تبليغاتX
ازدواج موفق
لطفا" آن چه درباره وبلاگ شرح داده شده را بخوانید.

یکی از مواردی که افراد در انتخاب همسر به آن بیش از حد توجه می کنند و معیار اصلی و اساسی بسیاری از افراد است زیبایی شخص مقابل می باشد. می توان گفت که انسانها فطرتا" زیبایی طلب هستند و همیشه به دنبال زیبایی و کمال می گردند. ولی باید توجه داشت که زیبایی امری است نسبی نه مطلق . زیرا دیده شده شخص یا شیء و یا منظره ای از نظر یک عده زیبا و مطلوب است ولی از نظر عده ای دیگر زشت و نا مطلوب می باشد. به همین دلیل می توان گفت زیبایی مطلق نیست و در هرکجا تعریف خاص خود را دارد . مثلا" شما تصور کنید در ممالک اروپایی زیبایی را در یک فرد بلوند و چشم آبی و قد بلند می بینند ودر ممالک آسیایی فرضا" زیبایی را در یک فرد چشم وابرو مشکی با چشمان درشت و از این قبیل معیارها می بینند ودر ممالک آفریقایی ویا ممالک دیگرتعریف زیبایی چیز متفاوت دیگری است پس می توان گفت زیبایی به نوع نگرش ما بستگی دارد و اینکه دوست داریم مسائل و افراد را چطور ببینیم و یک امر سلیقه ای می باشد.

نکته ای که قابل توجه است و همه ما آن را بسیار شنیده ایم این است که سیرت زیبا بهتر از صورت زیباست و سیرت زیبا صورت زیبا هم می آورد . شاید همه ما در اطراف خود دیده ایم افرادی را که چهره قشنگی دارند ولی ممکن است چون اخلاق خوبی نداشته باشند به نظر ما زشت جلوه کنند. من در دوران دبیرستان همکلاسی داشتم که واقعا" از نظر ظاهری زیبا بود ولی چون کمی مغرور بود و با بچه های دیگر هم نمی جوشید همه همکلاسی ها از او خوششان نمی آمد واگر کسی هم ادعا می کرد که او زیبا است بچه ها با حالت خاصی می گفتند نه اصلا" هم زیبا نیست! در صورتی که واقعا" او شخص زیبایی بود ولی سیرت او مانع از بروز زیبایی صورتش می شد. موارد برعکس این قضیه را هم دیده ایم که اشخاصی هستند که چون اخلاق پسندیده ای دارند بنظر مردم زشت جلوه نمی کنند حتی اگر زیبا هم نباشند. و حتی گاهی ما دوست داریم افراد را زیبا ببینیم مثلا" همه دوست دارند پدر یا مادرخود را زیبا ببینند چون دوستشان دارند حتی اگر کسی به آنها زشت بگوید ما ناراحت می شویم در صورتی که شاید هم درست بگویند ولی چون ما دوستشان داریم و دوست داریم آنها را زیبا ببینیم پس زیبایی را در وجودشان پیدا می کنیم پس می توان نتیجه گرفت که ما اگر نسبت به کسی محبت در دل داشته باشیم و معیارهایمان معنوی باشد می توانیم زیبایی را دریابیم. و مطمئن باشید زیبایی مطلق وجود ندارد و همینطور زشتی مطلق هم وجود ندارد و هرکس در وجود خود زیبایی و زشتی را با هم دارد اگر به چهره زیباترین افراد خوب دقت کنید باز هم میتوانید ایرادهایی را پیدا کنید و در چهره زشت ترین اشخاص هم میتوان زیبایی هایی را کشف کرد اینها فقط به نگرش ما بستگی دارد .

نکته دیگر این است که اگر ما شخص و یا چیزی را به کرات ببینیم دیگر زشتی و یا زیبایی اش برایمان عادی می شود. شاید یکی از دلایلی که مثلا" ما زشتی مادر یا پدر یا خواهر و برادرمان را نمی بینیم این است که آنها خیلی جلوی دید ما هستند و زشتی یا زیبایی شان برای ما عادی شده است. یا مثال دیگر اینکه فرضا" می دانیم همه ما مناظر زیبای شمال کشور را دوست داریم و اکثر مردم برای تفریح اگر بتوانند سالی چند روز برای استفاده از زیبایی طبیعت به آنجا می روند در صورتی که شاید این زیبایی و جذابیت آنقدر که برای مردم مناطق دیگر کشور جالب است برای مردم شمال کشور که آنجا زندگی می کنند به چشم نیاید و قدر ندانند. این به دلیل آن است که زیبایی منطقه برایشان عادی شده است . پس نتیجه می گیریم که زیبایی امری است که برای هرشخصی بعد از مدتی عادی می شود . حال با توجه به این موارد که عنوان شد آیا زیبایی می تواند ملا کی محکم و معیاری برای یک انتخاب درست باشد؟

مادر بزرگم همیشه می گفت : مال دنیا به یک شب بند است و قیافه به یک تب بند است. یعنی این که ثروت آدمی می تواند در اثر یک حادثه ظرف مدت یک شب از بین برود و بهترین قیافه ها هم میتوانند در اثر یک بیماری و یا حادثه از بین بروند و می گفت هرگز به این دو مغرور نشوید.

مطلب دیگری که می توان گفت این است که زیبایی در ابتدا شاید مهم بنظر آید ولی از شما سوال می کنم اگر شما با فرد زیبایی ازدواج کردید که این مورد برای شما هم مهم بوده و بعد این فرد به علت یک حادثه مثلا" سوختگی و یا هر حادثه دیگری زیبایی خود را از دست دهد آیا شما باز هم با او زندگی می کنید؟جواب این سوال بستگی به شخصیت و معیارهای انسانی که در وجود هر فردی است دارد. ولی مطمئن هستم که اکثر ما پاسخ می دهیم که بله زندگی می کنم و اگر زیبایی همسر مان در اثر حادثه ای از بین رفت و ما ترکش کردیم این یک نوع بی معرفتی و دور از انسانیت است. همسر خوب باید در غم و شادی در کنار همسرش باشد. حال سوالی که برای من مطرح می شود این است که چرا فردی که چنین نگرش انسانی دارد قبل از ازدواج به زیبایی ظاهری همسرش بیش از حد توجه می کند؟ همه ما وقتی عکس دوران جوانی

والد ینمان را می بینیم متوجه می شویم که مثلا" پدرمان چه موهای پرپشت و قشنگی داشته ولی حالا موهای خود را از دست داده آیا درست است که فرضا" مادر ما به این د لیل که شاید قبل از ازدواج اگر فرد بی مویی به خواستگاریش می آمد و قبول نمی کرد حالا از پدر ما جدا شود؟ می بینیم با این که داشتن مو برای بسیاری از مادرهای ما مهم بوده ولی حالا با این مشکل به سادگی و بدون هیچ منتی برخورد می کنند پس می توان نتیجه گرفت بسیاری از معیارهای زیبایی کم کم ارزش و ابهت خود را برای ما از دست می دهند و بی رنگ می شوند با این وجود آیا ارزش دارد که ما شخصی را که دارای کمالات دیگر است بخاطر نداشتن زیبایی طرد کنیم؟ زیرا کمالات انسانی هر روز پررنگ تر می شوند در حالیکه زیبایی ظاهری هر روز عادی تر بنظر می آید.

مورد دیگری که خیلی با آن برخورد داشته ام این بوده که مثلا" فردی خودش دارای قد کوتاهی بوده ولی به دنبال همسر قد بلند می گشته یا فرد خودش دارای چشمان ریز است ولی همسر چشم درشت می خواهد ویا دارای پوست تیره است ولی همسر سفید پوست می خواهد و حتی افرادی هستند که خودشان چهره زیبایی ندارند ولی به دنبال همسر زیبا رو می گرد ند این مسئله بخصوص در مورد مردها بیشتر صد ق می کند. ولی پیشنهاد من به همه این است که اول ما در آئینه نگاه کنیم و قد و هیکل و قیافه خودمان را برانداز کنیم و بعد با توجه به آنچه هستیم سطح توقعاتمان را تغییر دهیم و بقول معروف سعی کنیم بد نبال لقمه ای به اندازه دهانمان بگردیم. اگر من زیبا نیستم پس توقع نداشته باشم که حتما" باید با فرد زیبایی ازدواج کنم.

دوست دارم نظر حافظ شاعر بزرگمان که اشعارش همیشه زینت بخش محفل عشاق است را هم در آخر بگویم:

 

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید.

 

ادامه دارد...

در ضمن دو نفر از دوستان سوال کرده اند که مطالب از کجا کپی برداری شده است. با توجه به شیوه نگارش ساده و معمولی نوشته ها باید بگویم این مطالب فقط حاصل حرفهایی است که دوست دارم به زبان ساده بگویم و نتیجه تجربیات خودم و افرادی که در زندگی با آنها برخورد داشته ام می باشد همانطور که در ابتدا گفته ام من به تجربه آموختن خیلی اهمیت می دهم و فکر می کنم زندگی هر فردی می تواند برای ما تجربه ای مفید باشد و من در ارتباطاتم با دیگران سعی می کنم چیزهایی را یاد بگیرم و حالا هم که فرصتی دست داده دوست دارم آنچه را که دیده و یا شنیده ام و یا خوانده ام برای دیگران بازگو کنم . من علا وه بر برداشت خودم از زندگی اطرافیان تجاربی را از خواندن کتابهای مختلف روانشناسی و یا مجلات و حتی برنامه های تلویزیونی داشته ام بنظر من تمام این فیلم های خانوادگی قصه شان از یک واقعیت سرچشمه گرفته پس باید از هر چه می بینیم و می شنویم پند بگیریم و سر سری از کنار مسائل نگذریم. و یکی از برنامه های مفیدی که من در زمینه مسائل خانواد گی از آن بسیار پند گرفتم برنامه هزار راه نرفته بود که از سیما پخش شد. و باید بگویم من به هر آنچه می نویسم واقعا" اعتقاد دارم و فقط در حد شعار نیست و در یکی از مطالبی که قبلا" هم نوشته ام گفته ام سعی کنید هر مطلبی را اول برای خود تان هضم کنید و وقتی به آن اعتقاد پیدا کردید عمل کنید و انسان وقتی به چیزی ایمان داشته باشد خود به خود آن را سرلوحه زند گی قرار می دهد. امیدوارم توانسته باشم پاسخ دوستان را داده باشم.

فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان تبریک می گویم و آرزو می کنم سالی سرشار از موفقیت و شاد کامی و خوشبختی و سلامتی داشته باشید .

+ نوشته شده در  84/12/27ساعت 19:3  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

یکی دیگر از مواردی که می توان در مورد آن صحبت نمود اختلاف سطح تحصیلی است . در این مورد می توان گفت گاهی مشکلات زیادی پدید آمده و گاهی هم هیچ مشکلی ایجاد نشده است به نظر من نگرش در این مورد بستگی به سطح آگاهی و معرفت و بینش افراد دارد و با توجه به نوع نگرش افراد است که اختلا ف تحصیلات گاهی مشکل آفرین است وگاهی هم هیچ مشکلی ایجاد نمی شود.

و نظر شخصی من این است که تحصیلات هیچ ربطی به معرفت و شعور و بینش انسانی و اخلا قیات ندارد و در بسیاری از موارد مشاهده شده که افراد تحصیلکرده بویی از شعور و معرفت انسانی نبرده اند و صد البته اگر تحصیلات با انسانیت و اخلاق پسندیده همراه شود می توان گفت زهی سعادت.

ودر این مورد نکاتی قابل توجه است یکی این که اختلا ف تحصیلی در نسلهای گذشته کمتر باعث اختلا فات دیگر می شده ولی در نسل جدید این مورد مسئله سازتر بوده است. و دیگر این که وقتی سطح علمی خانمها بیشتر از همسرانشان باشد اختلا ف بیشتر به چشم می خورد البته متذکر شوم همیشه ودر مورد همه این مسئله صدق نمی کند.

یک مورد که دوست دارم درباره اش صحبت کنم و بسیار هم دیده شده این است که دو نفر مثلا" با مدرک دیپلم با هم شروع به زندگی می کنند و در یک سطح هستند و بعدا" با توجه به شرایط محیطی و شغلی و اقتصادی یکی از طرفین که در بیشتر موارد آقایان هستند ادامه تحصیل میدهد و شخص دیگر بنا به مشکلات خاص هر خانواده ای که وجود دارد از قیبل وجود بچه یا مشکلات اقتصادی و غیره هر چند می تواند او هم ادامه تحصیل دهد ولی فداکاری کرده و شرایط را برای دیگری مهیا میکند تا فرد دیگر به موفقیت علمی برسد گاهی دیده شده در چنین شرایطی فردی که ادامه تحصیل داده بقول معروف گذ شته را فراموش کرده و خودش را گم کرده و این اختلا ف تحصیلی را منشاء بسیاری از مشکلات می گرداند که پر واضح است که این امر دور از معرفت و جوانمردی است. شما چگونه قضاوت می کنید؟

با توجه به آنچه که در ابتدا گفتم تصمیم گیری در این مورد بستگی به دید گاه هر کس دارد پس در مورد ازدواج اول موضع خود را در باب سطح تحصیلی  مشخص کنید بعد تصمیم بگیرید.

ولی این را هم بدانید تحصیلات باعث خوشبختی نمی شود فرض کنید همسر شما دارای مدارج بالای علمی است ولی بد اخلاق و بد دهن ویا خسیس و یا هیز و غیره باشد آیا فکر می کنید در چنین شرایطی می توان با تکیه بر تحصیلات احساس خوشبختی نمود؟

پس اگر در جایی انسانیت را یافتید زیاد به تحصیلات بقول امروزیها گیر ندهید . از طرفی بدانید ادامه تحصیل در هر سنی و هر شرایطی با داشتن اراده و مشوق و شرایط مناسب امکان پذ یر است و از مواردی است که می توان بعدا" هم به آن دستیابی نمود . ولی در مورد اخلا قیات نمی توان به امید آینده بود.

ادامه دارد...


+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 8:52  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

اختلا ف فرهنگی یکی از فاکتورهایی است که می تواند در ازدواج نقش مهمی را ایفا کند. برعکس اختلا ف طبقاتی که اگر  افراد دارای بینش کافی باشند مشکلی ایجاد نمی شود باید بگویم اختلا ف فرهنگی از هر نوع و درجه که باشد صد درصد مشکل ساز خواهد بود. و اگر افراد بتوانند در زند گی یاری را انتخاب کنند که از نظر فرهنگی با هم اختلا فشان هر چه کمتر باشد مشکلا تشان نیز کمتر خواهد بود.

فرهنگ تعریفهای زیادی دارد ولی به نظر من فرهنگ عنصری است که در رفتار و در گفتار و اعمال و حرکات ما از قبیل چگونگی غذا خوردن یا حرف زدن ویا پوشش ما وحتی نشست و برخاستهای ما و در اصل معاشرتهای ما وبینش و اعتقادات ما و همه و همه ارکان وجودی و زندگی ما نقش دارد. لذا می توان گفت فرهنگ جزء لاینفک وجودی هر فردی می تواند باشد که هد ف و نگرش افراد را در زندگی تحت الشعاع قرار می دهد و اگر کسی هم بخواهد فرهنگی را که با آن بزرگ شده تغییر دهد شاید بتواند در بعضی امور تغییراتی را ایجاد کند ولی از آنجا که فرهنگ ریشه در تمام موجود یت و زند گی ما دارد تغییر در تمام موارد و شئونات زند گی غیر ممکن و یا بسیار مشکل می باشد.

لذا اگر با کسی معاشرتی را به قصد ازدواج شروع می کنید د قت کنید که از نظر فرهنگی در یک سطح باشید و هرگز به این د لخوش نکنید که مثلا" ما ازدواج می کنیم و من در همسرم تغییرات لازم فرهنگی را بوجود می آورم زیرا بدانید این کار سخت است چون شما قادر نیستید که ذره ذره زندگی یک فرد را که با فرهنگش عجین شده تغییر دهید .

و از طرفی اختلا ف فرهنگی از هر نوع که باشد مشکل ساز است. و اگر در اطراف خود دقت کنید و با نگاهی موشکافانه به قصد آموختن تجربه زندگی اطرافیان را بررسی کنید مشکلات خاص فرهنگی را خود تان خواهید دید.

زندگی دو نفر را دیده ام که خانم از خانواده ای با فرهنگ مذهبی بود و آقا از خانواده ای که نسبت به مسائل مذهبی بی تفاوت بودند لذا در نهایت از هم جدا شدند ومن فقط یکی از مشکلا تشان را مثال می زنم بقیه را خود تان می توانید حدس بزنید آقا در معاشرتهای خود با خانمها خیلی راحت بود و با آنها دست می داد و حتی در مواردی با نامحرمها هم روبوسی می کرد و خانم که در خانواده مذهبی بزرگ شده بود و به مسائل محرم ویا نا محرم بودن بی تفاوت نبود نسبت به این قضیه به همسر خود اعتراض می کرد و آقا ادعا می کرد که من هیچ قصدی ندارم و مثلا" با فلا نی عین خواهرو برادر هستیم و در برخورد با افراد منظوری ندارم واز بچگی اینجور بزرگ شده ام  این آقا کاملا" راست می گفت و روابطش کاملا" عادی وبدون هیچ منظوری بود ولی چون خانم با چنین فرهنگی بزرگ نشده بود نمی توانست قبول کند وهمسرش را درک نمی کرد البته خانم هم تقصیری نداشت او نیز در خانواده ای بوده که از بچگی جور دیگری تربیت شده بود لذا هیچکدام حرف همد یگر را درک نمی کرد ند و البته مشکلات دیگری هم بود که بالاخره باعث جدایی شد در حالی که هر دو نفر آدمهای خوبی بودند و از لحاظ اخلا قی و رفتاری هم هیچ مشکلی نداشتند فقط مشکل این بود که رفتارشان که نشات گرفته از فرهنگشان بود برای همدیگر قابل توجیه نبود و رفتار هر کس در فرهنگ خودش قابل توجیه و تفسیر است و در فرهنگ فرد مقابل شاید اصلا" منطقی هم  بنظرنیاید.

مثال دیگری که می توانم بزنم در مورد یکی از دوستان همسرم است ایشان در دوران تحصیل در دانشگاه با یکی از دختران همان دانشگاه آشنا شد ولی هر دو از دو فرهنگ کاملا" متفاوت بود ند پسر از متمولین و خوانین عشایر شیراز بود و دختر از یک خانواده کارمند شهری بود در ابتدا همه چیز خوب پیش می رفت ولی کم کم مشکلات آغاز شد این دو حتی در نوع پوشش لباس خانواده ها با هم تفاوت داشتند زیرا دختر دارای پوشش دختران امروزی بود که در شهرنشینی  عادی است ولی خانواده پسر با توجه به پوشش عشایری و رعایت بعضی مسائل دوست داشتند دختر در جلوی فامیل پسر در نوع پوشش خود دقت بیشتری بکند و دختر هم پوشش وآداب و رسوم خانواده پسر را به هیچ عنوان نمی پسندید و قبول نداشت و همین اختلا فات که منشاء فرهنگی داشتند منجر شد نامزدی شان به هم بخورد . البته آنها در بسیاری از مسائل که به آداب و سنن مربوط می شد با هم اختلا ف داشتند هم خودشان و هم خانواده هایشان. در صورتی که رفتار هر دو در بین فامیل و هم فرهنگی هایشان قابل توجیه و قابل درک و پسندیده بود ولی در فرهنگ فرد مقابل شاید ناپسند جلوه می کرد .

باید توجه داشت که فرهنگ مردم از یک محله به محله دیگر و از یک شهر به شهر دیگر واز یک کشور به کشور دیگر واز یک قوم به قوم دیگر می تواند تفاوتهای اساسی داشته باشد لذا احترام به همه اعتقادات و فرهنگها لازم است زیرا همه جا اختلا ف عقیده وجود دارد و عقاید همه نیز با توجه به آزاد یهای فردی قابل احترام است ولی باید دانست که احترام گذاشتن با تسلیم شدن خیلی فرق می کند.و درک این مطلب به ما کمک می کند که در برابر فرهنگهای متفاوت  چگونه برخورد کنیم و راه درست را به چه نحوی پیدا کنیم که این هم به عقل و درایت فرد بر می گردد.  

حال بنظر من بهتر است یک فرد عاقل این مسائل را در نظر بگیرد که در آینده قبل از آنکه ارتباط عاطفی پیش بیاید مسائل را حل و فصل کند زیرا وقتی ارتباط عاطفی ایجاد شد و وابستگی بوجود آمد جدایی در هر مرحله ای از آشنایی که باشد باعث ضربه های روحی برای هر دو نفر خواهد بود. پس بهتر است جلوی ضرر را از همان ابتدا با درایت و عقل و شعور گرفت. و جوانها باید سعی کنند اول همدیگر را بشناسند بعد زمینه های ایجاد روابط عاطفی را فراهم کنند مشکل بسیاری از افراد این است که اول د لبسته می شوند بعد می خواهند یکدیگر را بشناسند در صورتی که اگر افراد در ابتدا روابطشان را در حد شناخت قرار دهند وسعی کنند از هر چه باعث ایجاد روابط عاطفی است بپرهیزند و با هم عادی برخورد کنند در اینصورت بدون هیچ ابهامی می توانند یکدیگر را بشناسند و انسان وقتی شخصی را کاملا" شناخت و رفتار و اخلاق او را پسندید با دید بهتری و با نگرش عمیق تری می تواند دریچه قلب خود را به روی او باز کند و در این مقطع است که فرد پس از شناخت می تواند به خود اجازه دهد که روابط عاطفی ایجاد کند و سعی در استحکام بخشیدن به روابط خود هم  بنماید.

حال با این تفاسیر و مثالهایی که زده شد از شما می خواهم که خودتان بیشتر تحقیق کنید تا به یقین برسید زیرا اگر انسان

نسبت به امری به یقین برسد و به آن ایمان داشته باشد مطمئن باشید آن را در زندگی و اهداف خود منظور خواهد نمود.

ادامه دارد...  


+ نوشته شده در  84/12/16ساعت 2:21  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

باید متذکر شوم که هنوز طی این چند مطلب ما داریم به مسائلی می پردازیم که قبل از ازدواج باید مورد توجه قرار گیرند زیرا یک فرد عاقل ابتدا باید خود را آماده برای ازدواج نماید و نسبت به این امر خطیر بینش لازم را داشته باشد و بداند هدف چه چیز می باشد تا بعد به مسائل بعدی پیرامون ازدواج فکر کند .

یکی از مسائلی که در موفق یا نا موفق بودن یک ازدواج می تواند نقش مهمی را بازی کند اختلاف طبقاتی است. زیرا وقتی زندگی هایی را که با داشتن اختلا ف طبقاتی شروع شده اند بررسی می کنیم متوجه می شویم که در صد زیادی از آنها دچار مشکلات خاصی شده اند.

نظر شخصی من این است که اگر دو نفر با عشق و صداقت شروع کنند و از همه مهمتر دارای بینش انسانی و روشنفکرانه هم باشند اختلا ف طبقاتی در زندگی نمی تواند مشکل آفرین شود البته باز هم تاکید می کنم به شرط آن که روشنفکرانه برخورد کنند . زیرا به نظر من ثروت و جاه و مقام دلیل برتری نیست و مرفه بودن نشانه داشتن شخصیت و انسانیت و برتری نیست زیرا بسیاری را دیده ام که ازطبقه مرفه جامعه بود ه اند ولی از نظر داشتن شعور و معرفت و انسانیت می شود گفت در حد صفر بوده اند البته این بدین معنا نیست که همه اینطور هستند بلکه منظور من این است که هستند کسانی که با داشتن جاه و مقام از معرفت و انسانیت چیز زیادی را کسب نکرد ه اند. پس نتیجه می گیریم که اختلاف طبقاتی نشانه برتری و برتری جویی نیست .

ولی چیزی که مهم است این است که افراد طبقه مرفه جامعه به نوعی دچار این توهم و خیال هستند که چون دارای ثروت و پول و مقام هستند پس از دیگران برتر می باشند و با توجه به همین خیال و رویا هست که اعمال و رفتاری از آنها سر می زند که چندان با مسائل انسانی و اخلاقی تناسب ندارد . و به همین دلیل است که نسبت به افرادی که از طبقه کم در آمد تر جامعه هستند گاهی با دید تحقیر آمیز و یا ترحم آمیز نگاه می کنند که باز هم تا کید می کنم این فقط یک توهم است که آنها فکر می کنند برتر هستند زیرا معیار برتری فقط و فقط شخصیت و انسانیت است نه چیز دیگری .

حال اگر فرد روشنفکر باشد نسبت به مرفه بودن خود احساس برتری و غرور نمی کند و مشکلی هم در ازدواجی که با طبقه پائین تر داشته به وجود نمی آید. البته باید تاکید کنم این نوع نگرش هم مشروط بر این است که افراد دهن بین نباشند و مطمئن باشند که تحت تاثیر خانواده قرار نخواهند گرفت.

زیرا دیده شده که دو نفر در زندگی مشترکشان برسر اختلا ف طبقاتی هیچ مشکلی نداشته اند ولی متاسفانه افراد دیگر 

خانواده که بیشتر هم متعلق به نسل گذشته می باشند با دخالتها و گوشه کنایه ها و طعنه زدنهای خود مشکل ساز شده اند.

و از آنجا که در جامعه ما ایرانی ها خانواده می تواند نقش بسزایی را بازی کند لذا این مسئله ای است که نمی توان از کنار آ ن به ساد گی رد شد .

شخصا" نمونه ای را دید ه ام که بعنوان یک تجربه تعریف می کنم و امیدوارم شما هم از تجربیات دیگران پند بگیرید .

زوجی را می شناسم که خانم از طبقه مرفه تری نسبت به آقا برخوردار بود و این دو نفر با هم هیچ مشکلی بر سر این موضوع نداشتند ولی خانم مادربزرگی داشت که به طور مرتب به آنها سر می زند و هر بار که مرد را می دید با گوشه و کنایه و گاهی صراحتا" عنوان می کرد که ما از تو برتریم و تو خیلی خوش شانس هستی که با ما وصلت کرد ه ای و از اینجور حرفها که پشیزی هم ارزش ندارند و از طرفی مرد هم تا حدی صبر و حوصله داشت و می توانست تحقیرها و توهین هایی  که از جانب یک فرد دچار توهم شده  که به او می شد را  تحمل کند لذا به همسر خود می گفت یا باید خودت جواب مادربزرگت را بدهی و یا ارتباط با او را باید قطع کنیم و خانم می گفت تو توجه نکن و من هم نمی توانم با او برخورد کنم و مرد ادعا می کرد اگر تو من را دوست داری و من برای تو اهمیت دارم باید شخصیت من نیز برای تو مهم باشد خلاصه سر همین مسائل بین این دو نفر مشاجراتی پیش می آمد در صورتی که مشکل از ناحیه خودشان هم نبود و هر دو با هم تفاهم داشتند که مادر بزرگ باعث اختلاف هست نه چیز دیگری . البته زندگی آنها به جدایی نرسیده ولی گاه گاهی به مشاجره و دعوا ختم می شود .

با توجه به این صحبتها دیگر شما خود مختار هستید که در این مورد تصمیم بگیرید که آیا وصلت با طبقه دیگری ارزش دارد که ما ریسک بکنیم و یا نه ؟این دیگر بر می گردد به میزان عقل و درایت شخص که چه تصمیمی بگیرد؟

حال که در مورد اختلاف طبقاتی و مسائل پیرامون آن صحبت کردیم بهتر است در مورد نکاتی دیگر هم گفتگویی داشته باشیم . بسیاری از جوانها وقتی می خواهند همسر انتخاب کنند به مال و ثروت نیز توجه دارند قبل از هر چیز من نظر خودم را بگویم . من معتقد هستم که ثروت چیز خوبی است و هر کس هم بگوید بد است دروغ گفته وهیچ آدم عاقلی از پول بدش نمی آید ولی بنظر من ثروت در کنار مسائل دیگر چون عشق و انسانیت و اخلاق نیکو ارزش پیدا می کند اگر فردی همه معیارهای اخلاقی و انسانی را داشته باشد و پول هم داشته باشد باید گفت این یک سعادت است ولی اگر فرد فقط ثروت داشته باشد و از عشق و اخلا قیات خبری نباشد مطمئن باشید که خوشبختی در کار نیست پس نتیجه می گیریم ثروت باعث خوشبختی نمی شود بلکه می تواند خوشبختی را کاملتر و دلپذ یرتر کند و از طرفی بی پولی هم بدبختی نمی آورد بلکه مشکلا تی را در زندگی ایجاد می کند که اگر معیارهای دیگر ما صحیح باشند ما می توانیم با توجه به بی پولی هم احساس خوشبختی در کنار هم را بکنیم و با چنین احساسی میشود با مشکلات اقتصادی هم به نحو درستی مواجه شد . و اگر معیار های دیگر ما درست نباشند و بی پولی هم در کار باشد باید گفت بدبختی مطلق را در چنین شرایطی می توان مجسم کرد. پس من نتیجه می گیرم که ثروت دلیل خوشبختی نیست ولی اگر باشد خوشبختی را کاملتر می کند . من در دوران تحصیل در دانشگاه همکلاسی داشتم که از نظر ثروت در حد خیلی بالایی قرار داشت که شاید شما نتوانید ثروت ایشان را حتی تصور کنید این خانم می گفت خانواده ما برای آن که ثروتمان از محدوده خانواده خارج نشود  من را به عقد و ازدواج پسر دایی ام درآوردند و می گفت با داشتن سه فرزند و با توجه به این که مشکل حادی هم ندارم هرگز احساس خوشبختی نکرده ام زیرا همسرم را فقط به عنوان یک پسردایی دوست می دارم و هرگز عاشقش نشده ام و باور کنید آرزو می کرد ایکاش می توانستم طعم واقعی عشق را در زندگی بچشم . و عاشق شوهرم باشم . حال شما قضاوت کنید ؟ و خوشبختی را پیدا کنید! آری گفتم بسیاری از جوانها در هنگام ازدواج به ماد یات توجه خاصی نشان می دهند باید مسائل جانبی دیگری را هم روشن نمود . فردی که دارای ثروت است یا ارثیه کلا نی به او رسیده و یا با زحمت و کار و تلاش توانسته پولدار شود . در مورد افرادی که دارای ارثیه هستند مسئله خاصی وجود ندارد فقط بعضی از مردم بخصوص جوانها شاید قدر این ثروت را که نصیبشان شده را ندانند چون برای آن زحمتی نکشیده اند که امیدواریم این دسته از اشخاص بتوانند راه درست را دریابند . بیشترین نظر من در رابطه با افرادی است که خودشان با کار و تلاش توانسته اند ثروتی را کسب کنند که از نظر عقلا نی و یک حساب و کتاب دو دو تا کردن می توان نتیجه گرفت که این افراد یک شبه و یا یک ساله که به موفقیت نرسیده اند بلکه سالها زحمت کشیده اند تا پولی را جمع کرده اند و یک جوان بیست تا سی ساله که عمر مفید کاری اش را اگر حساب کنیم به ده سال هم نمی رسد که نمی تواند در طی مدت کوتاهی ثروتمند شود پس افرادی که از راه تلاش پولدار شده اند قاعد تا" باید دارای سن وسال بیشتری باشند و ما نیز از نظر عقلا نی نباید از یک جوان که تازه به عرصه کار و تلاش در جامعه وارد شده توقع داشته باشیم که پولدار باشد . واگر جوانی را دیدید که ادعا کرد با زحمت و تلاش خود و نداشتن هیچ ارثیه ای توانسته ثروتمند شود مطمئن باشید که حتما" ریگی در کفش دارد و یک جای کارش می لنگد و حتما" در کار خلاف دست دارد زیرا در هیچ جای دنیا با کارو تلاش نمی توان سریع پولدار شد کارو تلاش انسان را می سازد و در طولا نی مدت باعث جمع آوری ثروت می شود و آنهایی که یک شبه ره چند ساله را طی کرده اند بدانید بسیاری از مسائل انسانی و اخلاقی را حتما" زیر پا گذاشته اند . با توجه به این قضایا بیشترین سخنم با خانمها می باشد که بیشتر دوست دارند با مردهای پولدار ازدواج کنند من به آنها می گویم اگر شخصی را می خواهید که هم انسان خوبی باشد و هم پولدار باشد دو حالت دارد یا دارای ارثیه بوده که این مورد مشکلی ندارد و یا با زحمت پولدار شده که قاعد تا" دارای سن وسال بیشتری است و می شود گفت که دوران جوانی اش را طی کرده و در دوران جوانی زحمت می کشیده که در این حالت است که اختلا ف سنی به چشم می خورد و ما دختر ها و حتی گاهی مردهای جوانی را می بینیم که فقط بخاطر ثروت با افرادی که دارای اختلا ف سنی زیادی هم هستند ازدواج می کنند که در مورد این مقوله هم بعدا" بحث خواهیم کرد. پس اگر شخصی می خواهد ازدواجی موفق داشته باشد با فردی که در رده سنی خودش هم باشد و منظور جوانهای کم سن وسالی است که آرزوهای بزرگ در سر دارند باید یقین داشته باشند که ازدواج با افرادی که سن زیادی دارند موفقیت آمیز نیست و از طرفی مطمئن باشند اگر معیارهای درستی را داشته باشند فرد مقابلشان می تواند با سعی و تلاش ودر کنار یک همسر خوب در   آینده از نظر مادیات نیز موفق باشد . اینها مسائلی هست که پیرامون ماد یات وجود دارد و یک فرد تیز بین باید به آنها توجه کند و سر سری از کنار این موارد نگذرد .

نکات دیگری هم در این مقوله هست که می توان در موردشان بحث کرد . من افرادی را دیده ام که خودشان و یا خانواده شان از نظر مالی در رده متوسط ویا پایین هستند و جزء قشر کم درآمد یا متوسط می باشند ولی خیلی دوست دارند با طیقه مرفه وصلت کنند در صورتی که غافلند از مشکلا تی که در آینده پیش می آید و ما نیز تا حدی آنها را بیان کردیم و نکته مهمتر که برای من جای سوال هم دارد این است که چطور این افراد با خود نمی اند یشند که افراد مرفه اصولا" گرد هم تیپ های خود می گردند و اگر هم با فرد کم در آمد ترمواجه شوند آیا فکر می کنید همه شان بدون توجه به ظواهر زندگی شخص کم درآمد برخورد منطقی دارند باور کنید بسیاری از افراد وقتی وارد خانه و زندگی کسی می شوند اول به ظاهر خانه و به محله زندگی و به مبلمان و پرده و از این قبیل ظواهر توجه می کنند البته باید بگویم من در مورد درست بودن یا نبودن این کار بحث نمی کنم و از نظر من کاری است زشت و ناپسند . ولی باید بدانیم که این مسائل ریز و کوچک وجود دارند و ما با همین مسائل زندگی می کنیم یک فرد عاقل هرگز نباید به خاطر پول با کسی معاشرت کند زیرا در این حالت چون معیار غیر اخلاقی است ممکن است شخص هم مورد تحقیر قرار گیرد که برایش گران تمام می شود . البته در بعضی موارد پیش می آید که دو نفر عاشق هم می شوند و با صداقت و با اصول اخلا قی دیگر پیش می روند که در این مورد اختلاف طبقاتی مشکلی به وجود نمی آورد مشکل وقتی است که هد ف پول باشد و ارتباط براساس پول و ثروت پایه ریزی شود در بسیاری از موارد در دادگاهها دیده شده افراد متمول به عنوان شاکی حاضر شده اند و ادعا کرده اند که فریب خورده اند لذا من به شما نصیحت می کنم اگر پولدار هستید بیشتر دقت کنید که مبادا فرد مقابل شما بخاطر ثروتتان  به شما ابراز علاقه کند. و از طرفی به افراد کم در آمد هم نصیحت می کنم سعه صدر خود را بالا برده و هرگز ثروت را ملاک قرار ندهید و بدانید آنچه باعث سعادت است انسانیت و معرفت است .

نکته دیگری را که دوست دارم عنوان کنم این است که اکثر پولدارها با این که خودشان پول دارند و هیچ نیازی هم به پول دیگران ندارند باز هم دوست دارند با افراد پولدار وصلت کنند و این برای من جای سوال دارد که اگر شما دلیلش را میدانید به ما هم بگویید تا ما هم بدانیم . در صورتی که بنظر من شخصی که ثروتمند است لزومی ندارد بدنبال پول باشد و اگر هم با فرد کم درآمد تری ازدواج کند مشکلی پیش نمی آید و تازه توازن هم در سطح جامعه و خانواده برقرار می شود .

از همه این حرفها می خواهم نتیجه بگیرم که اگر در انتخاب همسر فردی را پیدا کردید که دارای تمام شرایط خوب و خصایص انسانی و اخلا قی بود و شما هم دارای یک بینش انسانی و روشنفکرانه بودید به مسائل مادی و اختلاف طبقاتی زیاد اهمیت ندهید و مطمئن باشید ثروت خوشبختی نمی آورد .

فکر می کنم تا حد ودی  به تمام مسائلی که پیرامون ماد یات بود از زوایای مختلف پرداختیم وهدف این بود که به شما تلنگری زده شود تا از این به بعد  خود شما تحقیق بیشتری کنید و د قت بیشتری داشته باشید تا با د ید بازتری به سوی ازدواج موفق پیش بروید . دیگر قضاوت و تصمیم گیری نهایی با خود شما است که چگونه برداشت کرده باشید . فقط می توانم برایتان آرزوی خوشبختی را داشته باشم.

ادامه دارد... 

 
+ نوشته شده در  84/12/11ساعت 13:19  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

اگرهدف -  داشتن یک ازدواج موفق هست و قصد هم داشته باشیم که خودمان را گول نزنیم لذا باید قبول کنیم که در هر امری یکسری فرمولها و یا فاکتورهایی را باید در نظر گرفت تا به آنچه درست است دست یابیم . امر ازدواج نیز از این قائده مستثنی نمی باشد پس سعی کنید فرمولهای یک ازدواج موفق را برای خود جمع آوری کنید تا به موقع از آنها استفاده نمایید .

یکی از قوانینی که رعایت آن می تواند سرنوشت ساز باشد این است که در امر ازدواج عقل و عشق با هم توام گردند و اگر در ازدواجی این دو با هم همراه باشند مطمئن باشید هرگز شکست وجود نخواهد داشت . به نظر شخص من در یک ازدواج باید 50% عشق و 50% عقل حکمفرما باشد. زیرا ازدواجهایی را دیده ایم که فقط براساس معیارهای عقلا نی بوده است مثلا" شخص بر پایه ثروت و شغل و موقعیت اجتماعی و از این قبیل معیارهای عقلا نی ازدواج کرده است ولی بینشان تفاوت سنی زیادی بوده و یا هیچ عشقی در کار نبوده است لذا هرگز هیچکدام از طرفین احساس خوشبختی  نکر ده اند .

این نتیجه یک ازدواج فقط عقلا نی بوده است و از طرفی ازدواجهایی بوده است که فقط بر اساس احساسات صورت گرفته مثلا" شخص معتاد بوده و یا مشکل دیگری داشته و چون بر اساس احساسات تصمیم گرفته شده طرف مقابل گفته ما ازدواج بکنیم مسائل را کم کم حل می کنیم و بعدا" خودم درستش می کنم و از این قبیل رویاها و بعد که از اوج احساسات کاسته شده کم کم مشکلات بروز نموده و پیامدهای ناگوار بعدی را بدنبال داشته است و این هم نتیجه یک ازدواجی است که فقط بر پایه عشق و احساسات صورت گرفته است ولی آنهایی که عشق و عقل را با هم همراه ساخته اند هرگز با شکست مواجه نشده اند . اگر شما موردی را سراغ دارید که عشق و عقل با هم کارساز نبوده برای ما عنوان کنید.

نکته دیگری را که باید مد نظر قرار داد این است که وقتی شخصی را برای ازدواج در نظر می گیرید همانطور که هست او را قبول کنید با بدیها و با خوبیهایش . و هرگز با خود نگویید که من در آینده طرف مقابلم را تغییر می دهم و مثلا" فلان خصلت بدش را تغییر می دهم و درستش می کنم زیرا باید قبول کنید شخصی که سنی ازاو گذشته تغییر دادنش مشکل است من بچه های 4 یا 5 ساله ای را می شناسم که نتوانستیم در تربیت اولیه شان تغییر ایجاد کنیم چطور می شود فردی را که حداقل 18 سال دارد تغییر داد اگر هم تغییری صورت گیرد بدانید آسان نخواهد بود لذا در ذهن خود آینده ای روشن را با تغییر دادن طرف مقابل مجسم نکنید بلکه آینده خود را با آنچه هست فرض کنید و بیندیشید که آیا با این فرد آنچنان که هست می توانید خوشبختی را احساس کنید یا نه ؟ و هرگز به رویای تغییر دادن یارتان زیاد امیدوار نباشید زیرا شخصیت اصلی هر کس در دوران کودکی و نوجوانی اش کاملا" شکل گیری شده است.

 

دبیر ادبیاتی داشتم در دوران دبیرستان به نام خانم تقوی که جا دارد دراینجا ازایشان  به نیکی یاد کنم زیرا هر آنچه از عشق و زندگی می بایست یاد بگیرم در کلاسهای درس این معلم بزرگوار آموختم و بسیاری از مطالبی که در دوران تحصیل آموختم بکارم نیامد ولی هر آنچه ایشان یادم دادند در جای جای زندگی ام بکارم آمد . و یکی از چیزهایی که ایشان همیشه عنوان می کردند این بود که در ازدواج اهداف والا درنظر گرفته شود ایشان می گفتند معیار هایی را که برای همسرتان انتخاب می کنید خیلی مهم است و سعی کنید به اخلا قیات توجه بیشتری داشته باشید زیرا اخلا قیات تغییر پذیر نیستند مثلا" اگر شخصی خسیس باشد اگر او را در کاخ هم ببرند و تمام دنیا را هم داشته باشد باز هم خسیس است و یا اگر کسی بد اخلاق باشد و غرغرو باشد اگر او را در شیشه هم بگذارند و کسی دور و برش هم نباشد غر خودش را می زند  پس سعی کنید به اخلاق و رفتار مردم توجه و دقت و وسواس بیشتری نشان دهید در عوض نسبت به معیارهای دیگر زیاد سختگیری نکنید مثلا" اگر کسی دارای اخلا ق و رفتار پسندیده ای است ولی تحصیلات عالیه ندارد به آن گیر ندهید چون علم و تحصیلات را در آینده می توان بدست آورد و خیلی ها در سنین بالا هم درس خوانده اند ویا اگر شغل خوبی نداشت زیاد سختگیری نکنید زیرا بارها دیده شده که افراد توانسته اند بنا به شرایط تغییر شغل بدهند و یا اگر ثروت نداشت بدانید پول  و مال دنیا بدست می آید آنچه که بدست نمی آید و تغییر نمی کند اخلاق و رفتار و شخصیت افراد است و در ازدواج سختگیریهایتان در مورد چیز هایی باشد که امکان تغییرشان نیست و گرنه چیزهایی که قابل تغییر هستند را که می توان به دلخواه و با همکاری هم تغییر داد.

 پس از شما هم می خواهم که در این موارد فکر کنید و نظرتان را برای ما بگویید و امیدوارم این سخنها بکار شما هم بیاید.

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  84/12/09ساعت 20:17  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

یک نکته مهم در ازدواج موفق که بر می گردد به همان صداقت این است که از روز اول که با هم به صحبت می پردازیم و می خواهیم یکدیگر را بشناسیم واقعا" صادقانه هر آنچه هستیم را به فرد مقابل نشان دهیم . زیرا هرکس خودش را بهتر از دیگران می شناسد وبه  زوایای وجودی خودش معترف است پس در مراحل اولیه بهتر است فرد برای سرعت بخشیدن به روابط عمیق تر- خودش خودش را آنچنان که هست معرفی کند این امر یک حسن بزرگی که دارد این است که اگر فرد مقابل مارا با توجه به آنچه که هستیم نمی تواند بپذیرد پس بهتر است  در همان مراحل اولیه که هنوز روابط عاطفی قوی نشده این جدایی صورت گیرد که مشکلات و ضربه های روحی در آینده پیش نیاید.

در مراحل اولیه بعضی ها تظاهر می کنند و آنچنان که هستند خود را نشان نمی دهند و گاهی دروغ و ریا هم بکار می برند ولی سوال این است که تا چه مدت انسان می تواند تظاهر کند و خواه نا خواه روزی حقیقت برملا می شود و از قدیم گفته اند ماه همیشه پشت ابر نمی ماند و آدمی وقتی روابطش بیشتر شود برخوردها نیز بیشتر شده و بالاخره دیر یا زود طرف مقابل به ماهیت ما پی می برد و در چنین شرایطی اگر ما دروغگو جلوه کنیم دیگر ذهنیت فرد مقابل در مورد ما هرگز قابل ترمیم نخواهد بود و همیشه در ذهن آن شخص ما یک فرد متظاهر خواهیم یود.

بارها و بارها دیده و شنیده ایم که افراد در اول آشنایی خود برای آنکه وصلتی و ازدواجی صورت گیرد دروغهایی را گفته اند و به هدف ازدواج هم رسیده اند ولی پس از گذشت زمانی کوتاه یا حتی طولا نی حقیقت که برملا شده ازدواج به طلاق و جدایی کشیده شده است البته در بعضی موارد دیده شده که جدایی صورت نگرفته آن هم فقط بخاطر وجود بچه ای که در زندگی بوجود آمده و در اصل فرد بخاطر فرزندش فداکاری کرده و طلاق نگرفته ولی دیگر در چنین زندگی که به اجبار باشد اعتماد و عشق وجود ندارد و از شما می پرسم آیا این چنین زندگی ارزش دارد؟ به نظر من اسم این نوع از روابط را دیگر زندگی نمی توان گذاشت بهتر است بگوییم مردگی . چون روابط در چنین شرایطی با سردی می باشد وبسیاری از اهداف والا در زندگی مثل گذشت و فداکاری و غیره به خاطر فرد دروغگو از بین میرود و بی معنا می شود .

نکته مهم بنظر من این است که افراد به خصوص جوانها در ابتدا که یکدیگر را می بینند اگر همانطور که در ابتدای بحث گفتم عشق و هوس را وعشق و محبت زودگذر را تشخیص ندهند دچار اشتباه می شوند زیرا اگر دچار هوس باشند هدفشان فقط وصال یار است و بس و حاضرند هر کاری بکنند که به یار خود برسند و ازدواج را بهترین راه وصال می دانند و برای این هدف ممکن است هر کاری را درست یا نادرست انجام دهند. ولی شخصی که عاقل است و عاشق واقعی است به وصال یار فکر می کند ولی فکر او فکری است عمیق تر. او به وصالی می اندیشد که جاودانه باشد وصالی باشد که هرگز به جدایی منجر نشود فرد عاقل می گوید ازدواجی باید صورت گیرد که هرگز فکر جدایی در آن رخنه نکند زیرا ضربه ای که فرد پس از ازدواج از جدایی می خورد خیلی سنگین تر از ضربه ای است که فرد از جدایی در مراحل قبل از ازدواج می خورد  و این دو ضربه قابل مقایسه نیستند.  

لذا اگر فردی عاقل باشد باید با خود بگوید من هر آن چه هستم را عنوان می کنم من موجودی هستم که دارای خوبیها و بدیهایی هستم که جزئی از وجودم شده اند و در بسیاری از موارد هم نمی توانم خود را تغییر دهم حال اگر کسی من را دوست دارد باید من را آنچنان که هستم دوست بدارد با خوبیها و با بدیهایم . زیرا خوبیها را که همه دوست دارند و این امری است مسلم ولی اگر کسی توانست بدیها و یا نقاط ضعف من را تحمل کند و دوستم داشته باشد این مهم است . پس من آنچه حقیقت وجودی ام هست را می گویم حال اگر یارم مرا پذیرفت که زهی سعادت و اگر نپذیرفت چه بهتر که قبل از ازدواج تصمیم به جدایی گرفته شود زیرا اگر قرار باشد من پذیرفته نشوم ممکن است بعد از ازدواج از من جدا شود که این امر باعث دلخوری یارم میشود و من که آدم عاقل و عاشقی هستم رنجش یار ومعشوق را نمی پذیرم زیرا این امر برای هر دوی ما مسئله ساز میشود .

پس می بینیم با یک چنین نگرشی فرد می تواند پا یه های یک ازدواج موفق را بنیان نهد. این نگرش فقط در گرو عقل و عشق است زیرا عشق دروغ را نمی پذیرد و عقل روابط نا پایدار را نمی پسندد.

البته گاهی اوقات ا فراد با دیگران رابطه برقرار می کنند برای اهداف مختلف. بعضی ها برای تنوع و خوشگذرانی و بعضی ها برای پر کردن خلا های روحی روانی و حتی بعضی ها از همان ابتدا به فکر تداوم روابطشان نیستند و تعبیرشان دوستی زود گذر است در چنین شرایطی افراد شاید خود را مستلزم داشتن صداقت و یکرنگی ندانند ولی اگر ما رابطه ای را برقرار کردیم که در آن هدفمان ازدواج است باید وباید به صداقت بی کم وکاست ایمان داشته باشیم و عمل کنیم زیرا کسی که به ازدواج فکر می کند مسلما" به فکر رابطه ای پایدار هست و هرگز نمی تواند بفکر ریسک باشد و فکر جدایی را هم نمی کند پس باید بنیادی محکم را تجسم نماید.

جالب این است که برای شما بگویم تا به حال چند ین نفر را می شناسم که  با یکدیگر رابطه برقرار کرده اند فقط به خاطر سرگرمی و یا پر کردن اوقات جوانیشان و چون هدف مقدسی هم نداشته اند برای جلب توجه و سرگرمی بقول معروف برای طرف مقابلشان خالی بندی هایی را هم کرده اند مثلا" گفته اند من دارای خانواده آنچنانی هستم یا شغل خوبی دارم ویا تحصیلات عالیه دارم و از این خالی بندی ها بقول خودشان  صرفا" برای خنده کرده اند . ولی نکته حائز اهمیت این است که این افراد در طی مراوده هایشان کم کم به طرف مقابل دل بسته اند و هر چند در ابتدا هدفشان یک دوستی ساده بوده ولی کم کم عاشق شده اند . خدا شاهد است موردی را دید ه ام که ماتم گرفته بود که من حالا عاشق شده ام و حالا نمی توانم به یارم بگویم حرفهای گذشته ام دروغ بوده و اگر راستش را بگویم او را از دست می دهم و حالا که عاشق شده ام هم دوست ندارم دروغ بگویم و مانده بود که چه بکند . زیرا می دانست دروغهایش باعث جدایی می شود .آیا بهتر نیست با درایت همه ما چنین شرایطی را برای خود مجسم کنیم و از ترس بروز آن از بوجود آمدنش جلوگیری نماییم. که تنها عامل جلوگیری کننده بنظر من صداقت است و بس .

آدمی باید در همه نوع از روابط خود با راستی و صداقت پیش برود بخصوص در امر ازدواج این را بخاطر بسپارید و عمل کنید.  

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  84/12/07ساعت 23:2  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

با توجه به مطالب قبلی به جرئت می توان گفت اگر عشق واقعی در کار باشد بسیاری از مشکلات به خودی خود حل می شوند زیرا عاشق هرگز معشوق را نمی آزارد و گذشت و فداکاری سرلوحه زندگی اش است با توجه به این معیار های والا آیا دیگر شکست در روابط معنایی خواهد یافت؟ زیرا کسی که چنین نگرشی دارد هرگز بخاطر اختلافات کوچک دل معشوق را نمی آزارد زیرا اگر کسی فردی را دوست دارد حاضر است بخاطر او حتی از جانش که عزیزترین و بهترین موهبت الهی است بگذرد و در راه دوست سر و جانش را هم فدا کند پس چنین فردی براحتی می تواند از بسیاری از خواسته های فردی خود که ممکن است باعث اختلاف میشوند چشم پوشی نماید لذا مشکلات بخودی خود حل میشوند .

یکی دیگر از ارکان موفقیت در روابط انسانی بخصوص ازدواج صداقت است.

این واژه برای من کلمه ای است مقدس و با تمام وجودم به آن ایمان دارم و خوشبختی خود را مدیون آن هستم و صداقت را جهت بدست آوردن سعادت واقعا" معجزه آسا می دانم .

همه می دانیم صداقت یعنی راستی و درستی و امری است که همه آن را می پسندند ولی صداقت وقتی معجزه آسا است که ما آن را در زمانی خرج کنیم که حتی می دانیم  به ضرر خودمان ممکن است تمام شود اگر در چنین شرایطی هم صادقانه رفتار کردیم باید خود را فردی با صداقت بدانیم .

در ارتباطات اولیه دو نفر ممکن است بسیاری از موارد را به یکدیگر بگویند ولی در بسیاری از موارد حرفی نمی زنند و استدلال می کنند که ما چیزی نگفتیم و دروغ هم نگفتیم بنظرمن گاهی نگفتن و کتمان کردن هم دروغگویی محسوب می شود.

ما میدانیم که همه مردم دوست دارند در نظر دیگران فردی مثبت و موجه جلوه کنند و حتی دوست دارند دیگران نسبت به آنها افکار منفی هم نداشته باشند و از طرفی همه ا نسانها دارای خصیصه های خوب و بد هستند و انسان موجودی جایز الخطا می باشد و ممکن است گاهی اعمال ناشایست از او سر بزند و حتی ممکن است گاهی افکار پلید از ذهن آ دمی عبور کند ولی هرگز به زبان نمی آورد چون می ترسد دیگران در موردش قضاوت بدی داشته باشند اینجاست که یک مقدار افراد دچار سردر گمی میشوند و بخاطر قضاوت دیگران صداقتشان زیر سوال می رود و خیلی از مسائل را عنوان نمی کنند بخاطر آن که موجه جلوه نمایند.

مثالی در مورد خودم می زنم من بارها و بارها پیش آمده که می دانستم اگر افکارم را به زبان بیاورم حتما" همسرم در مورد من قضاوت بدی می کند و پیش خودش می گوید مثلا" چه آدم حسود یا بخیل و یا بدجنس و از این قبیل فکرها در مورد من می کند ولی با این وجود من چون همسرم را جزئی از خودم می دانم و چون عقیده دارم زن وشوهر باید یک روح در دو کالبد باشند لذابا چنین دیدی انسان خودش را از خودش مخفی نمی کند و صداقت را هم رکن اساسی در زندگی ام می دانم پس به راحتی همه افکار و عقایدم را بیان می کنم و به همسرم هم می گویم چون تو را دوست دارم و تو را جزئی از خودم می دانم با توهمه چیز را می گو یم تا هم سبک شوم و هم اینکه تو بهتر من را بشناسی و راهنمایی ام بکنی و حالا هم طوری شده که همسرم هم به راحتی آنچه را در ذهن خود دارد به زبان می آورد و در مورد خوب و بد بودن اعمال و افکارمان با هم گفتگو می کنیم و اگر نسبت به عقاید یکدیگر انتقاد ویا ایرادی هم بگیریم برای هم جبهه گیری نمی کنیم و قصد تلافی و یا سرکوب همدیگر را نداریم و با دلیل و منطق یکدیگر را متقاعد می کنیم و گاهی هم پیش می آید که هیچ کدام نمی توانیم طرف مقابل را متقاعد نماییم لذا خیلی راحت می گوییم عقاید هرکس مختص خودش است و اختیار هر کس دست خودش می باشد لذا بحث را به اتمام می رسانیم. و برای اثبات نظراتمان پافشاری و جبهه گیری نمی کنیم.

این نکته از تجربیات من بود که امیدوارم به کار شما هم بیاید این مسئله همانطور که قبلا" هم گفتم وقتی حائز اهمیت است که فرد صداقت را حتی در مواقعی که به ضرر خودش هست نیز بکار ببرد اگر چنین شود می توان گفت شخص کاملا" صادق است و منظور من از مطالب بالا همین بود.

نکته ای را هم که دوست دارم اینجا بگویم این است که من عقیده دارم با زبان ساده با یکدیگر گفتگو کنیم و تجربیاتمان را برای یکدیگر بیان کنیم تا دیگران استفاده کنند لذا از شما دوستان عزیز می خواهم که شما هم نظرات و تجربیات خودتان را برای ما بگویید تا شاید راه گشا باشد زیرا استفاده از تجربه دیگران بسیار مفید و ارزنده است و باعث می شود در بسیاری از موارد وقت و عمر آدمی تلف نشود زیرا من زندگی را همچون جاده ای می دانم که از انتهای آن بی اطلاع هستم و وقتی ما در جاده ای حرکت می کنیم از علائم راهنمایی برای تشخیص مسیر استفاده می کنیم و گاهی اوقات هم از افراد در بین راه مسیر درست را می پرسیم که مبادا مسیر را اشتباه برویم که ممکن است به بن بست برسیم و یا رفتن مسیر غلط باعث اتلاف وقت ما شود پس زندگی نیز مانند همان جاده است و تجربیات دیگران حکم همان علائم راهنمایی را دارند که اگر ما از آنها استفاده کنیم به مسیر غلط کشانده نمی شویم اگر کسی راهی را رفته و به ما می گوید این راه به بن بست می خورد دیگر ما نباید آن راه را برویم زیرا باعث اتلاف عمر ما می شود عمری که قابل  بازگشت نیست و باید از لحظه لحظه عمر بهترین استفاده را کرد .شخصی را می شناسم که میگفت باید همه چیز را خودم تجربه کنم حتی اگر قرار است به بن بست برسم خودم باید این بن بست را ببینم من به او  گفتم گاهی اوقات پیش می آید که ما راهی را می رویم و به بن بست هم می رسیم و به قول معروف سرمان به سنگ می خورد و ضربه ای می خوریم و با توجه به اتلاف عمرمان بر می گردیم ولی گاهی ممکن است سرمان آنچنان به سنگ بخورد که متلاشی شود و دیگر امکان برگشت وجود نداشته باشد لذا بخاطر همین امکان هم که شده بهتر است از تجربیات دیگران استفاده نمود که پشیمانی به بار نیاید.

ادامه دارد....


+ نوشته شده در  84/12/06ساعت 0:2  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

خونه عشق :

 

دروواکن درو واکن

پشت در بوسه گذاشتم

زیر پادری واسه ات یکدل دیوونه گذاشتم

درو واکن درو واکن

لب طاقچه رو نگاه کن

من سراسیمه هزار خط وا سه تو نامه نوشتم

درو واکن درو واکن

توی آئینه نگاه کن

من دل و جونم رو یکجا توی آئینه گذاشتم

درو واکن درو واکن

چشم و دور از من وما کن

عشق و امید و وفا رو من تو این خونه گذاشتم

سقف خونه مهربونی

زمینش عشق جوونی

دیوارهاش گل محبت

پنجره هاش جنس صداقت

خونمون قصر طلا شد

خونمون دور زبلا شد

من وتو دو یار جونی

اون که می خواستم همونی

درو واکن رو واکن

همه جا قهقهه خنده است

جای شکوه نغمه دلکش بلبل رو گذاشتم

درو واکن درو واکن

من تو هر گوشه کناری

خارو از گل درآوردم شاخه گل رو گذاشتم

شعر از زیبا شیرازی

 

 

سلام  سلامی به گرمی عشق و سلامی صمیمانه به همه دوستان جدیدم

دوستان در این بخش می خواهم با شما ارتباط داشته باشم یک ارتباط ساده و صمیمی و قابل درک و فهم برای همه می خواهم نظرات خودم و شما را در مورد ازدواج بیان کنم از ازدواجهای موفق و نا موفق بگوییم و دلایل خوشبختی و بد بختی را عنوان کنیم و از تجارب هم استفاده نماییم شاید این کار برای دیگران راهی جهت تجربه آموختن باشد بنظر من اگر فقط چند نفر هم از بیانات ما ایده بگیرند و راه موفقیت را دریابند این میتواند برای ما موفقیت محسوب شود . به امید آن که بتوانیم با صداقت به مقاصد خود برسیم زیرا سخنی که از دل برآید بر دل نشیند و اثرگذارتر خواهد بود.

شما می توانید نظرات و خاطرات و تجربیات خود را با نام خود و یا نام مستعار ارسال کنید تا از آنها استفاده شود.

سعی می کنم هر با ر به یک نکته کوچک بپردازم و قدم به قدم پیش برویم تا خسته کننده هم نباشد. در هر موردی که صحبت می کنیم بهتر است مسئله را برای خودمان بقول معروف هضم کنیم و در موردش بحث و گفتگو شود ومهمتر اینکه در مورد آن تفکر صورت گیرد و در صورت موافقت با آن نظریه آن نکته را در زندگی بکار ببریم تا راهی باشد برای خوشبختی.

می دانیم در مورد ازدواج می توان از ابعاد مختلف به آن پرداخت دو بعد مهم میتوانند مادیات و معنویات باشند که هر دو در یک ازدواج موفق یا ناموفق تاثیر بسزایی خواهند داشت . حال ما از آنجا که می خواهیم قدم به قدم پیش برویم ابتدا از معنویات شروع می کنیم.

اولین مقوله ای که می توان در مورد آن بسیار هم بحث و گفتگو کرد عشق است که مهمترین عامل موفقیت در یک ازدواج می باشد. ازدواجی که با عشق و دوست داشتن همراه باشد حتما" با خوشبختی و رستگاری نیز همراه می شود.

در باره عشق نمی خواهم زیاده گویی کنم چون در این باب شاعران و نویسندگان و سخن سرایان بسیارگفته اند و نوشته اند و بارها و بارها ما هم خوانده ایم و همه عشق را در باب شعر و لغت و کتاب و ... خوب میشناسیم .

ولی بنظر من همه معنای واقعی عشق را نمی دانیم شاید معنای ظاهری آن را خوب بدانیم و خوب هم درک کنیم ولی معنای واقعی و نفس عشق را همه نمی شناسند و همین امر سبب می شود عشق با هوس و یا دوستی های زودگذر و محبتهای آنی اشتباه گرفته شود. افراد گاهی دچار هوس و یا علاقه و محبتهای زودگذر می شوند و چون معنای واقعی عشق و دوست داشتن را نمی دانند آن را عشق تلقی می کنند و با تکیه بر آن ازدواج می کنند و بعد که شکست می خورند می گویند ما با عشق شروع کردیم و شکست خوردیم و نتیجه میگیرند عشق در ازدواج نقش مهمی ندارد . در صورتی که درست برعکس است اگر آنها با عشق واقعی شروع می کردند هر گز شکستی در کار نبود و بهتر  است جوانها شکست خود را بعلت تعبیر اشتباه خود به گردن عشق نیندازند. لذا من زیاده گویی نمی کنم و معنایی را هم برای شما تصویر نمی سازم فقط به فقط می گویم اگر می خواهید معنای واقعی دوست داشتن و عشق را در یابید بهتر است به کتاب کویر از دکتر علی شریعتی مراجعه کنید و مطلب دوست داشتن برتر از عشق را مطالعه کنید. آ ن وقت است که معنای دوستی را درمی یابید. تعبیر من از عشق و دوستی تعبیر این مرد بزرگ می باشد. لذا برای این که کار تحقیقاتی نیز انجام شود از شما می خواهم که بدنبال این مطلب بروید و آن را بخوانید و مطمئن باشید هرگز ضرر نمی کنید.

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  84/12/05ساعت 0:0  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ با هدف رسيدن به خوشبختي در يك ازدواج موفق طراحي شده است و شامل سه بخش است . بخش اول شامل آن چه بايد قبل از ازدواج بدانيم . بخش دوم مسائلي كه در حين ازدواج مطرح مي شوند . بخش سوم شامل راه كارهايي است براي تداوم روابط دوستانه در زندگي زناشوئي براي رسيدن به خوشبختي.
البته آن چه نوشته شد حاصل تجربيات شخصي خودم و دوستاني است كه تجربياتشان را در اختيارم قرار داده اند. و اميدوارم به عنوان كسب تجربه براي ديگران مفيد واقع شود. و تا آن جا كه تجربياتم اجازه مي داد مطالبي را دست و پا شكسته قلم زدم فقط به خاطر دلم و عقايدم. و از تاريخ 1/12/84 تا 30/9/86 مطالب مربوط به ازدواج موفق نوشته شده است و ديگر موضوع خاصي به ذهنم نمي رسدكه بخواهم درموردش بحث كنم مگراين كه دوستان محترم با نظرات خودياري ام دهند.
و از طرفي نسبت به اين وبلاگ دلبستگي هايي پيدا كرده ام و در اين مدت با دوستان زيادي آشنا شده ام كه برايم تجربه جالبي بوده است لذا دلم نمي آيد وبلاگم را تعطيل كنم بنابراين قصد دارم بعد از آخرين پست يعني خوش قولي مطالب گوناگون و نكات نغز و آموزنده و همين طور پرسش و پاسخ دوستان را مطرح كنم تا بدين ترتيب هم هدف اصلي وبلاگ دنبال شود و هم دلبستگي هاي خودم باقي بمانند.اميدوارم در اين راستا خوانندگان محترم با نظرات خود كمكم كنند. از همه سپاسگزار خواهم بود.
در ضمن بنا به در خواست بعضي از دوستان در مورد خودم بايد بگويم من مشاور يا روانشناس نيستم ولي به اين رشته علاقه خاصي دارم. رشته تحصيلي ام زبان فرانسه است و متولد 1350 هستم و متاهلم و در كنار همسرم معناي واقعي عشق و خوشبختي را درك كرده ام و همه آنچه دارم و اين وبلاگ را به همسر عزيزم تقديم مي كنم و اميدوارم بتوانم لايقش باشم.
با شماره 09126390799 در خدمت دوستان هستم تا از تجربيات يكديگر استفاده كنيم . براي همه آرزوي سعادت و خوشبختي دارم.


پیوندهای روزانه
جوان و ازدواج
سینمای کودک و نوجوان
آزادگي
آهنگ فرانسوی
جملات طلایی
دست نوشته های یک پزشک(طنز)
جامعه مترقی
یاس سفید خوشبو
ساغر
وب نوشته های اغلن
نوشته هاي بي صدا
اینجا یک جمع خودمانی است
حسابدار جوان
راه موفقيت
نقطه سر خط
لحظه ساز
اسرار ارواح
باران شيشه اي
لیونل مسی
دختر باران
مهندسی عمران
فکر بزرگ
نسیم دل
علوم اجتماعی-امید-تکاپو
راز جدایی
بچه های دانشگاه
حسابداری و مدیریت
پایگاه سلامت
طلوع اندیشه
گرگان شهر عشق
خرم آباد
یه عاشق خسته
نوشته های من
جامعه شناسی
دوستی
جورواجور
آریوبرزن
لاله آزاد
دنیای ان.ال.پی
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
اعتیاد ویرانگر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/09/01 - 85/09/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
پیوندها
اعتیاد ويرانگر
مطالب جالب و عکس بازیگران
خنده + تفكر
تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست
تجلی
از گذر گل تا دل
دل گویه های من
پیوندگاه عشق و ایمان
مشاوران شهرضا
مشاوره بیمه
و خداوند كيمياگر را آفريد!
مرا نخوانيد
حكيم باشي
مشاوره روانشناسي
زندگي زيباست اي زيباپسند
Business love
مهارتهاي مشاوره اي براي همه
بزم شاهي
روانشناسي - مشاوره
روانشناسي مرغ باران
خاطرات يك دانشجو از شهر زيباي ميانه
عشق بدون زهرا بي معناست
و اين معماري خداوند است
نسرين
غريب آمديم و ...
دوستي شايد
ورود بي معرفتها ممنوع
شاد كردن هنره اين هنر را ياد بگيريد
بنام تك آفريننده عالم
تولدي ديگر
بي سرزمين تر از باد
دهكده آموزش زبان انگليسي
طب گياهي
هفت بيجار
تازه هاي روانشناسي
بوي باران بوي خاك
adidas
پژواك اجتماع
نقش پيوند خانواده و مدرسه
مثل كف دست
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند
وبلاگ روانشناسي علي كاكاوند
وبلاگ محمد شریف حلیمار
مرا نخوانيد
لينكستان اينوست نتورك موفقيت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM