرده باشند.

پس اگر می خواهید در زندگی موفق باشید سعی کنید صداقت را در مرام خود فراموش نکنید زنها با خود صادق باشند و موارد بالا را مد نظر قرار دهند و مردها نیز صداقت داشته باشند و در مواردی که از عهده پرداخت مهریه بالا بر نمی آیند از همان اول بگویند و اقرار کنند که هرگز نمی توانند این میزان را بپذ یرند و سرمایه خود را عشق و محبت و صداقت و وفاداری معرفی کنند. و فقط برای رسیدن به هدف خود هر پیشنهادی را نپذ یرند. نکته ای را هم که یک زن می تواند به آن توجه کند برای محک زدن عقل یک مرد همین مورد می تواند باشد مردی که بدون عقل و درایت پیشنهاد نا معقولی را می پذیرد باید در عقل و صداقتش شک کرد . و مردها هم باید از توانایی های خود دفاع کنند و اگر مردها  به پیشنهادهای نا معقول گوش ندهند و مراسم خواستگاری را ترک کنند مطمئن باشند که این معضل اجتماعی نیز به خودی خود حل می شود و زنها اگر مردی را بخواهند دیگر بهانه مهریه را هم نمی آورند زیرا اگر کسی واقعا" طالب یک زندگی عاشقانه و سعادتمند باشد معیار های والا تری دارد . اگر کسی واقعا" بخاطر ماد یات قرار است با کسی ازدواج کند و این معیار برایش سرنوشت ساز است بهتر است چنین وصلتی اصلا" صورت نگیرد . البته من مطمئن هستم که اگر معیارهای قبل از ازدواج که در موردشان بحث شد به درستی رعایت شوند هرگز با چنین مشکلا تی روبرو نخواهیم شد و بیشتر به مسائل معنوی توجه خواهیم کرد و این مسائل در مورد افرادی جای بحث پیدا میکند که به درجه ایمان به یکد یگر نرسیده اند و عاشق واقعی نیستند.

پس سعی کنید برای رسیدن به خوشبختی معیار ها و راههای صحیح تری را انتخاب کنید . وتلا ش کنید انتخابتان همراه با ایمان و اعتماد کامل باشد که در چنین حالتی دیگر نیاز به تضمین مادی نخواهد بود.

ادامه دارد...  
+ نوشته شده در  85/01/18ساعت 23:27  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

باز هم شروع سال 85 را تبریک می گویم و امیدوارم امسال برای همه سال خوب و خوشی باشد و همه به آرزوهای خوبشان برسند.

سال وفال ومال وحال واصل ونسل وتخت وبخت

باد ت اندر شهریاری بر قرار و بر د وام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

 

 

در مباحث گذشته در مورد مسائلی صحبت کردیم که اصولا" باید قبل از ازدواج مورد بررسی قرار گیرند و یک فرد عاقل باید قبل از این که برای ازدواج اقدام کند یک سری مسائل را برای خودش حل و فصل کند و موضع و دیدگاه خودش را مشخص نماید و معیارهایش را تعیین کند و با توجه به اهداف و خواسته هایش در زندگی آن وقت در شرایطی که خودش یک فرد کامل و بالغ است و می تواند یک زندگی مستقل را با اهداف والا اداره کند تصمیم به ازدواج بگیرد و این تصمیم گیری خیلی حائز اهمیت می باشد و بنظر من به سن و سال هم بستگی ندارد بلکه به شعور و بلوغ فکری افراد بستگی دارد زیرا افراد زیادی را دیده ایم که در سنین بالا ازدواج کرده اند ولی موفق نبوده اند و افرادی هم هستند که در سنین کمتر ازدواج کرده اند و موفق هم بود ه اند.

با توجه به موارد بحث شده و با توجه به این که هر شخصی با شخص دیگر متفاوت است لذا معیارها و خواسته های افراد با هم متفاوت می باشند و ممکن است معیاری برای یک فرد مهم و برای فرد دیگر بی اهمیت باشد. مثلا" ممکن است دست و د لباز بودن برای فردی مهم باشد و در انتخاب خود به این مسئله توجه زیادی داشته باشد و بگوید با فرد خسیس به هیچ عنوان حاضر به ازدواج نیست ولی  برای شخص دیگری این امر چندان مهم نباشد و به این نکته  بعنوان یک ملاک تعیین کننده نگاه نکند پس افراد باید خواسته های خود را براساس شخصیت و اهداف خود تعیین کنند و بر مبنای آنها بدنبال همسر مناسب بگردند تا بتوانند یک عمر در کنار او به آرامش و تکامل برسند.

یکی از مشاورین خانواده پیشنهاد جالبی را ارئه داد مبنی براین که هر شخصی برای خودش یک برگه بردارد و در آن جدولی را رسم کند در ستونهایی از آن خصوصیات و اخلا قیاتی را که برایش مهم است بنویسد و براساس مهم بونشان آنها را ردیف کند مثلا" مهربانی – گذشت – خوش زبانی – تحصیلات – خانواده – زیبایی – شغل و غیره و هرآنچه که برایش مهم هست را منظور کند ودر ستون دیگرافرادی را که می شناسد و یا معرفی شده اند و مد نظر قرار دارند  بنویسد مثلا" فرد الف یا ب و غیره و بعد جلوی اسم فرد الف در ستون مهربانی یک نمره ای بدهد که این امتیاز بر اساس شناخت ما از فرد الف می باشد و در ستونهای دیگر نیز به همین ترتیب برای فرد الف و ب امتیاز بدهید و در آخر ببینید چه کسی بیشتر به شما از لحاظ اخلا قی نزدیکتر می تواند باشد هر کس امتیاز بیشتری دارد به ما نزدیکتر می باشد البته  این جدول به کار افرادی می آید که در سن ازدواج هستند و موارد زیادی را برای انتخاب پیش رو دارند و نمی دانند کدام را برگزینند و معیارشان این است که اول انتخاب کنند بعد عاشق شوند یعنی براساس انتخاب خودشان با فردی که مناسب است ازدواج می کنند و بعد با توجه به نزدیک بودن خصوصیات و اخلا قیات هم به یکد یگر نزد یک می شوند وکم کم بینشان عشق و محبت ایجاد می گردد. باید بگویم این جدول بکار افرادی که ابتدا عاشق می شوند نمی آید زیرا این اشخاص اصولا" یک نفر را می خواهند و او را می بینند وسعی می کنند هر آن چه را می خواهند در وجود معشوق خود حتی اگر شده به زور پیدا کنند.البته ما نمی خواهیم بحث کنیم که کدامین راه درست یا نادرست است زیرا اگر کسی همانطور که در ابتدا گفتم عاشق واقعی باشد و عشق واقعی را درک کند مسائل به خودی خود حل می شوند فقط باید بگویم سعی کنید قبل از هر چیز معنای واقعی عشق را در یابید و آن وقت ببینید آیا این معنا در وجود شما و طرف مقابلتان صدق می کند یا نه ؟ که البته درک این موضوع به بلوغ فکری افراد بستگی دارد به همین دلیل است که می گویم هر وقت مطمئن شد ید که به بلوغ فکری و شخصیتی رسیده اید اقدام به ازدواج کنید .

ادامه دارد...  

+ نوشته شده در  85/01/14ساعت 22:40  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ با هدف رسيدن به خوشبختي در يك ازدواج موفق طراحي شده است و شامل سه بخش است . بخش اول شامل آن چه بايد قبل از ازدواج بدانيم . بخش دوم مسائلي كه در حين ازدواج مطرح مي شوند . بخش سوم شامل راه كارهايي است براي تداوم روابط دوستانه در زندگي زناشوئي براي رسيدن به خوشبختي.
البته آن چه نوشته شد حاصل تجربيات شخصي خودم و دوستاني است كه تجربياتشان را در اختيارم قرار داده اند. و اميدوارم به عنوان كسب تجربه براي ديگران مفيد واقع شود. و تا آن جا كه تجربياتم اجازه مي داد مطالبي را دست و پا شكسته قلم زدم فقط به خاطر دلم و عقايدم. و از تاريخ 1/12/84 تا 30/9/86 مطالب مربوط به ازدواج موفق نوشته شده است و ديگر موضوع خاصي به ذهنم نمي رسدكه بخواهم درموردش بحث كنم مگراين كه دوستان محترم با نظرات خودياري ام دهند.
و از طرفي نسبت به اين وبلاگ دلبستگي هايي پيدا كرده ام و در اين مدت با دوستان زيادي آشنا شده ام كه برايم تجربه جالبي بوده است لذا دلم نمي آيد وبلاگم را تعطيل كنم بنابراين قصد دارم بعد از آخرين پست يعني خوش قولي مطالب گوناگون و نكات نغز و آموزنده و همين طور پرسش و پاسخ دوستان را مطرح كنم تا بدين ترتيب هم هدف اصلي وبلاگ دنبال شود و هم دلبستگي هاي خودم باقي بمانند.اميدوارم در اين راستا خوانندگان محترم با نظرات خود كمكم كنند. از همه سپاسگزار خواهم بود.
در ضمن بنا به در خواست بعضي از دوستان در مورد خودم بايد بگويم من مشاور يا روانشناس نيستم ولي به اين رشته علاقه خاصي دارم. رشته تحصيلي ام زبان فرانسه است و متولد 1350 هستم و متاهلم و در كنار همسرم معناي واقعي عشق و خوشبختي را درك كرده ام و همه آنچه دارم و اين وبلاگ را به همسر عزيزم تقديم مي كنم و اميدوارم بتوانم لايقش باشم.
با شماره 09126390799 در خدمت دوستان هستم تا از تجربيات يكديگر استفاده كنيم . براي همه آرزوي سعادت و خوشبختي دارم.


پیوندهای روزانه
جوان و ازدواج
سینمای کودک و نوجوان
آزادگي
آهنگ فرانسوی
جملات طلایی
دست نوشته های یک پزشک(طنز)
جامعه مترقی
یاس سفید خوشبو
ساغر
وب نوشته های اغلن
نوشته هاي بي صدا
اینجا یک جمع خودمانی است
حسابدار جوان
راه موفقيت
نقطه سر خط
لحظه ساز
اسرار ارواح
باران شيشه اي
لیونل مسی
دختر باران
مهندسی عمران
فکر بزرگ
نسیم دل
علوم اجتماعی-امید-تکاپو
راز جدایی
بچه های دانشگاه
حسابداری و مدیریت
پایگاه سلامت
طلوع اندیشه
گرگان شهر عشق
خرم آباد
یه عاشق خسته
نوشته های من
جامعه شناسی
دوستی
جورواجور
آریوبرزن
لاله آزاد
دنیای ان.ال.پی
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
اعتیاد ویرانگر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
پیوندها
اعتیاد ويرانگر
مطالب جالب و عکس بازیگران
خنده + تفكر
تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست
تجلی
از گذر گل تا دل
دل گویه های من
پیوندگاه عشق و ایمان
مشاوران شهرضا
مشاوره بیمه
و خداوند كيمياگر را آفريد!
مرا نخوانيد
حكيم باشي
مشاوره روانشناسي
زندگي زيباست اي زيباپسند
Business love
مهارتهاي مشاوره اي براي همه
بزم شاهي
روانشناسي - مشاوره
روانشناسي مرغ باران
خاطرات يك دانشجو از شهر زيباي ميانه
عشق بدون زهرا بي معناست
و اين معماري خداوند است
نسرين
غريب آمديم و ...
دوستي شايد
ورود بي معرفتها ممنوع
شاد كردن هنره اين هنر را ياد بگيريد
بنام تك آفريننده عالم
تولدي ديگر
بي سرزمين تر از باد
دهكده آموزش زبان انگليسي
طب گياهي
هفت بيجار
تازه هاي روانشناسي
بوي باران بوي خاك
adidas
پژواك اجتماع
نقش پيوند خانواده و مدرسه
مثل كف دست
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند
وبلاگ روانشناسي علي كاكاوند
وبلاگ محمد شریف حلیمار
مرا نخوانيد
لينكستان اينوست نتورك موفقيت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM