تبليغاتX
ازدواج موفق
ضمن تبریک سال نو - بهترین ها را برایتان آرزو دارم.


شاید نگارش این پست چندان به مطالب قبلی وبلاگ ارتباط نداشته باشد ولی در نگاه کلی توجه به آن

 در تقویت روابط بین افراد خانواده تاثیر بسزایی دارد.

من معتقدم خانواده موفق و خوب خانواده ای است که بین افرادش یعنی همسران و والدین و فرزندان

 یک ارتباط عمیق و محکم و صمیمی برقرار باشد.

و این ارتباط وقتی ایجاد می شود که در قدم اول همسران با یکدیگر صمیمی و یکرنگ باشند و در قدم

 دوم والدین باید با یک عملکرد دوستانه و صمیمی و همچنین منطقی و عقلی ارتباط بین دیگر

اعضای خانواده را تحکیم کنند.

در اصل ایجاد ارتباط دوستانه و صمیمانه بین فرزندان با یکدیگر و همچنین با والدین فقط به فقط

مرهون عملکرد والدین می باشد.

زیرا فرزندان مسلما" محبت کردن و صمیمی بودن را از بزرگترها و والدینشان می آموزند.

واگر فرزندی در این زمینه نقص و یا کمبودی داشته باشد بی شک این نتیجه عملکرد والدینش می باشد.

یعنی فرزند وقتی محبتی نبیند لذا نمی تواند محبت کردن را نیز یاد بگیرد و قاعدتا" نمی تواند آن را هم

بروز دهد.

یکی از مواردی که سبب می شود رابطه فرزند با والدین و یا فرزندان با یکدیگر کمرنگ شود فرق

گذاشتن والدین بین بچه هایشان است.

اگر در اطرافیان خود دقت کنید نمونه های بسیاری را می توانید مشاهده نمایید که بعضی از والدین

بین فرزندانشان تفاوت قائل می شوند.

این امر ممکن است بین بچه ها در سنین پایین اتفاق بیفتد و یا حتی در سنین بالاتر وقتی بچه ها

مستقل هم می شوند دیده شود.

آن چه مهم است این می باشد که بچه ها در سنین پایین با احساسشان این فرق گذاشتن ها را درک

می کنند و در سنین بالاتر با عقل و منطقشان پی به این فرق گذاشتن ها می برند.

جالب اینجاست که اکثر والدین انکار می کنند و تاکید دارند که هیچ فرقی بین فرزندانشان نمی گذارند

در حالی که رفتارشان با گفتارشان متفاوت است.

گاهی حتی والدین تاکید دارند  فرزندی که ادعا می کند کمتر مورد توجه قرار گرفته است را بیشتر

 دوست دارند ولی چرا چنین حسی در این فرزند به وجود آمده است را نمی دانند!

من معتقدم دو نفر که از لحاظ فکری و سلیقه ای به یکدیگر نزدیکتر باشند مسلما" ارتباط بهتری

 با هم خواهند داشت.

بدون شک وقتی در خانواده ای چند فرزند باشد بین آنها یکی از فرزندان ممکن است از لحاظ فکری

و سلیقه ای با یکی از والدین نزدیکتر باشد و همین امر سبب می گردد گرایش این دو به یکدیگر

 بیشتر شود و ارتباط بهتری با هم داشته باشند و این یک امر بدیهی است.

ولی باید توجه داشت که پدر و مادر خوب کسی است که با درایت عمل نماید و اجازه ندهد که

احساساتش غلبه کند باید طوری رفتار خودش را کنترل کند که هیچ نوع تفاوت و یا فرقی بین

فرزندان خود نگذارد. و این را عملا" در رفتار خود همیشه لحاظ نماید.

زیرا والدینی که فرق می گذارند سبب می شوند بین فرزندان شکاف عمیقی ایجاد شود و بین شان

 فاصله بیفتد که این امر فقط تقصیر والدین خواهد بود.

از طرفی فرق گذاشتن باعث می شود فرزندی که احساس می کند در حقش بی مهری شده نسبت به

والدین خود محبت کمتری احساس کند و این سبب می گردد رابطه اعضای خانواده سست باشد.

ما در روایات داریم که ائمه تاکید داشته اند که حتی در بوسیدن فرزندان خود مساوات را رعایت کنید

و فرق گذاشتن بین فرزندان یکی از گناهان عنوان شده است.

از نظر روانشناسی نیز فرق گذاشتن باعث کمرنگ شدن و سست شدن روابط بین فرزندان با هم

و با والدینشان می شود.

گاهی والدین بین دو جنسیت پسر یا دختر فرق می گذارند و یکی را به دیگری ترجیح می دهند!

بعضی دیگر جنسیت برایشان مطرح نیست ولی بین فرزندانشان تفاوت قائل می شوند.

 بعضی والدین در مسائل عاطفی بین بچه هایشان فرق می گذارند و یکی را از نظر عاطفی بسیار

 مورد توجه قرار می دهند .

  گاهی در مسائل مادی یکی را بسیار حمایت می کنند و نسبت به دیگری بی توجه هستند.

مثلا" مدام دلشان برای یکی از بچه هایشان می سوزد کوچکترین مشکلی که برایش پیش می آید

 تمام تلاش خود را می کنند تا مشکل حل شود .

ولی برای فرزند دیگر بی تفاوت هستند و حل مشکلاتش را به عهده خودش می گذارند!

یا به یکی هر روز تلفن می زنند و به دیگری هفته ای یک بار زنگ می زنند.

یا از نظر مالی یکی را از همه لحاظ ساپورت می کنند و دیگری را به امان خدا رها می کنند و

 می گویند باید روی پای خودش بایستد!

برای یکی مدام بذل و بخشش دارند و برای دیگری به زور شاید نیم نگاهی داشته باشند!

برای تولد یکی بهترین هدیه را می خرند و تولد دیگری را فراموش می کنند و حتی یک تلفن هم

 نمی زنند تا تبریک بگویند!

برای مراسم ازدواج یکی خودشان را می کشند و برای دیگری بی تفاوت و خونسردانه عمل می کنند!

خانواده یکی از فرزندان را بسیار مورد لطف قرار می دهند و دیگری را اصلا" چشم ندارند ببینند!

در سفرهایشان برای یکی سوغات مخصوص می گیرند و دیگری را کلا" فراموش می کنند!

و زشت تر از آن دیده شده گاهی پنهانی برای یکی هدیه می خرند و تاکید می کنند که دیگران متوجه

 نشوند و در اصل دیگران را هالو فرض می کنند!

در حالی که همه این عملکردها ریز به ریز به چشم بچه ها می آید و کاملا" آنها را درک می کنند

 حتی در سنین کم.

و همین باعث می شود کم کم محبتها کمرنگ شود و دیده شده وقتی والدین در سنین پیری نیاز به

 مراقبت دارند فرزندی که کمتر مورد توجه بوده کمتر نیز به والدینش توجه می کند.

من خودم شاهد بودم وقتی پدری پیر نیازمند مراقبت فرزندانش بود سه تا از فرزندانش گفتند به ما

ربطی ندارد وقتی پدرمان سالم بود فقط برادر بزرگمان مورد توجهش بود لذا حالا هم برادر بزرگ

 وظیفه نگهداری از پدر را دارد و باید جبران کند.

از طرفی نگهداری سالمند برای برادر بزرگ به تنهایی سخت بود لذا همین امر بین اعضای خانواده

اختلاف ایجاد کرده بود.

و به نظر من مسبب این امر رفتار نادرست پدر در زندگی اش بوده است.

البته من والدین زیادی را دیده ام که سعی داشته اند بین فرزندانشان کاملا" مساوات را برقرار کنند.

من جمله پدر خدابیامرز خودم که بسیار در این زمینه حساس بود و خیلی رعایت می کرد که مبادا

 کوچکترین فرقی بین بچه هایش حس شود.

یا این که یکی از اقوام را می شناسم که دو پسر دارد و برای آنها دو قواره زمین در کنار هم گرفته

 بود و پسر بزرگ وقتی ازدواج کرده بود والدینش برایش خانه ای ساخته بودند و بعد از ده سال که

پسر دوم می خواست ازدواج کند آنها برای او هم عین نقشه قبلی ساختمان برادرش خانه ای ساختند

 و وقتی پسر کوچک گفته بود خانه من را طبق یک نقشه جدید تر بسازید مادر گفته بود من بین دو

 پسرم فرق نمی گذارم عین هم خانه می سازم اگر خواستی خودت در آینده تغییر بده ولی من نمی توانم

 این کار را بکنم چون ممکن است برادر بزرگتر فکر کند من فرق گذاشته ام. و این عملکرد خیلی

 جالب بود و من می بینم که بین اعضای این خانواده همیشه رابطه خوبی برقرار است و دو برادر

 سالیان سال است که با هم در همه امور شراکت دارند و هیچ اختلافی هم بینشان نیست و این

به خاطر عملکرد والدینشان است و بس.

و امسال با یک خانواده جدید آشنا شدم که خیلی خیلی برایم جالب بودند و رعایت مساوات بین

فرزندانشان واقعا" برایم حیرت انگیز بود.

لذا همین امر سبب شد این پست را بنویسم.

آن چه دیده ام را می نویسم آن وقت در مورد عدالت و مساوات این خانواده خودتان قضاوت نمایید!

این خانواده یک خانواده ای هستند که از نظر مالی متوسط می باشند و پدر خانواده کارمند بازنشسته

دولت می باشد و پنج فرزند دارد دختر بزرگشان ازدواج کرده و سه بچه دارد پسر دوم بچه ندارد و

پسر سوم یک بچه دارد و یک پسر و یک دختر مجرد و دانشجو هم در خانه با والدینشان زندگی

می کنند.

موقع عیدی دادن و کادو دادن به بچه ها پدر بزرگ به هریک از افراد خانواده دختر بزرگ سی هزار

تومان عیدی داد که جمعا" می شد صد و پنجاه هزار تومان.

و به خانواده پسر دوم که بچه نداشتند هم صد و پنجاه هزار تومان داد. همینطور به خانواده سه نفری

پسر سوم نیز صد و پنجاه هزارتومان داد و به دختر و پسر مجرد خانواده نیز نفری صد و پنجاه هزار

 تومان داد.

این پدر معتقد بود که خانواده یعنی والدین و فرزندان.

و وقتی بچه ها ازدواج می کنند و مستقل می شوند عروس و داماد و نوه ها به تبع فرزندان وارد

خانواده می شوند و اگر حرمت و احترامی برای این افراد به وجود می آید به تبع خود فرزندان است

 و این پدر معتقد بود که من نباید بین فرزندانم فرق بگذارم .

او می گفت اگر سفره ای در خانواده من پهن می شود باید همه بچه های من به طور مساوی از

 آن بهره ببرند .

نه این که یکی بیشتر بردارد و دیگری کمتر!

قرار نیست دخترم که تعداد افراد خانواده اش بیشتر هستند بیشتر هم بردارند مثلا" پسرم تصمیم دارد

 که فقط یک بچه داشته باشد و این دلیل نمی شود که کمتر از خواهرش از من پدر محبت ببیند.

 یا شاید تا من زنده هستم دو فرزند دیگرم ازدواج نکنند دلیل نمی شود من به آنها توجه کمتری

نشان دهم !

من به فرزندانم به یک چشم نگاه می کنم و نوه ها و عروس و داماد عزیز هستند به واسطه فرزندانم.

و این مسئله را به همه شان عنوان کرده ام و از قانون من با خبر هستند لذا بسیار راضی هم می باشند.

آنها می دانند اگر من چیزی دارم و می خواهم لطف کنم این لطف بین همه خانواده به طور مساوی

 تقسیم خواهد شد و هیچ فرقی نیست.

این پدر و مادر تعریف می کردند : مثلا" اگر به سفر بروند و بخواهند سوغات بیاورند دقیقا همین طور

عمل می کنند برای مثال برای هر فرزند صد هزار تومان سوغات در نظر می گیرند حال این

صد هزار تومان در خانواده پنج نفری تقسیم بر پنج می شود و در خانواده سه نفری تقسیم بر سه

 می شود و در کل برای هر پنج فرزند مساوی رفتار می کنند!

یا برای خرید هدایای تولد نیز چنین قانونی را رعایت می کنند. طوری که خانواده دو نفره یا خانواده

 پنج نفره و یا افراد مجرد به یک نسبت از نظر مالی و مادی هدیه دریافت می کنند!

بدین معنا که فرزندان مساوی از سفره ای که در خانه والدینشان پهن است بر می دارند حال اگر

مستقل شده اند و خودشان خانواده تشکیل داده اند و تعدادشان بیشتر شده باید آن چه از خانه پدری

 بر می دارند را با افراد خانواده خود تقسیم کنند و تعداد افراد بیشتر دلیل بر دریافت بیشتر نسبت

به بقیه نخواهد بود.

و رعایت مساوات در بین این خانواده در همه زمینه ها به چشم می خورد. چه مادی و چه عاطفی.

مادر خانواده می گفت اگر قرار است گوشی تلفن را بردارم زنگ بزنم به همه بچه هایم پشت سر

هم زنگ می زنم و احوالشان را می پرسم . اگر کوچکترین محبتی به یکی بکنم به بقیه هم باید

 محبتم را نشان دهم که مبادا احساس بدی ایجاد شود.

نکته دیگر این بود که توجه به سن و سال و احترام به بزرگتر در بین این خانواده کاملا" مشهود بود

و مثلا" اگر می خواستند دعوتی انجام دهند ابتدا به خواهر بزرگتر زنگ می زدند و یا در بقیه

 مسائل نیز حرمت سن و سال به همراه عدالت کاملا" رعایت می شد.

و جالب اینجاست که این عملکرد سبب شده بین اعضای این خانواده رابطه ای عمیق و محکم و

صمیمانه به چشم بخورد. و همه افراد با هم دوست هستند. فرزندان و عروس و داماد و نوه ها

همه با هم بسیار صمیمی هستند.

زیرا ثابت شده که در زندگی ما ایرانی ها بسیاری از اختلافات بر سر مسائل مالی پدید مِی آید و وقتی

افراد از این نظر خیالشان راحت باشد که مورد اجحاف قرار نمی گیرند لذا انرژی خود را صرف

 مسائل عاطفی خواهند نمود. و مطمئن خواهند بود والدین با درایتشان اجازه نمی دهند که کسی

 زرنگ بازی درآورد و حقشان را تضییع نماید.

خلاصه آشنایی با این خانواده در سال نو برایم جالب و آموزنده بود و بسیار از آنها و عملکردشان

خوشم آمد و با خود فکر کردم این پست را اینگونه بنویسم شاید تجربه مفیدی برای شما خواننده

محترم باشد .

اگر بیش از یک بچه دارید  تلاش نمایید مساوات را رعایت کنید و اگر هم فرزندی ندارید انشاالله در

آینده این نوع عملکرد عادلانه را به کار بگیرید تا خانواده ای صمیمی و متحد داشته باشید.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/01/07ساعت 15:18  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
امروز تولد وبلاگم هست و این وبلاگ شش ساله شد و خوشحالم که در این مدت توانسته ام دوستان

 وخوانندگان ثابتی را از طریق این وبلاگ داشته باشم و امیدوارم مطالب درج شده مفید واقع شده

باشد .

 


با توجه به نزدیک شدن  بهار و نوروز و با در نظر گرفتن بعضی آئین و سنن در بین ایرانیان

 به جا دیدم یک توصیه به همه به خصوص خانم ها داشته باشم.

سنت استقبال از عید و بهار در بین ایرانیان بسیار پسندیده و قشنگ می باشد.

نو و تمیز شدن برای استقبال از بهار و دید و بازدید دوستان و خانواده بسیار زیباست.

ولی متاسفانه گاهی سنت های خوب دستخوش تغییر شده وفلسفه اصلی آنها فراموش می گردد

و درگیر مسائل فرعی  شده و در چنین حالتی زیبایی و معنای واقعی سنت پسندیده از بین می رود

 طوری که گاهی فکر می کنیم بعضی از سنت ها دست و پاگیر هستند.

فلسفه خانه تکانی و استقبال از بهار این است که چون در فصل زمستان به خاطر استفاده از وسایل

گرمازا قاعدتا" خانه و محیط زندگی پر از دوده و سیاهی می شود و به علت سرما شاید نظافت

خانه در فصل زمستان کاری دشوار باشد لذا با رسیدن بهار با توجه به گرم شدن هوا مردم

راحت تر می توانند نظافت خانه و کاشانه خود را انجام دهند و از غبار و سیاهی دوده ها آسوده

شوند.

از طرفی چون در عید مردم به دید و بازدید می روند بنابراین بر تمیزی خانه تاکید بیشتری دارند.

شاید فلسفه دید و بازدید در فصل بهار نیز این باشد که مردم در گذشته به علت سرما کمتر رفت و

 آمد داشته اند لذا بعد از اتمام دوره سرما دلشان برای هم تنگ شده و با گرم شدن هوا ، که خود

 این گرما هم باعث ایجاد انرژی بیشتر در انسان می شود سبب می گردد افراد با اشتیاق برای دید

و بازدید از هم و رفع دلتنگی ها اقدام کنند.

قاعدتا" افراد در فصل زمستان کمتر به سفر و یا معاشرت می پردازند و سرما نوعی کرختی در

همه موجودات زنده ایجاد می کند از گیاهان گرفته تا انسان ها.

و با گرم شدن هوا همان طور که گیاهان شکوفا می شوند انسان ها نیز انرژی گرفته و به تکاپو

 می افتند و کارهای عقب افتاده شان را انجام می دهند.

این کارها می تواند تمیزی و معاشرت و سفر باشد.

 و این چنین است که یک سنت خوب و زیبا در بین ما ایرانیان ایجاد شده است.

ولی متاسفانه کم کم فلسفه اصلی این سنت ها در بعضی موارد کم رنگ شده و تبدیل به یک

معضل گشته است طوری که من خودم بارها دیده ام  بعضی افراد با حالتی مضطرب منتظر

عید هستند!

متاسفانه بعضی افراد فکر می کنند با فرا رسیدن بهار باید کل زندگیشان را عوض کنند و نو کنند!

لذا چنین افرادی شروع می کنند به عوض کردن وسایل خانه و زندگیشان!

تغییر دکوراسیون و عوض کردن فرش و مبلمان و پرده و دیگر لوازم زندگی می شود دغدغه خاطرشان!

فراهم کردن انواع البسه و کیف و کفش نیز دغدغه ای دیگر است که سبب سرگرمیشان می گردد.

توجه داشته باشید که فلسفه اصلی استقبال از بهار تمیز کردن و زیبا کردن آن چه داشته ایم است

 نه این که هر آن چه داشته ایم را کنار بگذاریم و نوآوری کنیم و دست به اسراف بزنیم.

در ماه اسفند شاهد خریدهای گوناگون هستیم که درصد بالایی از این خریدها غیر ضروری هستند.

و منظور من نیز دقیقا" همین خریدهای غیر ضروری می باشد.

خریدهایی که فقط بر حسب چشم و هم چشمی و برای خودنمایی و پز دادن انجام می شود!

چون در عید مردم به دیدن هم می روند بعضی ها فرصت را غنیمت می شمارند تا عقده های خودنمایی

و پز دادن هایشان را ارضا کنند. لذا از هیچ کاری دریغ نمی کنند و خودشان و دیگر اعضای خانواده

را به سختی می اندازند تا بتوانند خودنمایی کنند.

البته این خصلت در مردان هم دیده می شود ولی متاسفانه در زنان بیشتر دیده شده است. لذا خطاب به

 خانم ها می گویم وقتی اقدام به خریدهای غیر ضروری می کنید مسلما" از نظر اقتصادی فشاری را

 بر خانواده تحمیل خواهید کرد و بدانید این فشار اقتصادی در مردان تاثیر منفی خواهد داشت.

اگر وضعیت اقتصادی شما جوابگوی خواسته هایتان نباشد و این فشار را به خانواده تحمیل نمایید

 سبب می گردد مرد خانواده که خود را مسئول می داند تحت فشار روانی قرار گیرد .

فشار روانی می تواند بر روی خلق و خوی افراد تاثیر بگذارد.

شاید سبب بهانه جویی در موارد دیگر شود.

وقتی مردی حس کند همسرش مشکلات اقتصادی او را درک نمی کند و برنامه ریزی درستی ندارد لذا

 این می تواند قدمی برای دور شدن از همسر باشد حتی اگر این قدم کوچک باشد ولی باز اهمیت دارد.

 زیرا هدف خانواده فقط باید نزدیک شدن به یکدیگر باشد نه دوری!

اگر مرد دریابد که همسرش او را درک می کند مطمئن باشید در جای دیگر تلافی خواهد کرد و محبتش

 را جور دیگری ابراز خواهد نمود.

من بارها دیده ام که با نزدیک شدن عید، مردان در استرس فراهم کردن پول هستند تا نیازهای خانواده

را برطرف کنند.

در فکر گرفتن وام و قرض هستند تا به استقبال بهار بروند ! خودتان تصور کنید چنین استقبالی برای

 مردان چه معنایی خواهد داشت؟!

بدهی و قرض برای مردان نوعی فشار روانی می باشد. یک زن خوب باید این فشار را کم کند نه

 این که مسبب ایجاد فشار باشد.

زنانی را دیده ام که مدام در حال مصرف گرایی هستند و چشم و هم چشمی و پز دادن انگیزه اصلیشان

 است ولی ادعا می کنند که چون می خواهند آبروداری کنند مثلا" جلوی دوستان و فامیل آبروداری

کنند مجبورند هزینه هایی را ایجاد کنند و این هزینه ها در اصل سبب ایجاد آبرو برای خانواده و

مرد می شود!؟

من زنانی را دیده ام که بیش از درآمد خانواده هزینه کرده اند به بهانه آبرو داری! و این امر سبب

شده مرد خانواده برای رفع نیاز مجبور شود قرض کند.

این نکته را در نظر داشته باشید وقتی مردی از دیگری پول قرض می کند به نوعی غرورش را زیر

پا می گذارد.

آیا این زیر پا گذاشتن غرور هم آبروداری به حساب می آید؟

زنانی که ادعای آبروداری برای خانواده می کنند و کارشان را توجیه می کنند در نظر داشته باشند در

جای دیگری آبروی همسر را برده اند.

من بارها در اطرافیان خود دیده ام که با نزدیک شدن عید مبلمان و پرده و بسیاری از لوازم دیگر

منزلشان را عوض می کنند در حالی که وسایل قبلی کاملا قابل استفاده هستند. و هزینه های زیادی

را به خانواده تحمیل می کنند .

در صورتی که می توانند این هزینه را صرف سفر و یا تفریحاتی کنند که سبب ایجاد نشاط و عشق

در خانواده شود.

بعضی دیگر با فرا رسیدن عید فکر می کنند باید هر آن چه از لباس و کیف و کفش در بازار عرضه

شده را خریداری کنند. در حالی که تمیزی و نو شدن و استقبال از بهار با اسراف و مصرف گرایی

 منافات دارد.

لذا بیایید با رسیدن بهار نگرشمان را به زندگی تغییر دهیم و نو فکر کنیم. و درونمان را متحول سازیم.

اگر از نظر مالی مشکلی هم نداریم اسراف نکنیم و اجازه ندهیم کار ما باعث رواج عملی غلط شود

و سبب گردد دیگران از ما تقلید کنند.

اگر مشکل اقتصادی هم ندارید سعی کنید پول خود را صرف امور بهتری در زندگی کنید . مسلما" اگر

 خوب فکر کنیم راه های مفیدی برای خرج کردن پول پیدا می شود که ارزشمند خواهد بود.

گاهی این خرج کردن می تواند در محیط خانواده تان صورت گیرد و گاهی صرف امور خیریه ای شود

که دیگران را شاد می کند. مهم این است که عمل درستی انجام شود و از اسراف پرهیز گردد.

اگر هم مشکل اقتصادی دارید هرگز خود را به زحمت نیندازید تا از نظر ظاهری خود را سطح بالاتری

 نشان دهید!

برای حفظ ظاهر ، خودتان و خانواده را تحت فشار قرار ندهید. زیرا آرامش تنها دلیل احساس شاد بودن

 و خوشبخت بودن است و نباید این آرامش را با هیچ چیزی معاوضه کرد.

ساده زیستی می تواند آرامشی عمیق در زندگی به وجود آورد. و لذت واقعی در ساده زیستی است.

امیدوارم با رسیدن بهار و شکوفایی گلها آرامش واقعی نیز در دل همه شکوفا گردد.

شادکام باشید

 

 

 

 

+ نوشته شده در  90/12/05ساعت 0:0  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

بعضی از آدمها دوست ندارند از تجربیات دیگران استفاده کنند. و مایلند همه چیز را خودشان تجربه

 نمایند. البته این نیز نوعی از زندگیست. و مسلما" برای بسیاری از افراد خوشایند می باشد.

در مقابل این گروه آدمهایی نیز هستند که معتقدند باید از تجربه دیگران استفاده کرد تا عمر و 

وقت گرانبها را هدر نداده و راه های به بن بست رفته دیگران را مجبور نباشند طی کنند و

 معتقدند نیروی خود را باید صرف امور مهم تر و تازه تر کنند .

لذا توصیه ها و تجربه های عنوان شده در این وبلاگ برای گروه دوم کاربرد دارد.

 بنابراین یک نمونه از تجربیات را برای آن دسته از جوانان که گوش شنوا دارند می نویسم

 تا با توجه به درایت خودشان نتیجه گیری کنند .

البته من شخصا" نمونه های زیادی از این نوع خاص تجربه را در زندگی دیده ام.

چندی پیش جوانی با من تماس گرفت که بسیار افسرده ونا امید بود و با گریه و زاری از خودکشی

 و به انتها رسیدن حرف می زد.

از همه کائنات و مخلوقات متنفر بود. و به همه چیز نیز بدبین بود.

او دلیل این حالات خود را این چنین عنوان کرد:

وقتی نوجوانی حدودا" 15 ساله بوده با دختر دایی خود که تقریبا" دو سالی از او کوچکتر بوده 

رابطه ای عاطفی با هم برقرار می کند و این رابطه پنهانی و عاطفی کم کم به دلدادگی بین این

 دو و نوعی عشق به تعبیر خودش، تبدیل می شود. و همه امیدها و آرزوهای این دو به خصوص

 پسر جوان در این رابطه عاشقانه خلاصه می گردد.

بنا بر مقتضیات سنی ،آنها که کم سن و سال هم بوده اند به گفته خودش با سوزن دستشان را

 سوراخ می کنند و با خون خودشان با هم عهد می بندند که تا آخر عمر با یکدیگر باشند و

 همدیگر را دوست بدارند. و به قول مرد جوان خودشان بدون اطلاع دیگران نامزد کرده بودند

 و برای این نامزدی ارزش واقعی هم قائل بوده اند و تصمیم داشته اند در زمان مناسب وقتی 

شرایط مهیا شد اعلام کنند.

ولی وقتی پسر جوان به سن 22 سالگی می رسد دختر خانم تصمیم می گیرد با شخص دیگری

 ازدواج کند و این ازدواج ضربه هولناکی به جوان وارد کرده بود طوری که هیچ منطق و

 توجیهی را نمی توانست بپذیرد. و هیچ حرف و سخنی نمی توانست به او آرامش دهد.

و مدام از خودش می پرسید چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ البته صدها سوال و چرا برایش مطرح 

بود که نمی توانست هیچ پاسخ منطقی برای آن بیابد و حتی اگر پاسخی هم بود او نمی توانست

 بپذیرد که منطقی است و همه چیز را فقط در سایه خیانت و بی وفایی تعبیر می کرد و خود را

 فنا شده می دانست.

 هیچ نور امیدی در زندگیش نمی دید. دیگر انگیزه ای برای ادامه تحصیل و کار نیز نداشت.

 واز لحاظ روحی کاملا" به هم ریخته بود وحتی ازنظر جسمی نیز مشکلاتی برایش به وجود آمده بود.

به نظر من نوجوانان و جوانان باید از این گونه تجربیات استفاده کنند و در سنین پایین هرگز 

خود را درگیر مسائل عاطفی و عشقی نکنند.

زیرا انسان بدون شک در مسیر رشد و زندگی و تکامل جسمی و روحی خود مدام در حال تغییر

 و تحولمی باشد.

این تغییرات در همه زمینه ها  مثل افکار و عقاید و دیدگاه ها ، امال و ارزوها و غیره می تواند 

اثر گذار باشد.

انسان درحال رشد وتکامل باید تغییر کند وگرنه نمی توان تکامل یافتن وبه بلوغ رسیدن را معنا کرد.

این تغییرات در زمینه های علمی و فرهنگی و اجتماعی یا سیاسی و اقتصادی و حتی فکری و

 اخلاقی و شخصیتی نیز اجتناب ناپذیر است . و اگر فرد دچار تغییر و دگرگونی و رشد نشود 

در اصل به بلوغ نخواهد رسید .

و همین تغییرات است که سبب می شوند دیدگاه ها و افکار و آرزوهای من در 40 سالگی با 

عقاید و آرمان هایم در 20 سالگی متفاوت باشند . حتی گاهی انسان وقتی به گذشته خود فکر

 می کند به بسیاری از عقاید و اعمال خود می خندد و شاید حتی خود را سرزنش نماید.

 و اینها نشان از تغییر و تحول در وجود آدمی دارد.

با توجه به این اصل اساسی می توان استدلال کرد که دختر خانم مورد بحث وقتی به سن 20

 سالگی رسیده است با توجه به شرایط  و تغییرات خودش، دیگر این مرد جوان را مناسب 

برای زندگی نمی دانسته لذا تصمیم به قطع رابطه گرفته است.

او به این نتیجه رسیده که در سن نوجوانی قول و قراری را گذاشته که حالا با توجه به افزایش 

سن و تجربه این زمان خود، آن را بچگانه دانسته و دلیلی بر ادامه رابطه نمی دیده است و از

 نظر منطقی هم، وقتی انسان به این نتیجه رسید که تصمیمی را اشتباه گرفته باید فورا" از

 راه اشتباه برگردد و اصرار به ادامه راه نداشته باشد و به خاطر یک قرار بچگانه نباید بقیه 

عمر و زندگی را تلف کرد.

البته این برای مرد جوان ضربه ای ناراحت کننده است که در اصل تاوان یک اشتباه بچگانه را

 باید پس بدهد.

لذا یاباید ظرفیت پذیرش تغییردرمسیر زندگی را داشته باشیم یا باید تاوان اشتباهات خودرا پس بدهیم. 

ولی هرگز نباید انتظار داشته باشیم دیگران هم مثل ما فکر کنند و تصمیم بگیرند.

وقتی در سنین نوجوانی روابط عاطفی برقرار شود و عهد و پیمان بسته شود باید در نظر گرفت

 با بالا رفتن سن و تغییرات حتمی که در مسیر رشد اتفاق می افتد ممکن است طرفین یا یکی از

 آنها از تصمیم خود برگردد و این امر چه بسا پیامدهایی منفی در برخواهد داشت.

توصیه می شود در مسیر رشد و تکامل، افراد هر چیزی را به موقع و به وقت خودش تجربه کنند.

تجربه های عاطفی و عشقی را فقط زمانی به خودتان اجازه دهید که درگیرش شوید که به سن

 ازدواج نزدیک شده اید و شرایط ازدواج برایتان مهیا است یا در حال مهیا شدن می باشد.

 در چنین موقعیتی ذهن خود را برای برقراری روابط عاطفی آزاد بگذارید تا بتوانید همسری

 مناسب را در مسیری صحیح انتخاب کنید و کم کم اگر روابط عاطفی شدت یافت امیدی به آینده

 نیز باشد .

ولی وقتی در سنین کم چنین روابطی پا می گیرد به نوعی بچه بازی تلقی می گردد و از چنین 

بازی هایی نتایج امید بخش و جدی هم نمی توان انتظار داشت.

در سنین پایین هرگز به ذهن و افکار خود اجازه ندهید درگیر مسائل عاطفی شوند.

  با روش های مناسب ذهن خود را به امور دیگر مشغول کنید و این امر بی شک امکان پذیر

 است به شرط آن که فرد بخواهد و به توصیه های افراد باتجربه عمل کند.

اگر در سنین نوجوانی متوجه شدید که ناخواسته دارید وارد بازی های عاطفی می شوید با جدیت

 از این امور فاصله بگیرید و خود را با درس و ورزش و هنر و مطالعه و تفریحات مناسب 

سرگرم کنید و به عمد از گزینه هایی که ممکن است شما را وسوسه کنند دوری نمایید.

و به خود بگویید من در شروع مسیر زندگی هستم و هنوز بسیار وقت دارم لذا عجله ای در کار

 نیست ودر زمان مناسب می توانم تصمیم جدی و درستی را بگیرم.

و با توکل به خدا در مسیر زندگی قدم بردارید.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  90/11/12ساعت 21:43  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
گاهی افراد بخا طر شغل و یا کسب درآمد بیشتر یا ادامه تحصیل و غیره  ترجیح می دهند از نظر

 فیزیکی و جغرافیایی از همسر و فرزندانشان دور شوند .

بعضی اوقا ت به مدت طولانی مثلا" یک یا چند سال از هم دور می شوند و گاهی ماهانه با فواصل

زمانی نسبتا" طولانی می توانند در کنار اعضای خانواده باشند . و این کار را برای آینده خود و

یا خانواده شان مصلحت می دانند.

غا فل از این که همین مصلحت اندیشی کم کم پیوندهای بین اعضای خانواده را سست  خواهد نمود.

اصولا"انسان با گذر عمر مدام در حال تغییر و تحول است . این تغییرات شا مل مسائل روحی و روانی یا

فرهنگی و اجتماعی و یا اخلاقی و شخصیتی می باشند در کل انسان در همه ابعاد وجودی اش  دچار تحولات

است. در طول زندگی یک فرد این تحولات در یک یا چند بعد وجودی اش اتفاق می افتد و گاهی این تغییرات

محسوس هستند و بعضی اوقات نامحسوس می باشند .

وقتی دو نفر در کنار هم زندگی می کنند شاید این تغییرات را حس نکنند و هما نطور که تحولات کم کم رخ

می دهد طرفین کم کم با این تغییرات مانوس می شوند و خود را با آنها تطبیق می دهند و در کنار هم با هم

تغییر می کنند و می توانند این دگرگونی ها را مدیریت و کنترل نمایند تا بتوانند به یک درک متقابل

و تفاهم برسند.

ولی وقتی دو نفر از هم دور شوند تغییرات یکدیگر را نمی بینند حس هم نمی کنند و بعد از یک مدت طولانی

وقتی همدیگر را می بینند نسبت به هم نا آشنا هستند و نمی توانند همدیگر را درک کنند گاهی آنقدر تغییرات

به نظرشان کلی می آید که می گویند تو عوض شده ای و آن کسی نیستی که من می شناختم!  

گاهی تغییرات کمتر است و چون زوجین با این تحولات به مرور مانوس نشده اند در برخورد با یکدیگر

دچار سردرگمی می شوند و نمی دانند چگونه رفتار کنند. لذا عمل ها و عکس العمل ها می توانند

مشکل ساز شوند.

انسان ها در تعامل با یکدیگر متوجه تغییرات می شوند و می توانند تمام زوایای وجودی همدیگر را

بشناسند. تا عکس العمل های مناسب را داشته باشند.

من خودم شاهد از هم پاشیدن زندگی هایی به خاطر دوری زوجین از یکدیگر بوده ام .

خانواده ای را می شناسم که مرد به خاطر کسب درآمد بیشتر به شهر دیگری مها جرت کرد و دور

از خانواده زندگی می کرد و فقط ماهی چند روز در کنار خانواده بود هر چند از نظر اقتصا دی

خا نواده در رفاه قرار گرفت ولی از نظر عاطفی اعضای خانواده از هم دور شدند مرد بزرگ شدن

بچه ها را نمی دید نیازها و احساسات جدیدشان را درک نمی کرد و تغییرات را متوجه نمی شد و

 نمی توانست با آنها رابطه درستی برقرار کند و همینطور با همسرش دچار مشکل شده بود و نمی توانستند

یکدیگر را درک کنند در حالی که در گذشته هیچ مشکلی هم نداشتند ولی بعد از مهاجرت مرد ، کم کم روابط

افراد خانواده با پدر سرد شده بود و وقتی چند روزی به خانه می آمد حکم میهمان را داشت و

 همین مشکلات سبب شد زن و مرد از هم جدا شده و فرزندان نیز نزد مادر ماندند.

خانواده دیگری را می شناسم که زن برای ادامه تحصیل از خانواده دور شد و وقتی برگشت دیگر احساس

تفاهم و درک متقابل با همسرش را نداشت زیرا آنها دور از هم تحولات درونیشان را سپری کرده بودند و

 یک دفعه نمی توانستند با این تغییرات کنار آمده و عکس العمل درست را نشان دهند.

من معتقدم زن و مرد باید بعد از پیوند ازدواج در هر شرایطی در کنار هم باشند و با هم تغییر کنند و رشد

نمایند تا توازن زندگی شان برقرار بماند. اگر قرار است مهاجرتی انجام شود با همدیگر کوچ کنند حتی اگر

شرایط نامساعد وجود دارد سعی کنند سختی ها را به جان بخرند و با وجود مشکلات باز هم از

 نظر فیزیکی و جغرافیایی از یکدیگر دور نشوند .

یک مثال ساده که فکر می کنم در مطالب قبلی نیز نوشته ام را دوباره عنوان می کنم:

من در دوران دبیرستان دوستی داشتم که عاشق رنگ قرمز بود همه لوازمش به نوعی با قرمز مرتبط بود

 بعد از هفت سال به طور اتفاقی او را دیدم  خوشحال شدم قرار شد به منزلش بروم با توجه به

شناختی که در گذشته از او داشتم کادویی به رنگ قرمز تهیه کردم . وقتی به خانه اش رفتم متوجه شدم او

اصلا" از رنگ قرمز استفاده نکرده است! 

 سوال کردم گفت راستش مدت زیادی است که دیگر به قرمز علاقه ندارم و تغییر سلیقه داده ام.

ببینید این یک مثال بسیار ساده بین دو دوست معمولی است چون ما در کنار هم نبودیم . متوجه تغییر

سلیقه و خواسته های یکدیگر هم نشده بودیم و من بر اساس شناخت قبلی ام با او برخورد نموده بودم.

مسلما" در من و او تغییرات دیگری هم رخ داده بود که ما هیچکدام متوجه آنها نشده بودیم و برای شناخت

این تحولات باید یک دوره طولانی را با یکدیگر طی کنیم و ارتباط دوستانه برقرار نماییم تا دوباره

همدیگر را بشناسیم! در اصل شخصیت جدید یکدیگر را کشف کنیم و بشناسیم!

حال شما همین تصور را در مورد همسران و فرزندان شان بنمایید اگر دوری فیزیکی برای مدتی طولانی

اتفاق بیفتد خیلی از خواسته ها و نیازها و سلیقه ها و نظرات و عقاید و ارزش ها ممکن است تغییر نمایند

 و دوری سبب می گردد این تحولات حس نشوند و وقتی همدیگر را بعد از مدتی طولانی ببینند حتی

 ممکن است شوکه شوند و بگویند من دیگر تو را نمی شناسم و درکت نمی کنم !

غافل از این که این تغییر و تحولات امری طبیعی است.

برای درک این تحولات باید زمانی دیگر را صرف کرد تا به شناخت جدید رسید و شاید افراد دیگر تاب و

 تحمل این گذر زمانی برای شناخت همدیگر را نداشته باشند و حوصله به خرج ندهند و همین سبب

ایجاد اختلاف و مشکلات خواهد شد.

مگر این که با حوصله ، زمانی را برای درک متقابل یکدیگر صرف کنند.

که البته باید شرایط سنی و ظرفیت انسان را در سنین مختلف در نظر گرفت.

به نظر من پیشگیری بهتر از درمان است لذا برای این که با چنین معضلاتی مواجه نشویم بهتر است فکر

عاقبت کار را از ابتدا بنماییم و همیشه درصدی از مشکلات را قبل از وقوع برای خودمان تجسم کنیم و به

فکر راه حل باشیم.

زیرا بعضی افراد فقط موقعی که با مشکل مواجه می شوند به فکر راه حل می افتند بهتر است همیشه

آینده نگری در زندگی داشته باشیم.

باز هم تاکید می کنم بعد از ازدواج همیشه در هر شرایطی ، شادی و غم ، راحتی و سختی در کنار هم باشید

و این کار بهترین و مهمترین مصلحت زندگی می باشد و هیچ چیزی را به روابط خانوادگی ترجیح ندهید.

+ نوشته شده در  90/09/05ساعت 20:12  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

 

تا به حال پيامك هاي زيادي كه حاوي مطالب جالب و يا سخنان بزرگان بوده است دريافت كرده ام

ولي امروز از طرف يك دوست يك پيامك به دستم رسيده كه به نظر من خيلي جالب توجه است

 و در بطن اين جمله  يك پيام بسيار ظريف نهفته است كه متاسفانه  پيام اخلاقي  مثبت اين جمله

 در مورد افراد انگشت شماري صدق مي كند!

اميدوارم شما هم مثل من از نكته ظريف نهفته در اين پيام خوشتان بيايد.

پيامك اين بود:

دختري به كوروش كبير گفت:

من عاشقت هستم.

كوروش گفت:

لياقت شما برادرم است كه از من زيباتر است و پشت سر شما ايستاده!

دخترك برگشت و ديد كسي نيست!

كوروش گفت:

اگر عاشق واقعي بودي پشت سرت را نگاه نمي كردي...!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  90/06/31ساعت 10:52  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

خوشحالم كه بعد از مدتها دوباره به سراغ وبلاگم آمدم و از اين بابت خدا را شاكرم.

در اين مدت تجربه خوبي به دست آوردم كه عنوان آن بي ارتباط با مطالب وبلاگ نيست.

من در مطالب قبلي نيز به دفعات در مورد ساده زيستي نوشته ام و معتقدم ساده زيستي بهترين راه براي لذت

بردن از لحظه لحظه زندگيست.

زندگي سرشار از لحظات شيرين و دلپذيري است كه اگر انسان بتواند اين لحظات را درك كند معناي حظ

واقعي را نيز خواهد فهميد. و متاسفانه تنها نكته منفي زندگي شايد اين باشد كه لحظات آن و عمر ما

برگشت پذير نيستند و كسي كه قدر هر ثانيه را نداند آن را از دست داده و متضرر مي شود. شايد همين نكته

سبب ارزش پيدا كردن معناي زندگي مي شود.

اگر دقت كنيم متوجه مي شويم كه هم خود ما و هم بسياري از اطرافيانمان مدام در حال كار كردن و زحمت

كشيدن و غصه خوردن و دغدغه و اضطراب و نق زدن به همه هستيم. و گاهي افرادي را مي بينيم كه به

صراحت مي گويند چرا به دنيا آمده ايم كه چند صباحي را زحمت بكشيم و بعد از دنيا برويم .يا يعضي ها را

مي بينيم كه مدام دارند به زمين و زمان نق مي زنند. يا مدام از شرايط اقتصادي و اجتماعي و سياسي مي

نالند و معتقدند همه اينها سبب شده است كه مشكلات اقتصادي نگذارد نفس راحتي بكشند.

در حالي كه اگر همه مردم در يك عزم جمعي ساده زيستي را پيشه خود سازند متوجه خواهند شد كه با وجود

همين بحرانها و حتي بدتر از آن نيز مي توان از زندگي بهره برد.

ولي متاسفانه خصائلي چون زياده خواهي و چشم و هم چشمي و دهن بيني و تجمل گرايي و مد گرايي و

مصرف گرايي سبب شده آدمي مدام در پي بدست آوردن ماديات به دنبال كار و تلاش و زحمت باشد كه همين

امر خستگي و فرسودگي و استرس را در پي دارد و سبب مي شود انسان نتواند لذت واقعي زندگي را درك

كند.

حتي بدتر وقتي است كه انسان براي نيل به اهدافش مجبور است كاري را پيشه خود سازد كه خواسته

 قلبي اش نيست. واين آزاردهنده تر است.

متاسفانه خصلت زياده خواهي انسان نيز سيري ناپذير است و وقتي انسان در اين مسير قرار گرفت حالت

سكون نخواهد يافت و مدام در پي بهترين ها است لذا توقف در اين مسير برايش دشوار خواهد بود و همين

امر سبب مي شود مدام به خودش و شرايطش نق بزند.

اين افراد شرايط را مقصر مي دانند و متوقع هستند كه زمين و زمان و همه كائنات بايد طوري برنامه ريزي

كنند كه او بتواند در ايده آل ترين شرايط زندگي كند و درك نمي كنند كه اين زياده خواهي است! و بايد روش

زندگيشان را تغيير دهند. لذا به جاي تغيير روش ، مدام به خودشان و اطرافيانشان و جامعه شان و

 قوانين شان و گاهي اوقات حتي خدايشان نيز نق مي زنند.

پس نتيجه مي گيريم براي به دست آوردن بسياري از چيزها بايد پول هزينه كرد و براي كسب پول بايد كار و

تلاش و زحمت را پيشه كرد و اگر اين كار و تلاش بيش از حد باشد سبب خستگي و فرسودگي و اضطراب

خواهد شد و اينها يعني دور ماندن از لذات زندگي.

افراد دو گروه هستند . گروه اول: كار مي كنند تا زندگي كنند . و گروه دوم زندگي مي كنند تا كار كنند.

اميدوارم همه جزء گروه اول باشيم و در حد اعتدال كار و تلاش بسيار پسنديده است ولي حرص بيش از حد

فقط اتلاف عمر گرانبها مي باشد.

بعد از اين مقدمه طولاني تجربه خودم را عنوان مي كنم .

راستش من و همسرم مجبور بوديم حدود دو ماه را در شرايطي خاص سپري كنيم . در اين شرايط ما از

لوازم زندگي فقط يك چراغ خوراك پزي كوچك و يك قابلمه و دو عدد بشقاب و قاشق و چنگال و ليوان و دو

بالش و چهار پتو داشتيم. و از يخچال و تلويزيون و مابقي لوازم زندگي خبري نبود. و ما در اين مدت بدون

هيچ مشكلي لحظاتمان را سپري كرديم و جالب اين كه بسيار هم به ما خوش گذشت و لذت برديم.

 من هميشه به ساده زيستي اعتقاد داشتم ولي حالا كاملا ايمان دارم كه ساده زيستي بهترين راه حل براي

شاد زيستن است.

و تجربه به من نشان داد كه با حداقل امكانات هم مي توان زندگي كرد و حتي از زندگي لذت برد و من بيهوده

اطرافم را با بعضي وسايل نه چندان ضروري شلوغ كرده ام. خوشحالم كه چنين تجربه اي نصيبم شد.

وقتي ما به اطرافمان خوب بنگريم وسايلي را مي بينيم كه فكر مي كنيم جزء ضروريات زندگيمان هستند و

براي بدست آوردنشان كلي زحمت كشيده ايم. ولي به نظر من ضروريات آن چيزهايي هستند كه اگر نباشند

كار ما لنگ مي شود.

مثلا" با قاشق نقره مي توان غذا خورد با قاشق استيل هم مي توان غذا خورد!

پس داشتن قاشق ضروري است و بايد براي به دست آوردنش هزينه كرد ولي نوع جنس قاشق چيزي نيست

كه انسان مجبور باشد به خاطر اهميت دادن به آن خود را به زحمت بيندازد!

يا وجود يك گلدان در گوشه اطاق مي تواند خانه را زيبا كند ولي نبودنش هم هيچ لطمه اي به زندگي وارد

نمي كند !

اين يك مثال بسيار ساده بود حال خود شما تك تك وسايلتان را مورد بررسي قرار دهيد و قضاوت كنيد كه

كدامشان ضروري يا غير ضروري هستند. آن وقت مي بينيد چقدر از وقت و عمرتان را صرف كرده ايد كه

آنها را به دست آوريد. در حالي كه حداقل كاري كه مي توانستيد انجام دهيد اين بوده كه مي توانستيد اين

 وقت را صرف استراحت كردن خودتان نماييد و يا بهتر اين كه صرف خوشي و تفريح كنيد.

مسلما" فردي كه مدام كار مي كند و فكرش مشغول مشكلات اقتصادي است خستگي و استرس بيشتر به

سراغش مي آيد و نتيجه اينها را هم كه ديگر همه مي دانند. پيري زود رس هم به سراغشان مي آيد و در

زمان پيري هم كه توام با بيماري و فرسودگي باشد لذت بردن معنايي ندارد!

بياييم ساده زيستي را پيشه خود كنيم و زندگي را از دريچه اي ديگر ببينيم و به خاطر دل خودمان زندگي كنيم

نه به خاطر حرف مردم و چشم و هم چشمي !

و از لحظات زندگي بهترين بهره را ببريم. و بي جهت خود را درگير مشكلات بيهوده نكنيم و فكرمان را آزاد

كنيم كه در اين صورت با فكر آزاد مي توانيم راه هاي شاد زيستن را براي خودمان و دلمان كشف كنيم.

 

+ نوشته شده در  90/04/21ساعت 19:47  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

پيرو مطلب قبلي خانمي پيام گذاشته اند كه به پسران مجرد هم توصيه داشته باشيد كه ديدگاهشان

نسبت به خانمهايي كه به هر علتي مجرد شده اند تغيير كند و گاهي خانمهايي هستند كه فقط به

علت ازدواج قبلي شان مورد گزينش پسران و يا خانواده هايشان قرار نمي گيرند!

در پاسخ به اين دوست محترم بايد بگويم اگر مطلب پست قبل را با دقت مطالعه نماييد متوجه مي شويد

 كليه مطلب و نظرات شخصي من خطاب به جنس خاصي گفته نشده است و مخاطب من هم زنان و

 هم مردان مي توانند باشند ولي چون سوال در مورد مردان مجرد شده مطرح شده بود شايد

اين برداشت شده كه توصيه خطاب به خانمها بوده است.

در مجموع در سراسر مطالب وبلاگ هر گونه نظر يا توصيه اي بيان شده است كلي مطرح شده و

خطاب به جنسيت خاصي نبوده است و اصولا از كلمات كلي مثل همسر يا شخص يا فرد و اين قبيل

 كلمات كه مفهوم عمومی دارند استفاده شده و هر جا جنسيت خاصي مد نظر بوده كلمه زن يا مرد به

كار برده شده وگرنه هميشه كلي عنوان شده است .

اميدوارم تا كنون مطالب مفيد بوده باشند.

در ضمن به علت سفر اين وبلاگ تا چند ماه به روز نخواهد شد.

اميدوارم اگر عمري بود در آينده باز هم در خدمت دوستان باشم.

براي همه هموطنانم آرزوي موفقيت و شادكامي دارم.

+ نوشته شده در  89/10/20ساعت 16:20  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

خانمي پرسيده اند :

 با مردي آشنا شده اند كه از هر نظر با هم تفاهم و تناسب دارند و به همديگر نيز علاقه مند هستند خانواده

خانم مخالفت مي كنند فقط به اين دليل كه اين مرد قبلا ازدواج كرده و همسرش فوت كرده است. لذا اين خانم

مي خواهند بدانند آيا اين امر مي تواند مشكلي براي زندگي آينده شان به وجود آورد يا نه؟

 متاسفانه من نمي دانم اين عقيده در جامعه ما ايراني ها از كجا نشات گرفته است كه :

يك فرد مجرد در ازدواج اول خود حتما بايد با كسي ازدواج كند كه او هم ازدواج اولش باشد.

و اگر كسي متاهل بوده و به خاطر فوت يا طلاق همسرش دوباره مجرد شده باشد و بخواهد تجديد فراش

نمايد آن هم با فردي كه قبلا ازدواج نكرده است دچار مشكلات و حرف و حديث هايي از جانب اطرافيان

مي شود!

من خودم بارها شاهد بروز مشكلاتي در اين رابطه چه در مورد مردان و چه در مورد زنان بوده ام و هرگز

هم نتوانستم دليل منطقي براي مخالفت اطرافيان پيدا كنم.

البته ايراني ها به گذشته افراد بسيار توجه مي كنند و در تحقيقات خود در امر ازدواج،  گذشته فرد و

 خانواده اش را زيرورو مي كنند و شايد كمتر به حال و آينده توجه نمايند. در حالي كه بسيار ديده شده افرادي

با گذشته اي پاك دچار لغزش شده اند و آينده خوبي نداشته اند و برعكس كساني هم ديده شده اند كه با گذشته

اي بد و با عنايت به فضل خداوند و با توبه و بازگشت  توانسته اند آينده اي درخشان داشته باشند.

لذا صرفا" توجه به گذشته افراد براي قضاوت آنها شايد چندان درست نباشد به خصوص كه خداي بزرگ با

آن عظمتش هميشه به بندگانش فرصت توبه و بخشودگي را عنايت نموده است ولي متاسفانه گاهي

بنده هايش حاضر نيستند نسبت به هم بخشش و گذشت داشته باشند!

لذا در امر ازدواج نيز بعضي مسائل همچون تاهل قبلي نبايد چندان مورد وسواس قرار گيرد وبايد كم كم اين

فرهنگ و نگرش از جامعه ما رخت بربندد و نگرشي نو را جايگزين اين عقيده غلط كنيم.

ممكن است فردي به خاطر فوت يا طلاق، مجرد گردد لذا نبايد اين سبب از بين رفتن فرصتهاي ديگر

 زندگي اش شود.

اگر فوت همسر سبب تجرد شده باشد كه امريست الهي و در اختيار شخص نيست لذا ميزان رضايت شخص 

واطرافيان از زندگي قبلي مي تواند نشان دهنده چگونگي منش و رفتار فرد مذكور باشد كه آيا در زندگي

قبلي موفق بوده يا خير؟

و اگر طلاق سبب تجرد شده باشد نيز بايد بررسي كرد كه علت طلاق چه بوده است؟

 زيرا گاهي يكي از طرفين مقصر است و  با اخلاق و رفتار غلط ، زندگي را نابود مي كند پس بايد فرد مقصر

را تشخيص داد و مورد قضاوت قرار داد.

 بعضي اوقات هر دو نفر در نابودي زندگي مقصرند.

  گاهي هر دو نفر افراد خوب و منطقي هستند فقط چون با هم تفاهم نداشته اند لذا نتوانسته اند با هم زندگي

را ادامه دهند و چه بسا هر كدام در زندگي بعدي خود بتوانند خوشبخت باشند.

 پس دانستن علت طلاق و تحقيق در رابطه با خلق و خوي فرد مورد نظر مي تواند براي تصميم گيري مهم

باشد.

 البته تحقيق در رابطه با خصوصيات اخلاقي در امر ازدواج براي همه ضروري است.

و اين كه كسي از همسرش جدا شده باشد دليلي باشد براي جدايي مجدد و از هم پاشيدگي زندگي هاي بعدي

تصوري غلط است زيرا در امر طلاق گاهي فرد هيچ تقصيري نداشته است و عوامل ديگر سبب اين اتفاق

شده اند لذا قضاوت درست مشروط بر نگرشي دقيق به خصوصيات فرد امكان دارد.

فقط اگر از ازدواج قبلي فرزندي به وجود آمده باشد مسئله كمي حائز اهميت تر مي شود و در ازدواج مجدد

بايد در اين رابطه كاملا با درايت عمل كرد زيرا با وجود بچه نوع برخورد و ادامه زندگي نيازمند درايت و

مديريت خاصي مي باشد كه بايد هر دو نفر بتوانند اين مسئوليت را بپذيرند و اگر از عهده اش برنمي آيند 

بهتر است ازدواج نكنند. لذا بررسي همه جوانب كاملا ضروري است. و نبايد عجولانه تصميم گرفت.

ولي اگر بچه اي وجود نداشته باشد فقط كافيست از رفتار و اخلاق طرف مقابل مطمئن شد و اگر تفاهم و

تناسب و علاقه هم باشد ديگر تاهل قبلي بهانه اي بيش نخواهد بود.

به نظر شخصي من دو نفر اگر نسبت به هم عشق و محبت واقعي داشته باشند و نسبت به يگديگر درك و

تفاهم متقابل داشته باشند هيچ چيزي نمي تواند مانع خوشبختي شان شود.

لذا بايد سعي كنيم كم كم فرهنگ ها و عقايد غلط را فراموش كنيم و با نگرشي جديد و مثبت به زندگي نگاه

كنيم.

 

+ نوشته شده در  89/09/24ساعت 22:17  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

يكي از دوستان از طريق ايميل گفته اند كه با خانمي آشنا شده اند  قصد ازدواج دارند و در اين رابطه همه

شرايط مهيا است و از همه لحاظ هر دو نفر با هم تفاهم و تناسب دارند و فقط از نظر اقتصادي با يكديگر در

يك سطح نيستند و اختلاف سطح مالي شان زياد مي باشد و خانم از نظر مالي در سطح پاييني نسبت به اين 

آقا قرار دارند و خانواده شان معتقدند همين اختلاف در آينده مشكل ايجاد خواهد نمود!

لذا اين آقا سوال كرده اند كه آيا اختلاف سطح  مالي در شرايطي كه در موارد ديگر تفاهم و تناسب برقرار

باشد مي تواند مشكل آفرين باشد يا خير؟

بنابراين از دوستان خواننده خواهش مي كنم نظر خودتان را در پاسخ به اين سوال بنويسيد . چرا كه اين مي

تواند به نوعي نظرسنجي و مشورت باشد و شايد هم سوال عده ديگري باشد و افراد بتوانند از نظرات و

تجربيات يكديگر بهره مند شوند.

البته در مباحث ابتداي وبلاگ در مورد مسائل اقتصادي بحث شده است ولي در رابطه با اين سوال نظر

شخصي من اين است كه:

اگر دو نفر همديگر را واقعا" دوست داشته باشند به خاطر يكديگر حاضرند از جان خودشان هم بگذرند لذا

فكر نمي كنم چيزي عزيز تر از جان وجود داشته باشد بنابراين گذشتن از شرايط مادي و دنيوي كه سهل

خواهد بود.

البته تاكيد مي كنم دوست داشتن به معناي واقعي و حقيقي نه دوستي هاي زودگذر و بي پايه و اساس!

يك شرط ديگر براي اين كه در آينده مشكلي به وجود نيايد اين است كه مرد و زن بايد دهن بين نباشند.

زيرا ديده شده كه دو نفر با هم تفاهم دارند يكديگر را هم دوست دارند و در زندگي شرايط و مشكلاتشان را

براي خودشان حل و فصل كرده اند و با هم در مسير زندگي حركت مي كنند ولي در اين ميان بعضي افراد

خانواده مثل والدين يا نزديكان ديگر به بهانه دلسوزي و وظيفه شناسي دخالتهايي مي نمايند و گاهي نظراتي

مي دهند و يا با لحن طعنه آميز، گوشه و كنايه هايي مي زنند و قصد تحقير يا دخالت دارند كه اين امر سبب

مي شود مرد و زني كه خودشان با هم مشكلي ندارند به اختلاف بيفتند.

حال وقتي تاكيد مي كنم بايد زوجين دهن بين نباشند به اين دليل است كه اگر كسي دخالت كرد بايد بدون توجه

به ديگران راه زندگي خود را ادامه دهند و تحت تاثير حرف ديگران قرار نگيرند.

زيرا گاهي حرف ديگران سبب مي شود فردي كه تحقير شده ناراحت و عصباني شود و اين ناراحتي را به

عنوان گلايه يا دريافت پشتيباني به همسرش انتقال دهد و در اين بين ممكن است جانبداري ها و اغماض

هايي صورت گيرد كه البته اين موارد كم كم روي احساسات و روش هاي زندگي زوجين تاثير مي گذارد و

امكان دارد  كدورت هايي را به وجود آورد . به همين دليل مي گويم اگر يكي از طرفين دهن بين است بهتر

است ازدواجي صورت نگيرد زيرا متاسفانه در جامعه ما خانواده ها كمابيش دخالت مي كنند و گاهي هم پا را

فراتر گذاشته و تحقير و مسخره مي كنند . بعضي افراد، ثروتمند بودن را يك امتياز بالا و مايه فخر فروشي

مي دانند و به همين دليل خود را برتر دانسته و اين احساس كاذب و خودشيفتگي سبب مي گردد افراد

پایین تراز نظر اقتصادي را تحقير كنند و اين كار براي فرد تحقير شده خيلي سنگين تمام مي شود و

چه بسا نوع عكس العمل ها مي تواند در مسير زندگي تاثيرات خاصي بگذارد.

ولي اگر زوجين دهن بين نباشند و فراتر از نوك دماغشان را ببينند و منطقي و با اراده باشند و همديگر را

هم دوست داشته باشند و از همه لحاظ با هم تفاهم داشته باشند مطمئن باشند كه هيچ چيز نخواهد توانست

مانع خوشبختي شان شود.

زيرا وقتي خودتان منطقي باشيد و دور دستها را ببينيد . مي دانيد كه ارزش هاي زندگيتان چيست . مي دانيد

كه معيار برتري انسانها چيست . وقتي به اين معيارها ايمان داشته باشيد هرگز تحت تاثير حرف ديگران

قرار نمي گيريد و از طرفي نظر افراد سطحي نگر برايتان بي ارزش خواهد بود لذا هرگز به خاطر 

موضوعات و نظرات پوچ و بي ارزش خودتان را درگير نخواهيد نمود .

 از طرفي اگر اراده داشته باشيد با صلابت در برابر افراد متكبر ظاهر شده و از خودتان و عقايدتان يا

عشقتان و همسرتان دفاع مي كنيد و از آنها مي خواهيد كه من بعد نظراتشان را براي خودشان نگه دارند و

قاطعانه مي خواهيد كه در زندگيتان دخالت نكنند.

البته همه اين برخوردها مستلزم اين است كه فرد خودش هم ايمان داشته باشد و معتقد باشد كه ماديات دليل

برتري نيست و معيار انسانيت و خوشبختي و سعادت فراتر از ماديات مي باشد اگر به اين امر واقف باشد و

از صميم قلب ايمان داشته باشد هرگز هيچ چيز و هيچ كسي نخواهد توانست در مسير زندگي خللي به وجود

آورد .

ولي اگر خود فرد در عقايدش متزلزل باشد ممكن است تحت تاثير محيط و يا ديگران قرار گيرد و اين تاثير

پذيري به مرور مي تواند در زندگي زناشويي تاثيرات منفي به جا بگذارد و كم كم شرايط مثبت ديگر را هم

تبديل به منفي نمايد.

باز هم تاكيد مي كنم :

اگر همه فاكتورهاي لازم و ضروري در انتخاب همسر وجود داشته باشند و دو نفر همديگر را واقعا دوست

داشته باشند و فقط از نظر مالي با هم اختلاف سطح داشته باشند :

اگر منطقي و با اراده باشند و دهن بين هم نباشند لذا مشكلي پيدا نخواهند كرد ولي اگر به غير از اين باشد

من معتقدم ازدواج نكنند بهتر است.

نظر شما چيست؟

 

 

+ نوشته شده در  89/06/22ساعت 13:20  توسط نسرین ابراهیم زاده | 

متاسفانه دربرخوردهاي اجتماعي مي توان دريافت كه بسياري ازمردم ، كار خانه داري را نوعي بيگاري و

هدر رفتن عمر تلقي مي كنند. و چون شغل خانه داري به طور مستقيم درآمدزا نيست فرد خانه دار را بيكار

قلمداد مي كنند.

 در بسياري از مواقع اين نوع نگرش مي تواند در مورد مسائل اقتصادي و حقوق مادي در خانواده مشكلاتي

را سبب گردد.

البته من معتقدم براي تغيير نگرش فرهنگي در جامعه ابتدا بايد ارگان هاي آموزشي و قانون گذاران

مملكتي  اقدام نمايند تا كم كم ديدگاه افراد جامعه تغيير كند.

 البته خوشبختانه زمزمه هايي در رابطه با بيمه خانه داري و قلمداد كردن اين كار به عنوان شغل به گوش

مي رسد كه اميدوارم اين زمزمه ها تبديل به قوانين جامع و كاملي گردند.

شاغل يعني كسي كه  كاري را انجام مي دهد و در قبالش مزد دريافت مي كند.

عده اي براي انجام كارهاي خانه و نگهداري بچه از خدمتكار استفاده مي كنند و در قبال كار خدماتي به

خدمتكار حقوق مي دهند. يعني مقداري از بودجه خانواده خود را به عنوان هزينه از خانواده خارج مي كنند.

از طرفي فردي كه به عنوان خدمتكار در جايي كار مي كند وقتي از او سوال مي شود شغلت چيست؟

 نمي گويد بيكارم بلكه مي گويد شغلم خدمتكاري است يا كار خدماتي انجام مي دهم. چون حقوق دريافت

مي كند لذا خود را بيكار نمي داند.

پس به راحتي مي توان متوجه شد كه خانه داري براي عده اي شغل محسوب مي شود و جزء عناوين و

 رده هاي شغلي در گروه كارهاي خدماتي به حساب مي آيد.

حال اگر كسي خدمتكار نداشته باشد و خودش كارهاي خدماتي خانه را انجام دهد اين امر سبب مي شود

مقداري از بودجه خانواده از درون خانواده خارج نشده و صرف امور ديگري گردد لذا به طور غير مستقيم

درآمد محسوب مي شود .( اين نكته قابل توجه آقايان محترم مي باشد.)

متاسفانه گاهي خانمهاي خانه دار را در مسائل اقتصادي ناديده مي گيرند و يا آنها را خنثي مي دانند و به

حساب نمي آورند. و اين نوع نگرش است كه جاي تامل و تغيير را دارد.

در زندگي يك سري از كارها وجود دارند كه ربطي به مجرد يا متاهل بودن ندارند . و هر انساني حتي اگر تنها

هم زندگي كند در تنهايي مجبور است براي گذران زندگيش اموري را انجام دهد . مثلا" پخت و پز و شست و

شوي و نظافت فردي و محل زندگي .

 اين امور شامل بسياري از كارهاي خدماتي ضروري است كه يا فرد خودش بايد انجام دهد و يا در قبال

پرداخت پول ، ديگران برايش انجام دهند.  پس نبايد اين نوع كارها را بي اهميت فرض كرد و بدون اجر و

منزلت وظيفه زنان دانست.

زنان ما ، با توجه به نوع تربيت و فرهنگ ايراني كه زن را با عشق و گذشت و فداكاري در خانواده تربيت

 مي كند ، هميشه بدون هيچ چشم داشتي مسئوليت افراد خانواده را به دوش كشيده اند و انتظار خاصي هم

نداشته اند. ولي با توجه به تغيير و تحول در همه زمينه هاي زندگي امروزي سزاوار است كه در اين مورد

نيز نگرش مثبت و بهتري به وجود بيايد.

حتي بسياري از خانمها علاوه بر مسئوليت شغل خانه داري در خارج از منزل در مشاغل ديگر نيز خدمت مي

كنند و در اصل دو برابر مسئوليت بر عهده دارند. و جالب اينجاست كه شغل خانه داريشان چندان به چشم

نمي آيد و  در بسياري از موارد خانه داري يك وظيفه لاينفك براي زنان قلمداد مي شود.

براي درك بهتر منظورم يك مثال ساده مي زنم:

در نظر بگيريد آقايي در يك كار خدماتي مثلا" آشپزي  مشغول به كار است. اين آقا وقتي وارد خانه خودش

مي شود كارآشپزي را وظيفه همسرش مي داند و اگردرامور خانه به همسر خود كمك كند اين كار لطف به

حساب مي آيد و از نظر افراد خانواده و نگرش اجتماع اين مرد قابل تحسين است چون در امور منزل لطف

كرده و كمك نموده است در حالي كه هيچ وظيفه اي نداشته چون نگرش فرهنگي حاكم بر جامعه ما مي گويد

مرد خارج از خانه وظايفي دارد ولي داخل خانه وظيفه اي نداشته و اگر كاري صورت گيرد شامل لطف مرد

مي باشد!

حال خانمي را هم در نظر بگيريد كه خارج از منزل شغل خدماتي مثل آشپزي را به عهده دارد و مزد دريافت

مي كند . اين زن وقتي وارد حريم خانه خود مي شود با توجه به نگرش فرهنگي حاكم بر جامعه ما وظيفه

دارد كه امور خانه را براي افراد خانواده مهيا نمايد و اگر كوتاهي هم صورت گيرد مي گويند به

خاطر شغل  خارج از منزلش به وظايفش عمل نكرده و گاهي حتي سرزنش هم مي شود! اگر همه  امور هم

كاملا" مهيا باشد كه نشان دهنده اين است كه وظيفه اش را انجام داده در صورتي كه در قبال وظيفه

 خانه داري هيچ مزد و پاداش و ارج و قربي به چشم نمي آيد!

حال با توجه به اين دو مثال خودتان كلاهتان را قاضي كنيد! دو نفر در شرايط يكسان شغلي ولي با انتظارات

متفاوت از آنها!

با توجه به فرهنگ غالب در جامعه ما كمك ديگر اعضاي خانواده در داخل خانه براي انجام امور كارهاي

خدماتي منزل لطف به حساب مي آِيد در حالي كه براي زنان وظيفه محسوب مي شود.!!!

مي بينيم كه متاسفانه شغل خانه داري در نگرش قانوني ، اجتماعي و فرهنگي جامعه ما بسيار ناديده گرفته

شده است و حقوق قانوني و ارزشي براي اين نوع مشاغل خدماتي در نظر گرفته نشده است. و شايد به اين

دليل است كه عده اي از زنان ،  خانه داري را بيگاري و هدر رفتن عمر خود تلقي مي كنند.

كه البته اين نوع نگرش در روحيه زنان تاثيرات رواني خاص خود را خواهد داشت.

اميدوارم به زودي شاهد عملكرد قانون گذاران  براي تغييرات قانوني و فرهنگي در اين زمينه باشيم.

و درك كنيم كه زن خانه دار نيز هم پاي مرد در امور اقتصادي خانواده نقش دارد و او هم با انجام اين نوع

كار در حفظ  كانون خانواده نقش آفرين است و لااقل از ديدگاه اعضاي خانواده بايد براي كار زن خانه دار

ارزش قائل شد.

 

 

+ نوشته شده در  89/02/31ساعت 18:33  توسط نسرین ابراهیم زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ با هدف رسيدن به خوشبختي در يك ازدواج موفق طراحي شده است و شامل سه بخش است . بخش اول شامل آن چه بايد قبل از ازدواج بدانيم . بخش دوم مسائلي كه در حين ازدواج مطرح مي شوند . بخش سوم شامل راه كارهايي است براي تداوم روابط دوستانه در زندگي زناشوئي براي رسيدن به خوشبختي.
البته آن چه نوشته شده حاصل تجربيات شخصي خودم و دوستاني است كه تجربياتشان را در اختيارم قرار داده اند.
امیدوارم مفید واقع شود.

پیوندهای روزانه
نغمه امید
آشپزی
قیام امام حسین ع
وفاداری
جوان و ازدواج
سینمای کودک و نوجوان
آزادگي
آهنگ فرانسوی
جملات طلایی
دست نوشته های یک پزشک(طنز)
جامعه مترقی
راه موفقيت
اسرار ارواح
فکر بزرگ
نسیم دل
علوم اجتماعی-امید-تکاپو
راز جدایی
حسابداری و مدیریت
خرم آباد
نوشته های من
جامعه شناسی
دوستی
جورواجور
آریوبرزن
لاله آزاد
دنیای ان.ال.پی
اعتیاد ویرانگر
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/09/01 - 90/09/30
90/06/01 - 90/06/31
90/04/01 - 90/04/31
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/06/01 - 89/06/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
آرشيو
پیوندها
اعتیاد ويرانگر
تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست
مشاوره بیمه
حكيم باشي
مشاوره روانشناسي
زندگي زيباست اي زيباپسند
Business love
مهارتهاي مشاوره اي براي همه
بزم شاهي
روانشناسي - مشاوره
روانشناسي مرغ باران
بي سرزمين تر از باد
دهكده آموزش زبان انگليسي
طب گياهي
تازه هاي روانشناسي
مثل كف دست
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند
وبلاگ روانشناسي علي كاكاوند
خانه اميد
اسلام قرآن اعجاز
پاتوق دختران
دکتر شیخ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM