![]() |
![]() |
|
|
گاهی افراد بخا طر شغل و یا کسب درآمد بیشتر یا ادامه تحصیل و غیره ترجیح می دهند از نظر
فیزیکی و جغرافیایی از همسر و فرزندانشان دور شوند . بعضی اوقا ت به مدت طولانی مثلا" یک یا چند سال از هم دور می شوند و گاهی ماهانه با فواصل زمانی نسبتا" طولانی می توانند در کنار اعضای خانواده باشند . و این کار را برای آینده خود و یا خانواده شان مصلحت می دانند. غا فل از این که همین مصلحت اندیشی کم کم پیوندهای بین اعضای خانواده را سست خواهد نمود. اصولا"انسان با گذر عمر مدام در حال تغییر و تحول است . این تغییرات شا مل مسائل روحی و روانی یا فرهنگی و اجتماعی و یا اخلاقی و شخصیتی می باشند در کل انسان در همه ابعاد وجودی اش دچار تحولات است. در طول زندگی یک فرد این تحولات در یک یا چند بعد وجودی اش اتفاق می افتد و گاهی این تغییرات محسوس هستند و بعضی اوقات نامحسوس می باشند . وقتی دو نفر در کنار هم زندگی می کنند شاید این تغییرات را حس نکنند و هما نطور که تحولات کم کم رخ می دهد طرفین کم کم با این تغییرات مانوس می شوند و خود را با آنها تطبیق می دهند و در کنار هم با هم تغییر می کنند و می توانند این دگرگونی ها را مدیریت و کنترل نمایند تا بتوانند به یک درک متقابل و تفاهم برسند. ولی وقتی دو نفر از هم دور شوند تغییرات یکدیگر را نمی بینند حس هم نمی کنند و بعد از یک مدت طولانی وقتی همدیگر را می بینند نسبت به هم نا آشنا هستند و نمی توانند همدیگر را درک کنند گاهی آنقدر تغییرات به نظرشان کلی می آید که می گویند تو عوض شده ای و آن کسی نیستی که من می شناختم! گاهی تغییرات کمتر است و چون زوجین با این تحولات به مرور مانوس نشده اند در برخورد با یکدیگر دچار سردرگمی می شوند و نمی دانند چگونه رفتار کنند. لذا عمل ها و عکس العمل ها می توانند مشکل ساز شوند. انسان ها در تعامل با یکدیگر متوجه تغییرات می شوند و می توانند تمام زوایای وجودی همدیگر را بشناسند. تا عکس العمل های مناسب را داشته باشند. من خودم شاهد از هم پاشیدن زندگی هایی به خاطر دوری زوجین از یکدیگر بوده ام . خانواده ای را می شناسم که مرد به خاطر کسب درآمد بیشتر به شهر دیگری مها جرت کرد و دور از خانواده زندگی می کرد و فقط ماهی چند روز در کنار خانواده بود هر چند از نظر اقتصا دی خا نواده در رفاه قرار گرفت ولی از نظر عاطفی اعضای خانواده از هم دور شدند مرد بزرگ شدن بچه ها را نمی دید نیازها و احساسات جدیدشان را درک نمی کرد و تغییرات را متوجه نمی شد و نمی توانست با آنها رابطه درستی برقرار کند و همینطور با همسرش دچار مشکل شده بود و نمی توانستند یکدیگر را درک کنند در حالی که در گذشته هیچ مشکلی هم نداشتند ولی بعد از مهاجرت مرد ، کم کم روابط افراد خانواده با پدر سرد شده بود و وقتی چند روزی به خانه می آمد حکم میهمان را داشت و همین مشکلات سبب شد زن و مرد از هم جدا شده و فرزندان نیز نزد مادر ماندند. خانواده دیگری را می شناسم که زن برای ادامه تحصیل از خانواده دور شد و وقتی برگشت دیگر احساس تفاهم و درک متقابل با همسرش را نداشت زیرا آنها دور از هم تحولات درونیشان را سپری کرده بودند و یک دفعه نمی توانستند با این تغییرات کنار آمده و عکس العمل درست را نشان دهند. من معتقدم زن و مرد باید بعد از پیوند ازدواج در هر شرایطی در کنار هم باشند و با هم تغییر کنند و رشد نمایند تا توازن زندگی شان برقرار بماند. اگر قرار است مهاجرتی انجام شود با همدیگر کوچ کنند حتی اگر شرایط نامساعد وجود دارد سعی کنند سختی ها را به جان بخرند و با وجود مشکلات باز هم از نظر فیزیکی و جغرافیایی از یکدیگر دور نشوند . یک مثال ساده که فکر می کنم در مطالب قبلی نیز نوشته ام را دوباره عنوان می کنم: من در دوران دبیرستان دوستی داشتم که عاشق رنگ قرمز بود همه لوازمش به نوعی با قرمز مرتبط بود بعد از هفت سال به طور اتفاقی او را دیدم خوشحال شدم قرار شد به منزلش بروم با توجه به شناختی که در گذشته از او داشتم کادویی به رنگ قرمز تهیه کردم . وقتی به خانه اش رفتم متوجه شدم او اصلا" از رنگ قرمز استفاده نکرده است! سوال کردم گفت راستش مدت زیادی است که دیگر به قرمز علاقه ندارم و تغییر سلیقه داده ام. ببینید این یک مثال بسیار ساده بین دو دوست معمولی است چون ما در کنار هم نبودیم . متوجه تغییر سلیقه و خواسته های یکدیگر هم نشده بودیم و من بر اساس شناخت قبلی ام با او برخورد نموده بودم. مسلما" در من و او تغییرات دیگری هم رخ داده بود که ما هیچکدام متوجه آنها نشده بودیم و برای شناخت این تحولات باید یک دوره طولانی را با یکدیگر طی کنیم و ارتباط دوستانه برقرار نماییم تا دوباره همدیگر را بشناسیم! در اصل شخصیت جدید یکدیگر را کشف کنیم و بشناسیم! حال شما همین تصور را در مورد همسران و فرزندان شان بنمایید اگر دوری فیزیکی برای مدتی طولانی اتفاق بیفتد خیلی از خواسته ها و نیازها و سلیقه ها و نظرات و عقاید و ارزش ها ممکن است تغییر نمایند و دوری سبب می گردد این تحولات حس نشوند و وقتی همدیگر را بعد از مدتی طولانی ببینند حتی ممکن است شوکه شوند و بگویند من دیگر تو را نمی شناسم و درکت نمی کنم ! غافل از این که این تغییر و تحولات امری طبیعی است. برای درک این تحولات باید زمانی دیگر را صرف کرد تا به شناخت جدید رسید و شاید افراد دیگر تاب و تحمل این گذر زمانی برای شناخت همدیگر را نداشته باشند و حوصله به خرج ندهند و همین سبب ایجاد اختلاف و مشکلات خواهد شد. مگر این که با حوصله ، زمانی را برای درک متقابل یکدیگر صرف کنند. که البته باید شرایط سنی و ظرفیت انسان را در سنین مختلف در نظر گرفت. به نظر من پیشگیری بهتر از درمان است لذا برای این که با چنین معضلاتی مواجه نشویم بهتر است فکر عاقبت کار را از ابتدا بنماییم و همیشه درصدی از مشکلات را قبل از وقوع برای خودمان تجسم کنیم و به فکر راه حل باشیم. زیرا بعضی افراد فقط موقعی که با مشکل مواجه می شوند به فکر راه حل می افتند بهتر است همیشه آینده نگری در زندگی داشته باشیم. باز هم تاکید می کنم بعد از ازدواج همیشه در هر شرایطی ، شادی و غم ، راحتی و سختی در کنار هم باشید و این کار بهترین و مهمترین مصلحت زندگی می باشد و هیچ چیزی را به روابط خانوادگی ترجیح ندهید. |
|
+ نوشته شده در
90/09/05ساعت 20:12 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
تا به حال پيامك هاي زيادي كه حاوي مطالب جالب و يا سخنان بزرگان بوده است دريافت كرده ام ولي امروز از طرف يك دوست يك پيامك به دستم رسيده كه به نظر من خيلي جالب توجه است و در بطن اين جمله يك پيام بسيار ظريف نهفته است كه متاسفانه پيام اخلاقي مثبت اين جمله در مورد افراد انگشت شماري صدق مي كند! اميدوارم شما هم مثل من از نكته ظريف نهفته در اين پيام خوشتان بيايد. پيامك اين بود: دختري به كوروش كبير گفت: من عاشقت هستم. كوروش گفت: لياقت شما برادرم است كه از من زيباتر است و پشت سر شما ايستاده! دخترك برگشت و ديد كسي نيست! كوروش گفت: اگر عاشق واقعي بودي پشت سرت را نگاه نمي كردي...!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
90/06/31ساعت 10:52 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
خوشحالم كه بعد از مدتها دوباره به سراغ وبلاگم آمدم و از اين بابت خدا را شاكرم. در اين مدت تجربه خوبي به دست آوردم كه عنوان آن بي ارتباط با مطالب وبلاگ نيست. من در مطالب قبلي نيز به دفعات در مورد ساده زيستي نوشته ام و معتقدم ساده زيستي بهترين راه براي لذت بردن از لحظه لحظه زندگيست. زندگي سرشار از لحظات شيرين و دلپذيري است كه اگر انسان بتواند اين لحظات را درك كند معناي حظ واقعي را نيز خواهد فهميد. و متاسفانه تنها نكته منفي زندگي شايد اين باشد كه لحظات آن و عمر ما برگشت پذير نيستند و كسي كه قدر هر ثانيه را نداند آن را از دست داده و متضرر مي شود. شايد همين نكته سبب ارزش پيدا كردن معناي زندگي مي شود. اگر دقت كنيم متوجه مي شويم كه هم خود ما و هم بسياري از اطرافيانمان مدام در حال كار كردن و زحمت كشيدن و غصه خوردن و دغدغه و اضطراب و نق زدن به همه هستيم. و گاهي افرادي را مي بينيم كه به صراحت مي گويند چرا به دنيا آمده ايم كه چند صباحي را زحمت بكشيم و بعد از دنيا برويم .يا يعضي ها را مي بينيم كه مدام دارند به زمين و زمان نق مي زنند. يا مدام از شرايط اقتصادي و اجتماعي و سياسي مي نالند و معتقدند همه اينها سبب شده است كه مشكلات اقتصادي نگذارد نفس راحتي بكشند. در حالي كه اگر همه مردم در يك عزم جمعي ساده زيستي را پيشه خود سازند متوجه خواهند شد كه با وجود همين بحرانها و حتي بدتر از آن نيز مي توان از زندگي بهره برد. ولي متاسفانه خصائلي چون زياده خواهي و چشم و هم چشمي و دهن بيني و تجمل گرايي و مد گرايي و مصرف گرايي سبب شده آدمي مدام در پي بدست آوردن ماديات به دنبال كار و تلاش و زحمت باشد كه همين امر خستگي و فرسودگي و استرس را در پي دارد و سبب مي شود انسان نتواند لذت واقعي زندگي را درك كند. حتي بدتر وقتي است كه انسان براي نيل به اهدافش مجبور است كاري را پيشه خود سازد كه خواسته قلبي اش نيست. واين آزاردهنده تر است. متاسفانه خصلت زياده خواهي انسان نيز سيري ناپذير است و وقتي انسان در اين مسير قرار گرفت حالت سكون نخواهد يافت و مدام در پي بهترين ها است لذا توقف در اين مسير برايش دشوار خواهد بود و همين امر سبب مي شود مدام به خودش و شرايطش نق بزند. اين افراد شرايط را مقصر مي دانند و متوقع هستند كه زمين و زمان و همه كائنات بايد طوري برنامه ريزي كنند كه او بتواند در ايده آل ترين شرايط زندگي كند و درك نمي كنند كه اين زياده خواهي است! و بايد روش زندگيشان را تغيير دهند. لذا به جاي تغيير روش ، مدام به خودشان و اطرافيانشان و جامعه شان و قوانين شان و گاهي اوقات حتي خدايشان نيز نق مي زنند. پس نتيجه مي گيريم براي به دست آوردن بسياري از چيزها بايد پول هزينه كرد و براي كسب پول بايد كار و تلاش و زحمت را پيشه كرد و اگر اين كار و تلاش بيش از حد باشد سبب خستگي و فرسودگي و اضطراب خواهد شد و اينها يعني دور ماندن از لذات زندگي. افراد دو گروه هستند . گروه اول: كار مي كنند تا زندگي كنند . و گروه دوم زندگي مي كنند تا كار كنند. اميدوارم همه جزء گروه اول باشيم و در حد اعتدال كار و تلاش بسيار پسنديده است ولي حرص بيش از حد فقط اتلاف عمر گرانبها مي باشد. بعد از اين مقدمه طولاني تجربه خودم را عنوان مي كنم . راستش من و همسرم مجبور بوديم حدود دو ماه را در شرايطي خاص سپري كنيم . در اين شرايط ما از لوازم زندگي فقط يك چراغ خوراك پزي كوچك و يك قابلمه و دو عدد بشقاب و قاشق و چنگال و ليوان و دو بالش و چهار پتو داشتيم. و از يخچال و تلويزيون و مابقي لوازم زندگي خبري نبود. و ما در اين مدت بدون هيچ مشكلي لحظاتمان را سپري كرديم و جالب اين كه بسيار هم به ما خوش گذشت و لذت برديم. من هميشه به ساده زيستي اعتقاد داشتم ولي حالا كاملا ايمان دارم كه ساده زيستي بهترين راه حل براي شاد زيستن است. و تجربه به من نشان داد كه با حداقل امكانات هم مي توان زندگي كرد و حتي از زندگي لذت برد و من بيهوده اطرافم را با بعضي وسايل نه چندان ضروري شلوغ كرده ام. خوشحالم كه چنين تجربه اي نصيبم شد. وقتي ما به اطرافمان خوب بنگريم وسايلي را مي بينيم كه فكر مي كنيم جزء ضروريات زندگيمان هستند و براي بدست آوردنشان كلي زحمت كشيده ايم. ولي به نظر من ضروريات آن چيزهايي هستند كه اگر نباشند كار ما لنگ مي شود. مثلا" با قاشق نقره مي توان غذا خورد با قاشق استيل هم مي توان غذا خورد! پس داشتن قاشق ضروري است و بايد براي به دست آوردنش هزينه كرد ولي نوع جنس قاشق چيزي نيست كه انسان مجبور باشد به خاطر اهميت دادن به آن خود را به زحمت بيندازد! يا وجود يك گلدان در گوشه اطاق مي تواند خانه را زيبا كند ولي نبودنش هم هيچ لطمه اي به زندگي وارد نمي كند ! اين يك مثال بسيار ساده بود حال خود شما تك تك وسايلتان را مورد بررسي قرار دهيد و قضاوت كنيد كه كدامشان ضروري يا غير ضروري هستند. آن وقت مي بينيد چقدر از وقت و عمرتان را صرف كرده ايد كه آنها را به دست آوريد. در حالي كه حداقل كاري كه مي توانستيد انجام دهيد اين بوده كه مي توانستيد اين وقت را صرف استراحت كردن خودتان نماييد و يا بهتر اين كه صرف خوشي و تفريح كنيد. مسلما" فردي كه مدام كار مي كند و فكرش مشغول مشكلات اقتصادي است خستگي و استرس بيشتر به سراغش مي آيد و نتيجه اينها را هم كه ديگر همه مي دانند. پيري زود رس هم به سراغشان مي آيد و در زمان پيري هم كه توام با بيماري و فرسودگي باشد لذت بردن معنايي ندارد! بياييم ساده زيستي را پيشه خود كنيم و زندگي را از دريچه اي ديگر ببينيم و به خاطر دل خودمان زندگي كنيم نه به خاطر حرف مردم و چشم و هم چشمي ! و از لحظات زندگي بهترين بهره را ببريم. و بي جهت خود را درگير مشكلات بيهوده نكنيم و فكرمان را آزاد كنيم كه در اين صورت با فكر آزاد مي توانيم راه هاي شاد زيستن را براي خودمان و دلمان كشف كنيم.
|
|
+ نوشته شده در
90/04/21ساعت 19:47 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
پيرو مطلب قبلي خانمي پيام گذاشته اند كه به پسران مجرد هم توصيه داشته باشيد كه ديدگاهشان نسبت به خانمهايي كه به هر علتي مجرد شده اند تغيير كند و گاهي خانمهايي هستند كه فقط به علت ازدواج قبلي شان مورد گزينش پسران و يا خانواده هايشان قرار نمي گيرند! در پاسخ به اين دوست محترم بايد بگويم اگر مطلب پست قبل را با دقت مطالعه نماييد متوجه مي شويد كليه مطلب و نظرات شخصي من خطاب به جنس خاصي گفته نشده است و مخاطب من هم زنان و هم مردان مي توانند باشند ولي چون سوال در مورد مردان مجرد شده مطرح شده بود شايد اين برداشت شده كه توصيه خطاب به خانمها بوده است. در مجموع در سراسر مطالب وبلاگ هر گونه نظر يا توصيه اي بيان شده است كلي مطرح شده و خطاب به جنسيت خاصي نبوده است و اصولا از كلمات كلي مثل همسر يا شخص يا فرد و اين قبيل كلمات كه مفهوم عمومی دارند استفاده شده و هر جا جنسيت خاصي مد نظر بوده كلمه زن يا مرد به كار برده شده وگرنه هميشه كلي عنوان شده است . اميدوارم تا كنون مطالب مفيد بوده باشند. در ضمن به علت سفر اين وبلاگ تا چند ماه به روز نخواهد شد. اميدوارم اگر عمري بود در آينده باز هم در خدمت دوستان باشم. براي همه هموطنانم آرزوي موفقيت و شادكامي دارم. |
|
+ نوشته شده در
89/10/20ساعت 16:20 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
خانمي پرسيده اند : با مردي آشنا شده اند كه از هر نظر با هم تفاهم و تناسب دارند و به همديگر نيز علاقه مند هستند خانواده خانم مخالفت مي كنند فقط به اين دليل كه اين مرد قبلا ازدواج كرده و همسرش فوت كرده است. لذا اين خانم مي خواهند بدانند آيا اين امر مي تواند مشكلي براي زندگي آينده شان به وجود آورد يا نه؟ متاسفانه من نمي دانم اين عقيده در جامعه ما ايراني ها از كجا نشات گرفته است كه : يك فرد مجرد در ازدواج اول خود حتما بايد با كسي ازدواج كند كه او هم ازدواج اولش باشد. و اگر كسي متاهل بوده و به خاطر فوت يا طلاق همسرش دوباره مجرد شده باشد و بخواهد تجديد فراش نمايد آن هم با فردي كه قبلا ازدواج نكرده است دچار مشكلات و حرف و حديث هايي از جانب اطرافيان مي شود! من خودم بارها شاهد بروز مشكلاتي در اين رابطه چه در مورد مردان و چه در مورد زنان بوده ام و هرگز هم نتوانستم دليل منطقي براي مخالفت اطرافيان پيدا كنم. البته ايراني ها به گذشته افراد بسيار توجه مي كنند و در تحقيقات خود در امر ازدواج، گذشته فرد و خانواده اش را زيرورو مي كنند و شايد كمتر به حال و آينده توجه نمايند. در حالي كه بسيار ديده شده افرادي با گذشته اي پاك دچار لغزش شده اند و آينده خوبي نداشته اند و برعكس كساني هم ديده شده اند كه با گذشته اي بد و با عنايت به فضل خداوند و با توبه و بازگشت توانسته اند آينده اي درخشان داشته باشند. لذا صرفا" توجه به گذشته افراد براي قضاوت آنها شايد چندان درست نباشد به خصوص كه خداي بزرگ با آن عظمتش هميشه به بندگانش فرصت توبه و بخشودگي را عنايت نموده است ولي متاسفانه گاهي بنده هايش حاضر نيستند نسبت به هم بخشش و گذشت داشته باشند! لذا در امر ازدواج نيز بعضي مسائل همچون تاهل قبلي نبايد چندان مورد وسواس قرار گيرد وبايد كم كم اين فرهنگ و نگرش از جامعه ما رخت بربندد و نگرشي نو را جايگزين اين عقيده غلط كنيم. ممكن است فردي به خاطر فوت يا طلاق، مجرد گردد لذا نبايد اين سبب از بين رفتن فرصتهاي ديگر زندگي اش شود. اگر فوت همسر سبب تجرد شده باشد كه امريست الهي و در اختيار شخص نيست لذا ميزان رضايت شخص واطرافيان از زندگي قبلي مي تواند نشان دهنده چگونگي منش و رفتار فرد مذكور باشد كه آيا در زندگي قبلي موفق بوده يا خير؟ و اگر طلاق سبب تجرد شده باشد نيز بايد بررسي كرد كه علت طلاق چه بوده است؟ زيرا گاهي يكي از طرفين مقصر است و با اخلاق و رفتار غلط ، زندگي را نابود مي كند پس بايد فرد مقصر را تشخيص داد و مورد قضاوت قرار داد. بعضي اوقات هر دو نفر در نابودي زندگي مقصرند. گاهي هر دو نفر افراد خوب و منطقي هستند فقط چون با هم تفاهم نداشته اند لذا نتوانسته اند با هم زندگي را ادامه دهند و چه بسا هر كدام در زندگي بعدي خود بتوانند خوشبخت باشند. پس دانستن علت طلاق و تحقيق در رابطه با خلق و خوي فرد مورد نظر مي تواند براي تصميم گيري مهم باشد. البته تحقيق در رابطه با خصوصيات اخلاقي در امر ازدواج براي همه ضروري است. و اين كه كسي از همسرش جدا شده باشد دليلي باشد براي جدايي مجدد و از هم پاشيدگي زندگي هاي بعدي تصوري غلط است زيرا در امر طلاق گاهي فرد هيچ تقصيري نداشته است و عوامل ديگر سبب اين اتفاق شده اند لذا قضاوت درست مشروط بر نگرشي دقيق به خصوصيات فرد امكان دارد. فقط اگر از ازدواج قبلي فرزندي به وجود آمده باشد مسئله كمي حائز اهميت تر مي شود و در ازدواج مجدد بايد در اين رابطه كاملا با درايت عمل كرد زيرا با وجود بچه نوع برخورد و ادامه زندگي نيازمند درايت و مديريت خاصي مي باشد كه بايد هر دو نفر بتوانند اين مسئوليت را بپذيرند و اگر از عهده اش برنمي آيند بهتر است ازدواج نكنند. لذا بررسي همه جوانب كاملا ضروري است. و نبايد عجولانه تصميم گرفت. ولي اگر بچه اي وجود نداشته باشد فقط كافيست از رفتار و اخلاق طرف مقابل مطمئن شد و اگر تفاهم و تناسب و علاقه هم باشد ديگر تاهل قبلي بهانه اي بيش نخواهد بود. به نظر شخصي من دو نفر اگر نسبت به هم عشق و محبت واقعي داشته باشند و نسبت به يگديگر درك و تفاهم متقابل داشته باشند هيچ چيزي نمي تواند مانع خوشبختي شان شود. لذا بايد سعي كنيم كم كم فرهنگ ها و عقايد غلط را فراموش كنيم و با نگرشي جديد و مثبت به زندگي نگاه كنيم.
|
|
+ نوشته شده در
89/09/24ساعت 22:17 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
يكي از دوستان از طريق ايميل گفته اند كه با خانمي آشنا شده اند قصد ازدواج دارند و در اين رابطه همه شرايط مهيا است و از همه لحاظ هر دو نفر با هم تفاهم و تناسب دارند و فقط از نظر اقتصادي با يكديگر در يك سطح نيستند و اختلاف سطح مالي شان زياد مي باشد و خانم از نظر مالي در سطح پاييني نسبت به اين آقا قرار دارند و خانواده شان معتقدند همين اختلاف در آينده مشكل ايجاد خواهد نمود! لذا اين آقا سوال كرده اند كه آيا اختلاف سطح مالي در شرايطي كه در موارد ديگر تفاهم و تناسب برقرار باشد مي تواند مشكل آفرين باشد يا خير؟ بنابراين از دوستان خواننده خواهش مي كنم نظر خودتان را در پاسخ به اين سوال بنويسيد . چرا كه اين مي تواند به نوعي نظرسنجي و مشورت باشد و شايد هم سوال عده ديگري باشد و افراد بتوانند از نظرات و تجربيات يكديگر بهره مند شوند. البته در مباحث ابتداي وبلاگ در مورد مسائل اقتصادي بحث شده است ولي در رابطه با اين سوال نظر شخصي من اين است كه: اگر دو نفر همديگر را واقعا" دوست داشته باشند به خاطر يكديگر حاضرند از جان خودشان هم بگذرند لذا فكر نمي كنم چيزي عزيز تر از جان وجود داشته باشد بنابراين گذشتن از شرايط مادي و دنيوي كه سهل خواهد بود. البته تاكيد مي كنم دوست داشتن به معناي واقعي و حقيقي نه دوستي هاي زودگذر و بي پايه و اساس! يك شرط ديگر براي اين كه در آينده مشكلي به وجود نيايد اين است كه مرد و زن بايد دهن بين نباشند. زيرا ديده شده كه دو نفر با هم تفاهم دارند يكديگر را هم دوست دارند و در زندگي شرايط و مشكلاتشان را براي خودشان حل و فصل كرده اند و با هم در مسير زندگي حركت مي كنند ولي در اين ميان بعضي افراد خانواده مثل والدين يا نزديكان ديگر به بهانه دلسوزي و وظيفه شناسي دخالتهايي مي نمايند و گاهي نظراتي مي دهند و يا با لحن طعنه آميز، گوشه و كنايه هايي مي زنند و قصد تحقير يا دخالت دارند كه اين امر سبب مي شود مرد و زني كه خودشان با هم مشكلي ندارند به اختلاف بيفتند. حال وقتي تاكيد مي كنم بايد زوجين دهن بين نباشند به اين دليل است كه اگر كسي دخالت كرد بايد بدون توجه به ديگران راه زندگي خود را ادامه دهند و تحت تاثير حرف ديگران قرار نگيرند. زيرا گاهي حرف ديگران سبب مي شود فردي كه تحقير شده ناراحت و عصباني شود و اين ناراحتي را به عنوان گلايه يا دريافت پشتيباني به همسرش انتقال دهد و در اين بين ممكن است جانبداري ها و اغماض هايي صورت گيرد كه البته اين موارد كم كم روي احساسات و روش هاي زندگي زوجين تاثير مي گذارد و امكان دارد كدورت هايي را به وجود آورد . به همين دليل مي گويم اگر يكي از طرفين دهن بين است بهتر است ازدواجي صورت نگيرد زيرا متاسفانه در جامعه ما خانواده ها كمابيش دخالت مي كنند و گاهي هم پا را فراتر گذاشته و تحقير و مسخره مي كنند . بعضي افراد، ثروتمند بودن را يك امتياز بالا و مايه فخر فروشي مي دانند و به همين دليل خود را برتر دانسته و اين احساس كاذب و خودشيفتگي سبب مي گردد افراد پایین تراز نظر اقتصادي را تحقير كنند و اين كار براي فرد تحقير شده خيلي سنگين تمام مي شود و چه بسا نوع عكس العمل ها مي تواند در مسير زندگي تاثيرات خاصي بگذارد. ولي اگر زوجين دهن بين نباشند و فراتر از نوك دماغشان را ببينند و منطقي و با اراده باشند و همديگر را هم دوست داشته باشند و از همه لحاظ با هم تفاهم داشته باشند مطمئن باشند كه هيچ چيز نخواهد توانست مانع خوشبختي شان شود. زيرا وقتي خودتان منطقي باشيد و دور دستها را ببينيد . مي دانيد كه ارزش هاي زندگيتان چيست . مي دانيد كه معيار برتري انسانها چيست . وقتي به اين معيارها ايمان داشته باشيد هرگز تحت تاثير حرف ديگران قرار نمي گيريد و از طرفي نظر افراد سطحي نگر برايتان بي ارزش خواهد بود لذا هرگز به خاطر موضوعات و نظرات پوچ و بي ارزش خودتان را درگير نخواهيد نمود . از طرفي اگر اراده داشته باشيد با صلابت در برابر افراد متكبر ظاهر شده و از خودتان و عقايدتان يا عشقتان و همسرتان دفاع مي كنيد و از آنها مي خواهيد كه من بعد نظراتشان را براي خودشان نگه دارند و قاطعانه مي خواهيد كه در زندگيتان دخالت نكنند. البته همه اين برخوردها مستلزم اين است كه فرد خودش هم ايمان داشته باشد و معتقد باشد كه ماديات دليل برتري نيست و معيار انسانيت و خوشبختي و سعادت فراتر از ماديات مي باشد اگر به اين امر واقف باشد و از صميم قلب ايمان داشته باشد هرگز هيچ چيز و هيچ كسي نخواهد توانست در مسير زندگي خللي به وجود آورد . ولي اگر خود فرد در عقايدش متزلزل باشد ممكن است تحت تاثير محيط و يا ديگران قرار گيرد و اين تاثير پذيري به مرور مي تواند در زندگي زناشويي تاثيرات منفي به جا بگذارد و كم كم شرايط مثبت ديگر را هم تبديل به منفي نمايد. باز هم تاكيد مي كنم : اگر همه فاكتورهاي لازم و ضروري در انتخاب همسر وجود داشته باشند و دو نفر همديگر را واقعا دوست داشته باشند و فقط از نظر مالي با هم اختلاف سطح داشته باشند : اگر منطقي و با اراده باشند و دهن بين هم نباشند لذا مشكلي پيدا نخواهند كرد ولي اگر به غير از اين باشد من معتقدم ازدواج نكنند بهتر است. نظر شما چيست؟
|
|
+ نوشته شده در
89/06/22ساعت 13:20 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
متاسفانه دربرخوردهاي اجتماعي مي توان دريافت كه بسياري ازمردم ، كار خانه داري را نوعي بيگاري و هدر رفتن عمر تلقي مي كنند. و چون شغل خانه داري به طور مستقيم درآمدزا نيست فرد خانه دار را بيكار قلمداد مي كنند. در بسياري از مواقع اين نوع نگرش مي تواند در مورد مسائل اقتصادي و حقوق مادي در خانواده مشكلاتي را سبب گردد. البته من معتقدم براي تغيير نگرش فرهنگي در جامعه ابتدا بايد ارگان هاي آموزشي و قانون گذاران مملكتي اقدام نمايند تا كم كم ديدگاه افراد جامعه تغيير كند. البته خوشبختانه زمزمه هايي در رابطه با بيمه خانه داري و قلمداد كردن اين كار به عنوان شغل به گوش مي رسد كه اميدوارم اين زمزمه ها تبديل به قوانين جامع و كاملي گردند. شاغل يعني كسي كه كاري را انجام مي دهد و در قبالش مزد دريافت مي كند. عده اي براي انجام كارهاي خانه و نگهداري بچه از خدمتكار استفاده مي كنند و در قبال كار خدماتي به خدمتكار حقوق مي دهند. يعني مقداري از بودجه خانواده خود را به عنوان هزينه از خانواده خارج مي كنند. از طرفي فردي كه به عنوان خدمتكار در جايي كار مي كند وقتي از او سوال مي شود شغلت چيست؟ نمي گويد بيكارم بلكه مي گويد شغلم خدمتكاري است يا كار خدماتي انجام مي دهم. چون حقوق دريافت مي كند لذا خود را بيكار نمي داند. پس به راحتي مي توان متوجه شد كه خانه داري براي عده اي شغل محسوب مي شود و جزء عناوين و رده هاي شغلي در گروه كارهاي خدماتي به حساب مي آيد. حال اگر كسي خدمتكار نداشته باشد و خودش كارهاي خدماتي خانه را انجام دهد اين امر سبب مي شود مقداري از بودجه خانواده از درون خانواده خارج نشده و صرف امور ديگري گردد لذا به طور غير مستقيم درآمد محسوب مي شود .( اين نكته قابل توجه آقايان محترم مي باشد.) متاسفانه گاهي خانمهاي خانه دار را در مسائل اقتصادي ناديده مي گيرند و يا آنها را خنثي مي دانند و به حساب نمي آورند. و اين نوع نگرش است كه جاي تامل و تغيير را دارد. در زندگي يك سري از كارها وجود دارند كه ربطي به مجرد يا متاهل بودن ندارند . و هر انساني حتي اگر تنها هم زندگي كند در تنهايي مجبور است براي گذران زندگيش اموري را انجام دهد . مثلا" پخت و پز و شست و شوي و نظافت فردي و محل زندگي . اين امور شامل بسياري از كارهاي خدماتي ضروري است كه يا فرد خودش بايد انجام دهد و يا در قبال پرداخت پول ، ديگران برايش انجام دهند. پس نبايد اين نوع كارها را بي اهميت فرض كرد و بدون اجر و منزلت وظيفه زنان دانست. زنان ما ، با توجه به نوع تربيت و فرهنگ ايراني كه زن را با عشق و گذشت و فداكاري در خانواده تربيت مي كند ، هميشه بدون هيچ چشم داشتي مسئوليت افراد خانواده را به دوش كشيده اند و انتظار خاصي هم نداشته اند. ولي با توجه به تغيير و تحول در همه زمينه هاي زندگي امروزي سزاوار است كه در اين مورد نيز نگرش مثبت و بهتري به وجود بيايد. حتي بسياري از خانمها علاوه بر مسئوليت شغل خانه داري در خارج از منزل در مشاغل ديگر نيز خدمت مي كنند و در اصل دو برابر مسئوليت بر عهده دارند. و جالب اينجاست كه شغل خانه داريشان چندان به چشم نمي آيد و در بسياري از موارد خانه داري يك وظيفه لاينفك براي زنان قلمداد مي شود. براي درك بهتر منظورم يك مثال ساده مي زنم: در نظر بگيريد آقايي در يك كار خدماتي مثلا" آشپزي مشغول به كار است. اين آقا وقتي وارد خانه خودش مي شود كارآشپزي را وظيفه همسرش مي داند و اگردرامور خانه به همسر خود كمك كند اين كار لطف به حساب مي آيد و از نظر افراد خانواده و نگرش اجتماع اين مرد قابل تحسين است چون در امور منزل لطف كرده و كمك نموده است در حالي كه هيچ وظيفه اي نداشته چون نگرش فرهنگي حاكم بر جامعه ما مي گويد مرد خارج از خانه وظايفي دارد ولي داخل خانه وظيفه اي نداشته و اگر كاري صورت گيرد شامل لطف مرد مي باشد! حال خانمي را هم در نظر بگيريد كه خارج از منزل شغل خدماتي مثل آشپزي را به عهده دارد و مزد دريافت مي كند . اين زن وقتي وارد حريم خانه خود مي شود با توجه به نگرش فرهنگي حاكم بر جامعه ما وظيفه دارد كه امور خانه را براي افراد خانواده مهيا نمايد و اگر كوتاهي هم صورت گيرد مي گويند به خاطر شغل خارج از منزلش به وظايفش عمل نكرده و گاهي حتي سرزنش هم مي شود! اگر همه امور هم كاملا" مهيا باشد كه نشان دهنده اين است كه وظيفه اش را انجام داده در صورتي كه در قبال وظيفه خانه داري هيچ مزد و پاداش و ارج و قربي به چشم نمي آيد! حال با توجه به اين دو مثال خودتان كلاهتان را قاضي كنيد! دو نفر در شرايط يكسان شغلي ولي با انتظارات متفاوت از آنها! با توجه به فرهنگ غالب در جامعه ما كمك ديگر اعضاي خانواده در داخل خانه براي انجام امور كارهاي خدماتي منزل لطف به حساب مي آِيد در حالي كه براي زنان وظيفه محسوب مي شود.!!! مي بينيم كه متاسفانه شغل خانه داري در نگرش قانوني ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ما بسيار ناديده گرفته شده است و حقوق قانوني و ارزشي براي اين نوع مشاغل خدماتي در نظر گرفته نشده است. و شايد به اين دليل است كه عده اي از زنان ، خانه داري را بيگاري و هدر رفتن عمر خود تلقي مي كنند. كه البته اين نوع نگرش در روحيه زنان تاثيرات رواني خاص خود را خواهد داشت. اميدوارم به زودي شاهد عملكرد قانون گذاران براي تغييرات قانوني و فرهنگي در اين زمينه باشيم. و درك كنيم كه زن خانه دار نيز هم پاي مرد در امور اقتصادي خانواده نقش دارد و او هم با انجام اين نوع كار در حفظ كانون خانواده نقش آفرين است و لااقل از ديدگاه اعضاي خانواده بايد براي كار زن خانه دار ارزش قائل شد.
|
|
+ نوشته شده در
89/02/31ساعت 18:33 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
من معتقدم در گذشته مردم بيشتر به اصول اخلاقي ، انساني، اجتماعي، فرهنگي، اعتقادي، قانوني و شرعي پاي بند بودند. و نسبت به رعايت حد و مرزها مقيدتر بودند. و حجب و حيا و شرم، بيشتر در مردم ديده مي شد. ولي يكي از پيامدهاي منفي دنياي متمدن امروزي كم رنگ شدن و يا محو شدن بسياري از خط قرمزها و مرزها و اصول اعتقادي و فرهنگي مردم مي باشد. كه متاسفانه بعضي ها اين نوع رفتار را روشنفكرانه نيز تلقي كرده و بسياري از بسته هاي نادرست فرهنگی بيگانه، كه ظاهري خوشايند ولي باطني پوچ و بي محتوا دارند را مدام نشخوار مي كنند و به خورد خود و جوانان مي دهند! در گذشته مردم در مورد بعضي مسائل و خط قرمزها هم در عمل و هم در گفتار اصولي را رعايت مي كردند. و اگر جايي مجبور به صحبت در آن موارد بودند با شرم و حيا و سرخ و سفيد شدن صحبت مي كردند. متاسفانه امروزه بعضي جوانان ما بسيار گستاخانه در مورد روابط جنسي قبل از ازدواج يا كنجكاوي مي كنند يا بي شرمانه از عملكرد خود سخن مي گويند! متاسفانه يكي از بسته هاي به ظاهر فريبنده ولي بي محتواي فرهنگ بيگانه اين است كه مي گويند دو جوان بايد قبل از ازدواج از نظر جنسي نيز با هم تفاهم برقرار نمايند! سوال من اين است : آيا در گذشته كه چنين تفكري وجود نداشت گذشتگان ما در زندگي زناشويي احساس سعادت و خوشبختي نمي كردند؟ با بررسي آمار طلاق در گذشته و امروز مي توان يك جمع بندي ساده براي پاسخ به اين سوال داشت. به نظر من اگر دو نفر قبل از ازدواج اصول كلي كه در مباحث قبلي كاملا بررسي شده را مورد توجه قرار دهند و در همه موارد به تفاهم برسند بايد مطمئن باشند كه در مورد مسائل جانبي ديگر و مسائل جنسي خود به خود به تفاهم خواهند رسيد . و جاي نگراني نخواهد بود. اگر در مسير آشنايي و شناخت با كسي مواجه شديد كه قبل از ازدواج اصرار بر روابط نادرست داشت مطمئن باشيد كه او فردي بوالهوس و هوسران و سودجو مي باشد و هيچ توجيه ديگري را نبايد بپذيريد. زيرا دو نفر كه به قصد ازدواج با هم آشنا مي شوند براي ساختن آينده خود به مسائل بنيادي توجه مي كنند و مي دانند كه بعد از يك پايه ريزي محكم و اساسي براي هم خواهند بود لذا با صبر و حوصله مدت زمان آشنايي و كسب شناخت كه مسلما يك مدت محدود است را تحمل مي نمايند چون يقين دارند در آينده به يكديگر تعلق خواهند داشت لذا حرمت و قداست عشق و ازدواج را خدشه دار نمي كنند. تمام كساني كه قبل از ازدواج دچار لغزش مي شوند در آينده پشيمان مي شوند! گاهي افراد به خصوص زنها خود را فريب خورده و يا بازيچه مي دانند و زيان هاي عاطفي و اجتماعي در اين موارد بسيار است. يا دچار عذاب وجدان مي شوند گاهي به خاطر مسائل شرعي و احساس گناه، عذاب مي كشند و گاهي به خاطر مسائل فرهنگي و اجتماعي دچار عذاب وجدان و پشيماني مي شوند. در بعضي موارد هم بايد سرزنش اطرافيان و يا همسر خود را تحمل كنند! و از همه مهمتر با توجه به فرهنگ خاص ايراني ، كساني كه قبل از ازدواج رابطه نادرست داشته اند در زندگي زناشويي خود هميشه سايه شك و ترديد را حس خواهند نمود! زيرا طرفين با خود مي انديشند كه اگر همسر من يك بار به خاطر من دچار لغزش شده و نسبت به اصول فرهنگي ، اجتماعي خودش پاي بند نبوده ممكن است اين لغزش در جاي ديگري نيز اتفاق بيفتد ! چه تضميني وجود دارد كه اين فرد دوباره مرتكب اين گونه خطاها نشود! لذا سايه اين نوع سوءظن ها بي شك مي تواند زندگي را برايشان جهنمي سازد كه تصورش به راحتي امكان پذير است! سخن پاياني : روابط جنسي قبل از ازدواج به هيچ عنوان درست نمي باشد و عواقب بدي خواهد داشت و اگر جواني نتواند بر هواي نفس خود غلبه كند اين نشان دهنده اراده ضعيف و پاي بند نبودن به اصول اخلاقي و اجتماعي و شرعي است و چنين فردي هرگز نمي تواند قابل اعتماد و اطمينان براي هم سفر شدن در مسير زندگي باشد. اميدوارم در مسير آشنايي و شناخت قبل از ازدواج با بينش و بصيرت عمل نماييد.
|
|
+ نوشته شده در
89/01/25ساعت 14:57 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
به گفته يكي از كارشناسان: هر كار و عمل و گفتاري كه به صورت پنهاني انجام شود و نتوانيم يا نخواهيم و يا بترسيم كه با همسرمان در ميان بگذاريم خيانت محسوب مي گردد. خيانت گاهي جسمي جنسي و گاهي عاطفي روحي است . بعضي از نظر جنسي خيانت نمي كنند ولي فكر و روح و حواسشان نزد ديگري است. يا گاهي افراد به صورت كلامي يا تلفني و يا اينترنتي با فردي ديگر ارتباط پنهاني دارند . كه همين پنهاني بودن ارتباط نشان دهنده اين است كه فرد خودش هم اذعان دارد كه كارش نادرست است لذا پنهاني مرتكب آن عمل مي گردد زيرا وقتي كسي مطمئن هست كاري درست است و درستي كار از نظر فردي ، اخلاقي و شرعي و فرهنگي ثابت شده باشد ديگر لزومي بر پنهان كاري نيست. اصولا" افراد كارهايي را كه نادرست وغير موجه هست پنهاني انجام مي دهند. مثلا يك دزد هرگز آشكارا دزدي نمي كند. و يا كسي علنا" اعلام نمي كند كه من دروغگو هستم! ولي كارهاي درست آشكارا انجام مي شود و از علني شدن آن كارها احساس بدي به وجود نمي آيد. اين نكات را براي اين گفتم چون خانم متاهلي مي گفت از طريق پيامك و تلفن با مردي ارتباط دارد كه ارتباط آنها فقط در حد يك دوستي ساده و بي آلايش مي باشد . در پاسخ امثال اين شخص بايد گفت اگر فكر مي كنيد كارتان درست است و هيچ مورد اخلاقي ، فرهنگي و اجتماعي يا شرعي ندارد چرا پنهاني انجام مي دهيد؟ مگر انسان همه دوستي ها و روابطش را پنهان مي كند؟ روانشناسان علت خيانت در مردان را بيشتر در تمايلات جنسي و تنوع طلب بودن آنها مي دانند. و علت خيانت زنان را بيشتر در مشكلات مالي و عاطفي يا انتقام جويي بيان كرده اند. البته ضعف اعتقادات مذهبي و پايبند نبودن به اخلاق و فرهنگ و مشكلات شخصيتي و رواني و تربيتي و ازدواج هاي اجباري نيز مي تواند از دلايل اصلي خيانت مرد و زن قلمداد گردد. بنظر من متاسفانه به دليل كمرنگ شدن پايبندي افراد به بعضي از اصول اخلاقي ، فرهنگي و عقيدتي زمينه هاي ايجاد خيانت زياد شده است. نكته اي را دوست دارم عنوان كنم كه قبل از آن بايد بگويم اين مسئله ربطي به اسلام و يا اعتقادات مذهبي ندارد به نظر من هر كسي با هر دين و اعتقادي بايد براي خودش يك مرزبندي و حريم و حرمتي قائل شود. و بي بندوباري و ولنگاري و نداشتن حد و مرز در روابط ، زمينه ساز بسياري از مسائل غير اخلاقي مي شود. متاسفانه بعضي ها بي بندوباري را نشانه تمدن و به قول امروزي ها كلاس مي دانند. كه البته براي اهل فهم و شعور واضح است كه اين قشر معناي تمدن و آزادي را درك نكرده اند. بعضي ها تعبيرشان از آزادي غلط است. آزادي به اين معنا نيست كه ما هر كاري را دلمان خواست انجام دهيم. چون ممكن است عقيده و سليقه ما براي ديگري مضر باشد لذا آزادي يعني ما بتوانيم هر آن چه درست است به راحتي بپذيريم و اعمال كنيم. من معتقدم زنان نقش مهمي را در ايجاد فضاهاي نادرست ايفا مي كنند. همانطور كه گفته شده زنان در تربيت اجتماع نقش مهمي دارند در ايجاد زمينه هاي منفي نيز نقششان بسيار پر رنگ تر از مردان مي باشد. متاسفانه بعضي از زنان مي گويند چرا من به عنوان يك زن بايد حد و مرز ها را رعايت كنم من مي خواهم آزاد باشم ولي مردان خود را محدود كنند و به من نوعي توجه نكنند. من براي دل خودم و براي ارضا نفس خودم دوست دارم هر طور كه مي خواهم در اجتماع ظاهر شوم لذا مردان چشم و نفس خود را لگام بزنند و به من توجه نكنند! البته شكي نيست كه مردان نيز بايد بسياري از مسائل را رعايت نمايند. ولي نكته اين است كه نقش زن مهم تر است و خيلي آسان تر مي تواند در ايجاد اجتماعي پاك و منزه نقش ايفا كند. براي مثال مي بينيم كه در محيط كار يا تحصيل و يا در كوچه و خيابان ( كه همه نوع آدمي از با فرهنگ تا بي فرهنگ از آدم درست و حسابي تا خلافكار و رذل وجود دارد ) بعضي زنها با ظاهري نمايان مي شوند كه نا خودآگاه زن و مرد نگاهشان به سمت اين افراد مي رود. و مي دانيم كه اولين گام براي رفتن به سمت خيانت از نگاه شروع مي شود. اگر مردان نگاه خود را كنترل كنند خيلي از خيانت ها شروع نخواهد شد. و اگر زنان نگاه ها را به سمت خود جلب نكنند نيز جلوي بسياري از امور غير اخلاقي گرفته خواهد شد. گاهي لباس هاي تنگي همچون غواصان مي پوشند يا با آرايش مو و صورتي ظاهر مي شوند كه انگار يك پلاكارد در دست گرفته اند و رويش نوشته اند : يا ايها الناس به من توجه كنيد. به من نگاه كنيد. من .... و تعابير ديگري كه بهتر است خودتان حدس بزنيد! اگر كسي هدفش از حضور در هر اجتماعي انجام كار خاصي مثلا تحصيل يا كسب و كار و غيره باشد چه لزومي دارد با ظاهري كه جلب توجه كند حاضر شود.؟ آزادي واقعي يعني زن و مرد هر دو بتوانند در اجتماع حضور يابند البته با شرايط مساوي و برابر . يعني در اين حضور جنسيت نبايد مطرح شود و زن و مرد بايد برابر و يكسان ديده شوند. ولي متاسفانه گاهی خود زنان با رفتارشان اصرار دارند جنسيتشان مد نظر باشد. و در اجتماع رفتارهاي زنانه نشان مي دهند. در حالي كه رفتار زنانه بايد مختص خانه و خانواده باشد. در مكان هاي ديگر بايد رفتار یک انسان معمولي به دور از غرايز جنسيتي را نشان داد. متاسفانه اين دسته از زنان مدام هم از برابري حقوق زن و مرد حرف مي زنند. من معتقدم حقوق برابر براي اعمال و رفتار برابر مي باشد. اگر من از خودم رفتار زنانه بروز مي دهم لذا بايد حقوق اجتماعي زنانه را نيز مطالبه كنم. ولي اگر رفتارم در اجتماعم با مردان يكيست حق دارم حقوق اجتماعي برابري را طلب نمايم. مثلا در محيط آموزشي اگر هدف علم باشد مي توان با سادگي و خيلي معمولي حاضر شد . در محيط هاي علمي بعضي ها طوري ظاهر مي شوند كه نگاه زن و مرد را به سمت و سوي خود مي كشند و گاهي هدف علم آموزي تحت الشعاع قرار مي گيرد. يا مي بينيم در محيط كار يا تحصيل طوري ظاهر مي شوند كه انگار قرار است يك مراسم عروسي برپا شود! من نمي گويم با پوشش چادر و مقنعه و خيلي سفت و سخت كه بعضي نمي پسندند. ولي با يك ظاهر مرتب و معمولي و موجه مسلما" هيچ جلب توجهي نيز در كار نخواهد بود. البته هميشه هم پوشش سبب خيانت نمي شود مثلا مي بينيم زناني هستند با چادر و مقنعه كه پوشش كاملي دارند ولي حركات و كلامشان جلب توجه مي كند بعضي ها آنقدر با ناز و ادا و عشوه حرف مي زنند يا با چشم و ابرو و دست و حركات ديگر آنقدر لوندي مي كنند كه به نوعي جلب توجه خاصي را بر مي انگيزند. در كل منظور من اين است كه يك زن هميشه بايد با صلابت و با متانت و ساده ظاهر شود و هرگز كاري برای جلب توجه انجام ندهد. و اين ربطي به اعتقادات مذهبي ندارد بايد زن به معناي واقعي در هر جامعه اي كه هست چنين باشد. همانطور كه در يكي از مطالب قبلي وبلاگ نوشته ام چارلي چاپلين در قلب اروپا به دخترش در نامه اي مي نويسد : دخترم هيچ مردي شايسته اين نيست كه انگشت برهنه شصت پاي تو را ببيند مگر اين كه قلب آن مرد در تصرف تو باشد. مي بينيم كه اين جمله از جانب يك فرد غير مسلمان بيان شده . در بين اروپائيان با اخلاق نيز حد و مرز ها رعايت مي شود و ارزشها رنگ دارند. و متاسفانه بعضي از مردم ما نكات منفي و بد غرب را به راحتي مي بينند و مي پذيرند و تقليد مي كنند و نکات مثبت و اخلاقي غرب را اصلا" توجهي نمي كنند. البته باید مد نظر داشته باشیم که روابط و مناسبات ما باید بر اساس فرهنگ خودمان پایه ریزی شود. باید به این نکته نیز توجه داشت که ما مرد و زن ایرانی هستیم و با نوع خاصی از فرهنگ و تربیت دینی ایرانی پرورش یافته ایم. وقتي در اجتماع يا در بعضي معاشرت ها و مهماني ها حد و مرزها رعايت نشود ممكن است در افراد ضعيف و بوالهوس درگيري هاي ذهني ايجاد شود و منجر به مسائلي گردد كه بسيار در جامعه ديده و شنيده مي شود. و اين مسائل كم كم و به تدريج ايجاد مشكل مي كند و طوري رخنه مي كند كه خود فرد هم متوجه درگير شدنش نمي شود. و گاهي وقتي ملتفت مي گردد كه دير شده است. زناني كه موجبات خيانت مردان ديگر را فراهم مي كنند بايد با خود بينديشند اگر خودشان مورد خيانت واقع شوند چه حس و حالي خواهند داشت؟ و قضاوت كنند. خلاصه آن كه من معتقدم بدون در نظر گرفتن اعتقادات مذهبي همه زنان بايد خارج از خانه و خانواده با صلابت و بدون در نظر گرفتن جنسيت ظاهر شوند و هرگز كاري براي جلب توجه يا نشان دادن زنانگي خود انجام ندهند. در اينصورت حقوق مساوي مردان را دارند و همه مي توانند جامعه اي پاك و اخلاقي را انتظار داشته باشند. در غير اينصورت همه افراد در معرض خطر مي باشند و انحراف فرد موجب انحراف خانواده و در نهايت انحطاط جامعه از نظر اخلاقي خواهد بود. البته قبلا" در مورد خيانت و وفاداري مطلب نوشته بودم و موضوع تكراري است ولي در اين مورد كامنت و ايميل زيادي دريافت كرده و دوستان زيادي خواسته بودند در اين باب بنويسم و چون در اجتماع هم موارد زيادي ديده ام لذا موضوع تكراري را انتخاب نمودم . به اميد جامعه اي اخلاقي و انساني. و پيشاپيش فرا رسيدن سال نو را به همه دوستان و خوانندگان تبريك مي گويم و براي همه بهترين ها را آرزو دارم. موفق و شادكام باشيد.
|
|
+ نوشته شده در
88/12/16ساعت 11:30 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
در ادامه بحث قبلي كه عنوان شد امكان تغيير شخصيت شكل گرفته شده يك فرد وجود ندارد و بايد هر كسي را همانطور كه هست بپذيريم و وعده تغيير ديگران را به خود ندهيم ، دو نمونه از اشتباه افراد را هنگام انتخابشان به عنوان كسب تجربه براي ديگران متذكر مي شوم: خانمي بعد از ده سال زندگي مشترك از همسرش ناراضي بود و مي گفت فقط به خاطر حضور فرزندانم زندگی با شوهرم را تحمل مي كنم زيرا او مدام به من توهين مي كند و تهمت مي زند و مدام مرا كنترل مي نمايد كه كجا رفتي ؟ چرا فلان كار را انجام دادي؟ چرا خنديدي ؟ چرا فلاني به تو نگاه كرد؟ و هزاران چرا و بهانه كه بايد جوابگو باشم. و اصولا شوهرم نسبت به تمام مردان عالم به غير از خودش بدبين است و مدام به من و ديگران مشكوك است كه هر برخوردي شايد دليل بر روابط بدي باشد. طوري كه من از ترس ايجاد بحث و جدل سعي مي كنم با هيچ مردي حتي نزديكترين مردان اقوامم هيچ رابطه اي حتي سلام و عليك نداشته باشم . گاهي كه در جايي به اجبار با كسي برخوردي پيش بيايد مطمئن هستم كه بايد به بحث و جدل بپردازم. از او پرسيدم در دوران نامزدي آيا او چنين رفتاري از خودش نشان داده بود يا خير؟ اين خانم گفت : " چندين مورد از او ديده بودم. مثلا" يك بار با او جلوي بانك قرار گذاشته بودم من زودتر رسيده و منتظرش ايستاده بودم وقتي رسيد اخمهايش را در هم كرد . علت را پرسيدم گفت: چرا جايي كه چند جوان ديگر هم ايستاده اند ايستاده اي؟ من با تعجب گفتم : من متوجه حضور آنها نبودم و اصلا ما به هم كاري نداشتيم آنها كار خودشان را مي كردند و هيچ كاري به من نداشتند و من اصلا" توجهي به آنها هم نداشتم طوري كه متوجه حضورشان هم نشدم! خلاصه آن روز براي من روز عجيب و تلخي بود زيرا رفتارش بسيار سرد شد. يك بارهم آلبوم عكسهاي خانوادگي ما رامي ديد در يكي ازعكس هاي خانوادگي كه مربوط به سيزده بدر بود حدود سي نفر از اقوام در كنار هم عكس يادگاري انداخته بودند او وقتي اين عكس را ديد ناگهان پرسيد چرا فلاني كه يك مرد هم بود پشت سر من ايستاده است و عكس گرفته است؟! من با تعجب گفتم كه تا كنون من به اين موضوع فكر نكرده ام و چنين چيزي به مغزم هم خطور نكرده است! هر كسي در اين جمع خانوادگي ايستاده كه در عكس بيفتد و منظور خاصي وجود نداشته است! بارها چنين عكس العملهايي از او مي ديدم و او مي گفت چون من را دوست دارد و عاشق من هست نسبت به من حساسيت بيشتري دارد و البته من نيز از آوردن اين دليل و توجيه احساس رضايت و لذت مي كردم." به او گفتم چرا حالا چنين احساسي نداري ؟ چرا حالا بهانه هاي او را دليل عشق و محبت نمي داني؟ گفت : الان از دست او خسته شده ام فكر مي كنم زنداني هستم و احساس مي كنم مدام مورد تهمت و تحقير هستم . او طوري رفتار مي كند كه انگار من هيچ چيزي سرم نمي شود و يا زني هستم كه اجازه مي دهم ديگران از من سوء استفاده كنند و اين را تهمت و تحقير مي دانم. و نمي توانم كارهايش را دليل عشق و محبت تلقي كنم.!! در اين مثال مي بينيم كه مرد در زمان نامزدي رفتار و خصلتش را پنهان نكرده است و هر آن چه بوده را بروز داده است. و اين زن بوده كه نخواسته واقعيات را ببيند و رفتار و گفتار مرد را با توجه به احساسات خود توجيه نموده و دليل رفتار مرد را عشق و محبت تلقي كرده است و عقل و منطق را در بررسي هاي رفتاري خود به كار نگرفته است. يك نمونه ديگر : آقايي از خانم خود گلايه داشت كه همسرش خيلي دهن بين است و مدام تحت تاثير ديگران مي باشد و اين امر باعث ايجاد مشكلاتي در زندگيشان شده است. و وقتي خواستم از دوران نامزدي اش تعريف كند گفت: چندين مرتبه با هم به خريد رفتيم و با اشتياق خريد كرد ولي فرداي آن روز از من مي خواست كه برويم خريدهايش را عوض كنيم يا پس بدهيم. وقتي علتش را مي پرسيدم مي گفت مثلا مادر يا خواهر يا كسي ديگر از خريدم ايراد گرفته و به فرض گفته جنسش خوب نيست يا از اين نوع ايرادها! كه البته من اين كارش را به حساب بي تجربه بودنش مي گذاشتم و مي گفتم بدين نحو مي خواهد از تجارب ديگران استفاده كند. ولي بعدا" در زندگي مشتركمان متوجه شدم او در همه كارها از تجربه ديگران استفاده مي كند و بدون در نظر گرفتن خواسته هاي من يا خودش نظر ديگران را ناخودآگاه در زندگي اعمال مي نمايد. در اين مثال هم كاملا مي توان متوجه شد كه زن بي ارادگي و دهن بيني خودش را در دوران نامزدي بروز داده است و چيزي را پنهان نكرده است ولي مرد در آن دوران نخواسته كنه اين رفتار زن را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد لذا بدون توجه به مسائل عقلاني و منطقي رفتار زن را براي خودش يك توجيه مثبت نموده و گفته اين زن از تجارب ديگران مي خواهد استفاده كند! ولي در آينده با در نظر گرفتن عقل و منطق ديگر توان توجيه مثبت را ندارد و توجيه دهن بيني را براي اعمال زن متذكر مي شود و همين برايش ايجاد مشكل نموده است. رفتار اين مرد شكاك و اين زن دهن بين تغيير نكرده است ولي نگرش همسران آنها تغيير كرده است. زيرا نگرش افراد بستگي به شرايط محيطي و احساسي و شرايط خاص زماني دارد. و مسلما" ديدگاه يك فرد در سن بيست سالگي با سن سي سا لگي اش متفاوت خواهد بود . بسيار شنيده ايم كه مي گويند قبل از ازدواج چشمهاي خود را كاملا" باز كنيد و بعد از ازدواج چشمهاي خود را به روي بعضي مسائل ببنديد و در اصل گذشت نماييد. اين بدين معناست كه قبل از ازدواج كاملا" هوشيار باشيد و با عقل و منطق همه چيز را بررسي كنيد و سختگير باشيد انتخاب درستي داشته باشيد تا بعد از ازدواج برايتان مشكلي پيش نيايد. اگر حرف و عملي از كسي سر زد موشكافانه بررسي نماييد براي خودتان توجيهات و دلايل مختلف را بیاورید و تصور كنيد اگر اين كار توسط شخص ديگري صورت مي گرفت عكس العمل شما چگونه بود؟ زيرا ممكن است در آن لحظه چون شما نامزدتان را دوست داريد قصد داريد گذشت كنيد لذا تصور نماييد شخصي ديگر كه شما به او وابستگي نداريد چنين حرف يا عملي را انجام مي داد آن وقت عكس العمل خودتان را بررسي كنيد. يا تصور كنيد ده سال بعد اگر چنين رفتاري مدام از كسي سر بزند آيا شما تاب تحمل داريد يا خير؟ من معتقدم بايد سخت ترين و دشوار ترين شرايط را براي خودتان تصور كنيد اگر ديديد تاب تحمل و سازگاري داريد ازدواج كنيد و اگر احساس كرديد نمي توانيد هميشه با رفتار خاصي سازگاري نماييد بهتر است نامزدي تان را به هم بزنيد. سعي كنيد همه رفتار و گفتار طرف مقابلتان را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهيد. متاسفانه در دوران نامزدي افراد فقط به فكر اين هستند كه در كنار هم احساساتشان را خرج كنند و دوران سرشار از لذت و خوشي داشته باشند و براي اين منظور نسبت به هم مدام گذشت و فداكاري هم دارند كه مبادا اين دوران تيره شود. در صورتي كه بايد در نظر گرفت در آينده زمان زيادي را براي خرج كردن احساسات خواهيم داشت لذا در دوران موقت نامزدي بهتر است احساسات را براي آينده ذخيره نمود و فقط عاقلانه رفتار كرد. همينطور بايد بدانيم زمان گذشت و ايثار و فداكاري براي زندگي مشترك است لذا اگر كسي واقعا فداكار است بايد اين را در زندگي مشترك نمايش دهد و در دوران نامزدي گذشت وقتي معنا دارد كه يك خصلت ذاتي باشد و فرد موقتا" ايثارگري نكند. اگر دوران نامزدي همه چيز را مثبت و زيبا مي بينيد در آينده نيز بايد چنين رفتاري را داشته باشيد. لذا سعي كنيد خود واقعي تان را نمايش دهيد. در دوران نامزدي افراد سرشار از احساسات هستند و نوع عشق و محبتشان با دوران بعد از ازدواج فرق مي كند البته اين بدين معنا نيست كه بعد از ازدواج از عشق و محبتها كاسته مي شود. بلكه بدين معناست كه رنگ عشق و محبت طور ديگري مي شود . و البته اين يك روند طبيعي است و در مورد همه افراد صدق مي نمايد. لذا اگر كسي مي خواهد ازدواج موفقي داشته باشد بايد اين نكات را مورد توجه قرار دهد و خودش را فريب ندهد. قبل از ازدواج همه حرف ها و اعمال را موشكافانه تجزيه و تحليل و بررسي كنيد و آينده را بدون در نظر گرفتن روياهاي شيرين به صورت واقعي در ذهنتان مجسم كنيد و با در نظر گرفتن شرايط خاص و سخت نيز مسائل را مرور كنيد و ببينيد آيا واقعا" مي توانيد طرف مقابلتان را آنگونه كه هست بپذيريد و اگر به خودتان جواب مثبت داديد بايد متعهد شويد تا آخر سر حرفتان بمانيد و بعدا" خودتان و همسرتان را سرزنش نكنيد.
|
|
+ نوشته شده در
88/11/17ساعت 10:41 توسط نسرین ابراهیم زاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اين وبلاگ با هدف رسيدن به خوشبختي در يك ازدواج موفق طراحي شده است و شامل سه بخش است . بخش اول شامل آن چه بايد قبل از ازدواج بدانيم . بخش دوم مسائلي كه در حين ازدواج مطرح مي شوند . بخش سوم شامل راه كارهايي است براي تداوم روابط دوستانه در زندگي زناشوئي براي رسيدن به خوشبختي.
البته آن چه نوشته شده حاصل تجربيات شخصي خودم و دوستاني است كه تجربياتشان را در اختيارم قرار داده اند. امیدوارم مفید واقع شود. |
|
RSS
|